کلام ایام ـ۳۵۳، ماه ذوالقعده و روزهای تاریخی آن

ولادت امام علی بن موسی الرضا (سلام الله علیهما)

 

کلیات

  • علت سفر حضرت فاطمه معصومه – سلام الله علیها –  و عده‌ای از شخصیت های خاندان رسالت به ایران.

  • جلوگیری امام رضا – علیه السلام – از استفاده سیاسی مأمون از مقام علمی و اجتماعی و محبوبیت او در بین مردم.

  • امام رضا – علیه السلام – و ایرانیان.

  • امامان اهل بیت – علیهم السلام – بعد از حادثه عاشورا از فکر تأسیس حکومت دینی منصرف شدند.

  • امام رضا – علیه السلام – موضوع امامت خود را آشکارا اعلام می کرد و تقیّه به کار نمی برد.

  • محبوبیت امامان معصوم – علیهم السلام – در بین مردم یکی از علل اصلی فشارهای سیاسی حکومت ها به آنها بود.

  • موقعیت و مقام علمی امامان معصوم – علیهم السلام – و نیازهای مردم به آنها.

  • بنی عباس از ارتباط و انتساب خود به خاندان رسالت استفاده سیاسی می‌بردند.

  • در بین مخالفان حکومت بنی‌امیه، ایرانیان موقعیت ممتاز خاصّی داشتند.

  • ایرانیان طرفدار امامان اهل بیت – علیهم السلام – بودند و تمایل زیادی به حکومت آنها داشتند.

  • بنی عباس در ابتداء قیام خود علیه بنی امیّه مردم را به سوی امامان اهل البیت – علیهم السلام – و خاندان رسالت دعوت می‌کردند.

  • وقتی نیت سیاسی بنی‌عباس و رفتارهای ظالمانه آن ها آشکار شد، قیام‌های مردم و بالخصوص علویان علیه حکومت آنها هم شروع شد.

  • مقاصد سیاسی مأمون از پیشنهاد حکومت به امام رضا (علیه السلام)

  • قیام های ایرانیان علیه حکومت بنی عباس.

  • تلاش مأمون جهت مشروعیت بخشیدن به حکومت خود در افکار مردم.

  • مأمون بخوبی دریافته بود که سرکوب قیام ها با قوای نظامی نتیجه مورد نظر او را بدنبال نخواهد داشت.

  • تغییر روش مأمون در مقابله با ناراضی ها و قیام ها بالخصوص قیام‌های علویان.

  • در صورت پذیرش خلافت از طرف امام رضا – علیه السلام – حکومت مأمون در افکار مردم مشروعیت پیدا می‌کرد.

  • مأمون قصد داشت در مقام ولایتعهدی خود برای امام رضا – علیه السلام – به اهداف سیاسی خود برسد.

  • چرا امام رضا – علیه السلام – پیشنهاد مأمون را برای پذیرش حکومت رد کرد؟

  • پذیرش مشروط ولایتعهدی از طرف امام رضا (علیه السلام).

  • زمینه های مساعد در ایران برای فعالیت‌های فرهنگی و علمی امام رضا (علیه السلام)

  • محبوبیت عظیم امام رضا – علیه السلام – در بین ایرانیان.

ولادت امام رضا ـ سلام الله علیه ـ مبارک ترین روز ماه ذوالقعده است و آن حادثه پربرکت و پرفضیلت در روز یازدهم سال ۱۴۸ هجری واقع شده است. با عرض تبریک این عید عظیم و پربرکت به همه پیروان دین توحیدی و همه شیعیان عالم و بالخصوص ایرانیان. بحث تحلیلی وعده داده شده در مقاله قبلی مربوط به این ماه جلیل را شروع می کنیم.
در مقاله قبلی درباره سیره شریف حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ و علت سفر آن حضرت به ایران یعنی در مقاله:
کلام ایام ـ ۳۵۱، ماه ذوالقعده و روزهای تاریخی آن. وعده دادیم که درباره رفتار امام رضا ـ علیه السلام ـ در ممانعت و جلوگیری از استفاده سیاسی مأمون از موقعیت و مقام و محبوبیت آن حضرت بحث تحلیلی مناسبی در مقالات مربوط به سیره شریف امام رضا ـ علیه السلام ـ و سفر او به ایران و اقامت در این کشور خواهیم آورد.
قبل از ورود به این بحث متذکر مقالات مربوط به آن حضرت در سالهای قبل می شویم تا علاقه مندان بتوانند آن سلسله مقالات را هم در ایام ولادت پربرکت امام ـ علیه السلام ـ مورد توجه قرار دهند. و آنها عبارتند از:
*کلام ایام ـ ۴، امام رضا ـ علیه السلام ـ و ایرانیان (در چهار بخش و شماره های ـ ۵تا۷)
* کلام ایام ـ۷۸، ولادت امام رضا (علیه السلام ) (در پنج بخش و شماره های ـ ۷۸ تا ۸۲)
*کلام ایام ـ ۱۵۴، ولادت امام رضا ـ علیه السلام ـ و برکات آن برای انسانها (در دو بخش وشماره ـ۱۵۵)
*کلام ایام ـ ۲۳۰، تبریک ولادت پربرکت امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام )
در بعضی از مقالات فوق الذکر بحث منتهی شد به ذکر بعضی از احادیث نقل شده از آن وجود مبارک همراه با شرح و توضیح و تحلیلی فشرده، وعده داده شد که این نوع بحث در سیره و کلام شریف امام ـ علیه السلام ـ در مناسبت های بعدی ادامه یابد.
در این مقاله بعد از ذکر جهاتی از سیره شریف امام رضا ـ علیه السلام ـ همراه تحلیلی فشرده به ذکر و توضیح سخنان دیگری از آن حضرت خواهیم پرداخت (ان شاءالله)
در بعضی از مقالات مربوط به سیره شریف امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ متذکر شدیم که آن بزرگواران بعد از حادثه عاشورا و نهضت مقدس حسینی ـ علیه السلام ـ از فکر تأسیس حکومت دینی منصرف شدند و از قیام مسلحانه علیه حکومت های غاصب جامعه دینی و اقدامی در آن زمینه خودداری کردند.
اما بعضی از شخصیت های سیاسی از علویان قیامهای متعددی علیه دستگاههای خلافت امویان و بعداً عباسیان به راه می انداختند که تمامی آنها سرانجام از جهت نظامی به شکست منتهی شد. اگرچه آن قیام ها ضربات سنگینی هم به حکومتهای غاصب وارد کرد. بطوریکه سرانجام قیامهای مردم از جمله علویان منتهی به سقوط و شکست کامل حکومت سلسله «بنی امیه» و روی کار آمدن سلسله «بنی عباس» شد.
درتمام قیامها علیه حکومت بنی امیه و بعداً بنی عباس تا دوره امامت امام رضا ـ علیه السلام ـ امامان معصوم و حجت های پروردگار عالمیان به فعالیت های فرهنگی و آموزش مردم، اگرچه تحت اختناق شدید حکومتی مشغول بودند. منظور بعد از حادثه عاشورا و نهضت مقدس حسینی ـ علیه السلام ـ یعنی: ذوات مقدس امامان:
امام سیدالساجدین
امام باقر العلوم
امام صادق
و امام کاظم ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ آن بزرگواران به فعالیت فرهنگی و آموزشی اکتفا کردند و دخالتی در آن قیامها نداشتند، حتی وقتی که از طرف رهبران بعضی از آن قیامها تحت فشار قرار می گرفتند و حتی بعضی مواقع تهدید هم می شدند.
از نظر صاحبان مقام عصمت و امامت وقتی امکان تأسیس حکومت حقیقی دینی در یک جامعه وجود ندارد، حجت پروردگار عالمیان به سائر شئون امامت و ارشاد و راهنمائی مردم و کمک به آنها و ترویج اخلاق دینی و فضائل انسانی در حدی که امکان پذیر است می پردازد و از تأسیس حکومت حقیقی دینی منصرف می شود تا زمانی که زمینه فراهم شود! و این فعالیت امامان معصوم و حجت های پروردگار عالمیان در مورد پیامبران خدا هم صدق می کند. مثل دوره قبل از هجرت و زمانی که وجود مبارک پیامبر خاتم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ به مقام نبوت و رسالت مبعوث شده بود و در آن شهر استقرار داشت.
اما یک جریان قهری و اجتناب ناپذیر در کنار زندگی صاحبان مقام عصمت و امامت قرار داشت و آن محبوبیت آن بزرگواران در بین مردم بود! و آن محبوبیت از ناحیه شخصیت قدسی آنها و فضائل اخلاقی و رفتارهای کریمانه و علم مخصوص مقام امامت بود و آن چیزی نبود که بشود آن را کنار گذاشت و یا بطور کامل مخفی کرد! یعنی امام معصوم ـ علیه السلام ـ در صورت ناچاری و زمان برقراری اختناقهای حکومتی از سوی جباران و حکومت های غاصب، امکان دارد موضوع امامت خود را از غیر خواص و نزدیکان پنهان کند و نسبت به آن تصریحی به کار نبرد، اما اخلاق مقام امامت و علم مخصوص و خیرخواهی برای مردم وکمک به آنها و فضائل انسانی که سبب محبوبیت بین مردم می شود بطو کامل قابل کتمان نمیباشد.

 

موقعیت و مقام علمی امامان معصوم – علیهم السلام – و نیاز مردم به آنها و رفت و آمد به نزد آنها – اگر چه با محدودیت های سیاسی و برقراری اختناق حکومتی -برای حکام غاصب ناخوشایند بود. آنها می خواستند خودشان شخصیت محبوب جامعه باشند و مردم حکومت آنها را حکومت دینی بحساب آورند. یعنی آنها حکومت خود را مشروع و قانونی جلوه می دادند و این مطلوب هم با حضور امامان معصوم – علیهم السلام – با آن مقام علمی و اخلاقی در بین مردم بطور کامل و بصورت حقیقی امکان پذیر نبود.

بالخصوص حکام بنی عباس که بعد از سقوط حکومت بنی امیّه روی کار آمده بودند. بیشتر تمایل داشتند حکومت خود را حکومت دینی قلمداد کنند. آنها از انتساب خود به خاندان رسالت استفاده سیاسی می بردند. بنی عباس در قیام های خود علیه بنی امیه وانمود می‌کردند که می‌خواهند حکومت جامعه دینی را از دست بنی‌امیه خارج کنند و به خاندان رسالت و فرزندان امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- بسپارند. آنها از نارضایتی مردم از حکومت بنی‌امیه و جنایاتی که آنها در جامعه دینی مرتکب می شدند و در رأس آنها حادثه عاشورا استفاده زیادی کردند و مردم عمدتاً برای تحقّق همین هدف با داعیان بنی عباس علیه بنی امیه همکاری و به آنها کمک کردند.

در بین مخالفان حکومت بنی‌امیه، ایرانیان موقعیت ممتاز خاصّی داشتند و آنها طرفدار امامان معصوم – علیهم السلام – بودند و تمایل شدیدی به حکومت آنها ابراز می کردند. ایرانیان نقش مهمی در شکست و سقوط بنی‌امیه داشتند.

بنی عباس بعد از شکستن ارکان حکومت بنی‌امیه و انقراض آنها خود حکومت جامعه را بدست گرفتند و بتدریج اختناق شدیدی هم در جامعه دینی به وجود آوردند و فشار سیاسی به اوصیاء رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و امامان معصوم – علیهم السلام – را برقرار کردند.

پیروان خاندان رسالت و طرفداران فرزندان امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – باصطلاح «علویان» وقتی در فضای اختناق حکومت بنی عباس و فساد حاکم بر دستگاه‌های حکومتی و ظلم و بی عدالتی حکام قرار گرفتند، احساس کردند که فریب داعیان بنی عباس را خورده اند. آنها تصوّر می کردند که بعد از شکست بنی‌امیه، حکومت جامعه مسلمین به دست صالحان از خاندان رسالت و علویان خواهد افتاد و عمدتاً به این منظور علیه بنی امیه قیام کردند و آن سلسله حکومتی منحوس را سرنگون کردند. اما خواسته‌ها و اهداف آنها در این زمینه تحقّق پیدا نکرد و متوجه شدند که بنی عباس هم در ظلم و بی‌عدالتی و فساد اخلاقی و مالی دست کمی از بنی‌امیه ندارند و به همان راه می‌روند که قبلاً بنی‌امیه رفته بودند.

نارضایتی ها و قیام ها علیه حکومت بنی عباس شروع شد. در رأس بعضی از قیام ها شخصیت هائی از بنی هاشم و علویان قرار داشتند. مثل محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم که علیه منصور قیام کردند و مثل حسین ‌بن ‌علی معرف به «صاحب فخّ» که علیه حکومت هادی عباسی قیام کرد و آنها از نواده های امام حسن مجتبی – علیه السلام – بودند.

هارون الرشید بعد از زندانی کردن امام کاظم – علیه السلام – و سرانجام کشتن آن حضرت در زندان به مصلحت سیاسی خود نمی دید که سختگیری سیاسی خود را علیه مقام امامت یعنی حضرت امام رضا – علیه السلام – ادامه دهد، چون نیرنگ سیاسی او علیه امام کاظم – علیه السلام –  و کشتن آن حضرت در زندان برای مردم آشکار شده بود.

شاید علت اینکه امام رضا – علیه السلام – موضوع امامت خود را آشکار اعلام می‌کرد همین بود، یعنی نیازی به مخفی کردن آن احساس نمی شد و این سیاست ‌هارون فرصت مناسبی – اگرچه محدود – برای امام رضا – علیه السلام – جهت نشر معارف دینی به وجود آورده بود. هارون از نارضایتی مردم و قیام آنها بالخصوص از علویان علیه حکومت خود نگران بود.

کلام ایام - 168، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا
بخوانید

هارون در زمان حکومت خود پسرش امین را به ولایت عهدی انتخاب کرده بود و پسر دیگرش مأمون را ولیعهد او قرار داده بود و حکومت منطقه خراسان را هم به او سپرده بود، وقتی امین به خلافت رسید بعد از چند روز برادرش مأمون را از ولایت عهدی عزل کرد مأمون هم با او مقابله کرد و خودش را خلیفه خواند و برادرش امین را از خلافت خلع کرد و اختلاف بین دو برادر و طرفداران آنها به جنگ کشید و بعد از یک سلسله درگیری‌ها سرانجام امین بدست سپاه مأمون به قتل رسید و مأمون حکومت تمام جامعه مسلمین را بدست گرفت.

حکومت مأمون با مشکلات متعددی همراه بود. علویان و شیعیان و عمدتاً ایرانیان با اصل حکومت بنی عباس مخالفت و درگیری داشتند و این درگیری از زمان پدرش هارون شروع شده بود و هارون برای سرکوب قیام ایرانیان علیه حکومت خود به ایران و خراسان آمد و در همانجا هم از دنیا رفت.

مأمون وقتی به قدرت رسید «مرو» را مرکز حکومت خود قرار داد. در حالیکه برادرش امین در مرکز حکومت بنی عباس یعنی شهر بغداد استقرار داشت. وقتی در جنگ و درگیری بین سپاهیان دو برادر، امین کشته شد، نارضایتی شیوخ بنی‌عباس هم که طرفدار امین بودند به مشکلات حکومت او اضافه شد. لذا او قدرت و تسلّط کامل بر جامعه را مثل پدرش هارون و خلفای قبلی از بنی عباس در دست خود نداشت. مأمون هم، می‌خواست حکومت خود را بصورت مشروع و مطابق ظواهر احکام دینی جلوه دهد! هم می خواست قیام‌های مردم ناراضی بالخصوص علویان و ایرانیان را آرام کند! و هم نگران مخالفت بنی عباس یعنی بستگان و افراد خاندانش بود که از کشته شدن امین بشدت ناراضی بودند!

خود مأمون هم یک سیاستمدار قوی و مکّار و متفکری بود، لذا در آن وضعیت و در حالیکه در مرو حضور داشت نمی توانست امام رضا – علیه السلام – را تحت فشار سیاسی زیادی قرار بدهد، و امام – علیه السلام – هم از فرصتی که پیش آمده بود برای نشر معارف دینی و اصلاح و تقویت فرهنگ دینی استفاده می‌کرد.

مأمون به خوبی می دانست که مخالفت با مقام امامت و تحت فشار قرار دادن امام – علیه السلام – و سرکوبی مخالفان و قیام ها و راضی کردن بنی عباس و تسلیم آنها در مقابل قدرت و حکومت خود کار راحتی نیست و او بر همه این اهداف به سادگی نخواهد رسید. و همچنین او می‌دانست که سرکوب آن همه مخالفت و نارضایتی و تسلّط کامل بر جامعه مسلمین از طریق قوه نظامی امکان پذیر نخواهد بود یا نتیجه مطلوبی نخواهد داشت! چون سرکوبی شدید مخالفان حکومت چه در زمان بنی‌امیه و چه بنی عباس و مخصوصاً روش پدرش هارون که قدرت حکومتی زیادی هم داشت، روش موفقی نبود! و خود او هم قدرت و تسلّط حکام قبلی از سلسله خود را به عللی که توضیح داده شد، نداشت! لذا تدبیری را برای پیشبرد اهداف سیاسی و تسلّط کامل به عرصه وسیع حکومت خود به کار برد و آن این بود که برای حکومت خود مشروعیتی و قدرتی به وجود آورد و برای این منظور تصمیم گرفت از موقعیت علمی و اخلاقی و محبوبیت و شخصیت قدسی حضرت امام علی بن موسی الرضا – علیهما السلام – استفاده کند. او امام رضا – علیه السلام – را بر حسب ظاهر بصورت محترمانه به مقرّ حکومت خود در ایران دعوت کرد. البته این دعوت در ظاهر محترمانه ولی در واقع یک نوع احضار حکومتی بود! و امام – علیه السلام – ناچار از پذیرفتن آن احضارِ بصورت دعوت محترمانه و سفر به ایران بود.

بعد از اینکه امام – علیه السلام – به ایران و مرکز حکومت مأمون رسید، مأمون ابتداء از طریق چند پیام و بعداً در یک دیدار رسمی به امام – علیه السلام – عرض کرد که می‌خواهد حکومت را به او واگذار کند!!! امام – علیه السلام – با صراحت کامل مخالفت خود را با آن پیشنهاد و پذیرش حکومت اعلام کرد مأمون گفت در این صورت ناچار باید مقام ولایت عهدی را بپذیرید! امام – علیه‌السلام – مخالفت خود را با پیشنهاد دوم هم اعلام فرمود! و در این وقت مأمون اظهار کرد که دیگر اختیاری برای ردّ پیشنهاد او ندارد و پذیرش پیشنهاد دوم الزامی و اجباری است.

از تحلیل دقیق تصمیم و اقدام او در دعوت از امام رضا – علیه السلام – جهت حضور در ایران و مقرّ حکومت نتیجه ذیل حاصل می‌شود: او می‌خواست امام – علیه السلام – حکومت جامعه اسلامی را بپذیرد و خود او یعنی مأمون هم ولیعهد او باشد. و در آن صورت حکومت مأمون صورت مشروعیت و رسمیت پیدا می‌کرد. یعنی حکومتی که مشروع بوده و امام – علیه السلام – این مشروعیت را پذیرفته است.

آن رفتار مأمون و آن تدبیر می‌توانست چند نتیجه سیاسی مهمی برای حکومت او و بنی عباس به وجود آورد از جمله:

 یکم: حکومت مأمون در آن صورت مشروعیت و مقبولیت پیدا می‌کرد، چیزی که مأمون شدیداً به آن احتیاج داشت و در آن صورت او از طرفداری عامّه مردم و حمایت آنها بهره‌مند می‌شد.

دوم: قیام های علویان و طرفداران آنها فروکش می کرد! چون آنها همین را می خواستند که یعنی حکومت حقِ امامان معصوم – علیهم السلام – و فرزندان آنها است و تصوّر می‌کردند که در آن صورت حق حکومت به صاحبان اصلی آن منتقل شده است.

 سوم: مأمون می‌توانست در مقام ولایتعهدی و جانشینی خود برای امام معصوم یعنی امام رضا – علیه السلام – به اهداف خود برسد و عملاً حکومت را در اختیار خود داشته باشد و بعد از رسیدن به اهداف خود، کنار گذاشتن امام – علیه السلام – از حکومت و یا کشتن او از طریق مسموم کردن، با حیله های سیاسی و حکومتی کار سختی نبود، و این نوع اقدام سیاسی در بین حکام قبلی از جمله پدر او متداول بود، یعنی مسموم کردن و کشتن امام و جانشین رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – با دسیسه‌ها و نیرنگ های سیاسی و بعد خود را تبرئه کردن و بی گناه معرفی کردن.

 چهارم: اگر امام – علیه السلام- حکومت را می‌پذیرفت با زمینه نامطلوب سیاسی مواجه می‌شد که در زمان حکومت های قبلی و حکومت خود مأمون ایجاد شده بود و مردم به نوعی از رفتارهای حکام عادت کرده بودند و آن عبارت بود از انجام کارهای خلاف قوانین و اخلاق دینی تحت پوشش قوانین و اخلاق دینی! طبعاً در آن صورت آسیب عمیق و سنگین به حشمت و جلالت مقام امامت وارد می‌شد و آن قداست الهی که مقام امامت داشت مخدوش می‌شد و خلافکاری های عمال حکومتی به دین خدا نسبت داده می شد، و طبعاً به وجود آمدن چنان وضعیتی مورد خواست و آرزو و مطابق با اهداف سیاسی مأمون بود و طبعاً امام رضا – علیه السلام – هرگز آن را نمی پذیرفت حتی اگر خطر کشته شدن از طرف حکومت او را تهدید می کرد.

بطور کلی در آن زمان مثل زمان امامان قبلی زمینه تأسیس و برقراری حکومت دینی فراهم نبود و امام معصوم – علیه السلام – هم به غیر حکومت کامل دینی راضی نمی شود.

امام رضا – علیه السلام – با عدم پذیرش پیشنهاد سیاسی مأمون و از ناحیه رفتارها و سخنان خود تمامی آن فرصت‌ها را از بین برد! و اما پذیرش ولایتعهدی ظاهری و تشریفاتی آن هم از ناحیه اجبار حکومت، اهداف سیاسی فوق الذکر مأمون را تأمین نمی کرد. توضیح اینکه امام – علیه السلام – پیشنهاد ولایتعهدی را هم رد کرد و خبر عدم پذیرش اختیاری آن هم بین مردم و یا حداقل عده قابل توجهی از آنها منتشر شد و همچنین آن پیشنهاد را بصورت مشروط پذیرفت. مشروط به اینکه آن مقام یعنی ولایتعهدی صورت ظاهری و تشریفاتی داشته باشد و امام – علیه السلام – در کارها و اقدامات حکومتی و عزل و نصب مقامات سیاسی و حکومتی هیچ دخالتی نداشته باشد.

امام رضا – علیه السلام – به محض استقرار در مرکز حکومت و کشور ایران به انجام وظایف امامت و ارشاد مردم و آموزش معارف دینی اقدام کرد. یعنی همان نوع فعالیتی که در دوره امامت خود و اقامت در مدینه به آن اشتغال داشت.

فعالیت فرهنگی و آموزشی امام رضا – علیه السلام – در ایران گسترده تر و پرثمرتر از زمانی بود که در مدینه استقرار داشت و چند عامل سبب برقراری آن وضعیت شده بود.

 اوّلاً: در ایران زمینه مساعد فرهنگی برای آن نوع فعالیت بیشتر فراهم بود چون ایرانیان سابقه طولانی در فرهنگ و تمدن داشتند و این زمینه فرهنگی در بعضی مناطق دیگر هم برقرار بود مثل مصر و بین النهرین یعنی عراق و یمن لذا مردم ایران و مناطق مشابه آن در جهات فرهنگی، به صورت حقیقی و خالص دین خدا روی آوردند. این صورت حقیقی و خالص دینی در پیروی از خاندان رسالت و تشیع خلاصه می شد.

 ثانیاً: مأمون به هر علتی در اصل مانع فعالیت‌های علمی امام رضا – علیه السلام – نمی شد و بلکه علاقمند به برقراری مجالس بحث و گفتگو با پیروان ادیان و مذاهب مختلف و فعالیت‌های فرهنگی بود و خود او هم زمینه ای در این مباحث و فعالیت‌های علمی داشت.

ثالثاً: بطوریکه قبلاً هم به آن اشاره شد، ایرانیان عموماً طرفدار خاندان رسالت و امامان اهل بیت – علیهم‌السلام – بودند، لذا امام رضا – علیه السلام – مثل امامان قبلی طرفداران زیادی در ایران داشت. طرفداری از امام رضا – علیه السلام – و محبوبیت او در بین مردم ایران از استقبال باشکوهی که در شهرهای مختلف از آن حضرت بعمل آمد کاملاً آشکار بود و همچنین استقبالی که از حضرت فاطمه معصومه – سلام الله علیها – در زمان حرکت به شهر قم و ورود به آن شهر جریان یافت.

این محبوبیت و مقبولیت امام رضا – علیه السلام – در حدّی ظهور و تجلّی یافت که بعداً موجب وحشت شخص مأمون شد و او از دعوت امام – علیه السلام – به ایران و تکریم زیاد از او پشیمان شد و به فکر کشتن و از میان برداشتن امام – علیه السلام – افتاد و شهادت امام – علیه السلام – با دسیسه های سیاسی مأمون این نیت و تصورات او را آشکار کرد.

فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی امام رضا – علیه السلام – در ایران

امام – علیه السلام – از زمینه فرهنگی و عقیدتی و اجتماعی برقرار در ایران برای آموزش‌های دینی استفاده کرد و فعالیت‌های گسترده‌ای را در این زمینه شروع کرد. از بررسی سخنان و رفتارهای امام – علیه السلام – بر می آید که آن حضرت به آموزش موضوع «امامت» عنایت و توجه خاصّی داشت! و ما بخواست خدا توضیحات لازم در این زمینه و اهمیت و فواید آن را در مقاله بعدی ذکر خواهیم کرد.

قابل تذکر است که در بعضی از مقالات قبلی روایتی از آن حضرت درباره مقام امامت و علم مخصوص عطا شده به آن ذوات مقدسه با شرح و توضیحی ذکر شد! و «ان شاء الله تعالی» در مقاله بعدی به ادامه و تکمیل آن بحث خواهیم پرداخت.(۱)

  پاورقی :

۱- این روایت شریف در مقالات شماره ۷۸ تا ۸۱ و ۱۵۴ و ۱۵۵، از سلسله مقالات بخش کلام ایام ذکر و مورد بحث و شرح و تحلیل قرار گرفت.

دکمه بازگشت به بالا
بستن