کلام ایام – ۱۶۱، عید غدیر عید اکمال دین و اتمام نعمت خداوند

5171523_115بخش دوم

کلیات

*در خظبه غدیریه رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و رفتار آن حضرت اوصافی برای امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – ذکر شده است که اختصاص به آن بزرگوار دارد و قابل سرقت نیست.

*چرا در «آیه تبلیغ» و «آیه اکمال دین» اسمی از امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – برده نشده است؟

*آیا اگر در آیات قرآن به امامت و خلافت امیرالمؤنین علی – علیه السلام – تصریح می شد، اختلاف در این موضوع از بین می رفت؟

*علت سکوت مردم و عدم اعتراض و مخالفت آنها در جریان غصب مقام خلافت امیرالمؤنین چه بود؟!

* آیا تصریح به حرمت غیبت انسانها یعنی نهی صریح خداوند از عمل غیبت در قرآن مانع این گناه عظیم شده است؟

*آیا عدم تصریح به نحوه خواندن نماز در قرآن مشکلی در جهت به جای آوردن این عبادت ایجاد کرده است؟

* مخالفت با دستور پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله وئ سلّم – در زمان حیات و در حضور ان حضرت انجام گرفت.

* موضوع ممنوعیت نوشتن سخنان پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – از ناحیه حکومت جامعه دینی و برقراری این ممنوعیت تا حدود یک قرن

* موضوع مخالفت یهود با حضرت موسی و سفارشات و دستورات او در مورد ایمان آوردن به پیامبران بعدی

**********

۳-خداوند در این آیه به موضوع مورد نظر تصریحی نفرموده و فقط اشاره ای کرده است به اصل یک رسالت از جانب خود و مأموریت پیامبرش در تبلیغ آن. اهمیت خاص آن موضوع در حدی است که بیان آن مستلزم رفتاری عظیم از پیامبر خدا بود آن هم در موقعیتی که باید مورد توجه عمومی قرار می گرفت و با خطابه مفصلی از پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – همراه می شد.

یعنی در آیات قرآن و رفتار خاص پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و خطابه مفصل آن حضرت اوصاف آن رسالت ذکر شده است، و اینکه جایگاه و اهمیت آن رسالت با این نوع بیان تناسب داشت. اما اگر کسی بگوید چرا در این آیه و آیه دیگر مربوط به آن یعنی آیه ای که در آن به اکمال دین و اتمام نعمت خداوند اشاره شده، اسمی از امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – برده نشده و به موضوع رسالت خداوند که اعلام خلافت و وصایت آن بزرگوار است تصریح نشده! کما اینکه این شبهه بطور مکرر در این زمینه و موارد مربوط به آن و یا مشابه آن مطرح می شود.

در جواب می گوئیم: موضوع اراده خداوند بر انتخاب امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – به مقام جانشینی پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و دستور خداوند به پیامبرش مبنی بر تبلیغ آن رسالت و رفتار آن حضرت در انجام آن مأموریت هیچ جای ابهامی در اصل موضوع و چگونگی آن باقی نگذاشته و در کلام خدا و سخنان و رفتارهای پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – اوصاف آن رسالت و شخص امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بیان شده است. و سرقت و غصب آن اوصاف و نسبت دادن آن به شخصی جز آن وجود مبارک امکان پذیر نیست! و ذکر یک یا چند کلمه بصورت اسم آن بزرگوار هیچ نقشی و هیچ تأثیری در این جریان و رفتار عامه مردم در ارتباط با آن نمی توانست ایجاد کند. و اگر کسانی تصور کنند که بهتر بود اسم امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در این زمینه و بطور کلی در قرآن مجید برده شود و یا اگر اسم شریف آن حضرت در قرآن برده می شد، مردم در اصل موضوع اختلاف نمی کردند و همگان آن را می پذیرفتند، در جواب می گوئیم: این مطلب توهّمی بیش نیست و اگر چنین وضعیتی هم پیش می آمد، هیچ تأثیر قابل ملاحظه ای در وضعیت فکری و عقیدتی و رفتاری مسلمین به وجود نمی آمد و تاریخ جامعه دینی به همین صورتی که مشاهده می شود جریان می یافت. یعنی تصریح یا عدم تصریح به این موضوع در حد نام بردن از امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – تأثیری در رفتارهای عمومی جامعه دینی نداشت! و ما برای اثبات این ادعا بحث فشرده ای را طرح می کنیم که مشتمل بر چند استدلال و چند مثال است! و آن اینکه: در موارد متعددی ذکر صریح یک مطلب و یک حکم تکلیفی و یک دستور اخلاقی، تأثیر قابل ملاحظه ای در رفتارهای پیروان دین توحیدی در شریعت های مختلف و یا پیروان یک نظام حکومتی و مکتب اخلاقی به وجود نیاورده است. بعنوان مثال: آیا در آیات قرآن عمل غیبت بطور صریح نهی نشده است؟! و آیا نهی خداوند از این عمل بسیار زشت و زیانبار در چه تعداد از انسان ها مانع ارتکاب آن شده است. خداوند می فرماید:

«يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ» (الحجرات/۱۲) یعنی: ای کسانیکه ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید، که بعضی از گمان ها گناه است و ]در زندگی خصوصی دیگران[ تجسّس نکنید و بعضی از شما از بعضی دیگر غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟! پس از آن کراهت دارید، از خدا بترسید، به راستی خدا توبه کننده مهربان است.(۱)

حال می پرسیم این نهی صریح از غیبت در آیه ای از قرآن و تشبیه آن عمل بسیار زشت به خوردن گوشت برادر مرده خود و یا بیان ملکوت آن عمل حرام یعنی غیبت مانع غیبت کردن مؤمنان از یکدیگر شده است؟! منظور این است که خداوند جهت خودداری مؤمنان از آن عمل بسیار زشت و جلوگیری از شیوع و انتشار آثار زیانبار آن علاوه بر نهی صریح در ظاهر آیه قرآن، تشبیهی هم در مورد آن ذکر کرده است – طبق نظر و تصوّر عده ای – و یا ملکوت آن عمل حرام – یعنی صورت باطنی آن را بیان کرده است.

عمل غیبت که بین اغلب مؤمنان و انسان های دیگر متداول است، بطور مستمر آثار زیانبار عظیمی در زندگی انسان ها به وجود می آورد. این عمل بسیار زشت زندگی انسان ها را از هم می پاشد و موجب دشمنی ها و عداوت ها و حتی قتل ها می شود!!! اما در عین حال همین عمل با وجود این نهی صریح و آثار بسیار زیانبار آن، بین اغلب انسان ها جریان می یابد.

آیا یهودیان زمان ظهور حضرت عیسی – علیه السلام – در نبوت او شک داشتند؟! یعنی آن حضرت برای اثبات نبوت خود معجزه ای نیاورده بود؟! آیا همه یهودیان مدعی پیروی از حضرت موسی – علیه السلام – و تورات به سفارش آن حضرت در ایمان به پیامبر بعدی یعنی حضرت عیسی عمل کردند؟!

همچنین آیا یهودیان و مسیحیان زمان ظهور پیامبر خاتم به سفارشات پیامبرانشان و کتاب های آسمانی در موضوع ایمان به آخرین پیامبر و آخرین کتاب آسمانی عمل کردند؟! همان کسانی که از قرن ها پیش انتظار ظهور پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – را می کشیدند؟!

آیا آن عده از مسلمین که در جنگ احد مأموریت حفاظت از مکان خاصی را کنار میدان جنگ عهده دار شده بودند به دستور پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و سفارش مؤکد آن حضرت عمل کردند، در حالیکه به آن ها دستور داده شده بود آن مکان را ترک نکنند تا دستور پیامبر خدا صادر شود! و اما عده ای از آن ها با بی اعتنائی به دستور و سفارش آن حضرت آن مکان مورد نظر را ترک کردند و سپاه شکست خورده و در حال فرار دشمن از همان نقطه دوباره به میدان جنگ برگشتند و تعداد زیادی از مسلمین را کشتند و برای جنگ و حمله بعدی مصمّم تر شدند. و این حادثه وقتی واقع شد که پیامبر خدا زنده بود و در بین آن ها حضور داشت!!!

آیا در آن حادثه برای آن گروه از مسلمین که در میدان جنگ عهده دار حفاظت از آن منطقه شده بودند، ابهامی وجود داشت؟!! آیا مسلمین در آیات متعدد قرآن مؤظف به اطاعت از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و اجرای فرمان های او شده اند ؟! آیا مشکل در این مورد و موارد شبیه به آن در تصریح به یک وظیفه دینی و یا عدم تصریح به آن در قرآن است؟! طبعاً جواب این گونه سؤالات منفی است!

در این گونه موارد مشکل اصلی بی اعتنائی و عمل نکردن گروهی از مؤمنین و بطور کلی انسان ها به وظایف شرعی و اخلاقی خودشان است و مشکل از ناحیه تصریح یا عدم تصریح در کتاب آسمانی و یا قوانین اجتماعی به یک موضوع نیست.

در رفتارهای پیروان ادیان مختلف و تخلف آنها از قوانین شرعی غالباً مشکل اصلی عدم اطاعت انسانها از دستورات خداوند و پیامبران خداست و پیروی آنها از هوای نفس خود و رهبران احزاب و بزرگان و رؤسای خودشان است، نه ابهام و بیان اجمالی احکام تکلیفی و دستورات اخلاقی در کتاب خدا.

ما می دانیم که در قرآن مجید نحوه بجای آوردن با اهمیت ترین و ضروری ترین عبادت، یعنی«نماز » در ظواهر الفاظ آیات بیان نشده و به آن تصریحی نشده است! اما آیا این عدم تصریح نسبت به نحوه بجای آوردن نماز مشکلی برای مؤمنین ایجاد کرده است؟!

این عبادتی است که هر روز چند بار پیروان دین آسمانی مؤظف به انجام آن هستند و هر روز چند بار در زمان ها و اوقات خاصی بجای آورده می شود. وقتی پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نحوه انجام دادن این عبادت را با کلام و رفتار خود به مسلمین زمان خود یاد داده است و از طریق کلام آن حضرت و نقل مکرر و متواتر رفتار او به مسلمین زمانهای بعدی منتقل شده است، مشکلی در این زمینه به وجود نمی آید!

پس اگر کسی بگوید چرا به اسم شریف امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در آیات مورد بحث و دیگر آیات قرآن تصریح نشده است، می توانیم بگوییم همچنانکه به نحوه بجای آوردن عبادت عظیم و ضروری روزانه نماز در آیات قرآن تصریح نشده و این عدم تصریح هیچ مشکلی را به وجود نیاورده است و پیروان دین خدا هر شبانه روز چند بار این عبادت ضروری و عظیم را بجای می آورند. موضوع اعلام خلافت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ بصورت آشکار و نحوه آن که بصورت بلاغ مبین و تبلیغ – به معنی قرآنی و نه به معنی عرفی ـ احتیاج به آموزشی عمیق و طولانی و مکرر خطابه ای و رفتاری از پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دارد و تصریح به اسم مبارک آن حضرت بصورت یک یا چند کلمه مشکل موضوع با آن اهمیت را بر طرف نمی کند و وقتی که عده به آن حادثه بزرگ و آن خطابه مفصل پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و تصریحات مکرر قبلی آن حضرت بی اعتنائی کردند و همان روز رحلت آن حضرت، سفارشات صریح او را زیر پا گذاشتند، در صورت تصریح قرآن به اسم آن حضرت هم می توانستند آن آیه یا کلماتی از آن را با یک باز یک بازی سیاسی حذف کنند!

کلام ایام - 57، ماه رمضان زمان باز شدن درهای آسمان
بخوانید

وقتی نوشتن سخنان پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ از طرف شخصی که مدعی خلافت آن حضرت بود ممنوع شد و حدود یک قرن این ممنوعیت در جامعه دینی بر قرار بود و در این مدت عمده سخنان آن حضرت فراموش شد. و یک عده از مسلمین هم به این کار خلیفه اعتراض نکردند و با رفتار غیر شرعی و غیر عقلی و مغرضانه او مخالفتی نکردند، آیا آن حکومت و پیروان او نمی توانستند یک یا چند کلمه را از قرآن حذف کنند؟!!

وقتی در آیات متعددی از قرآن مسلمین مأمور به اطاعت از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ شده اند و اطاعت از آن حضرت اطاعت از خدا تلقی شده است، اما در زمان حیات او و در حضور او شخصی با دستور او و نوشتن وصیت او مخالفت می کند و عده ای هم از او طرفداری می کنند و مقدمات یک مشاجره و درگیری و مقابله دو گروه از مسلمین فراهم می شود، آیا در چنین وضعیتی بعد از رحلت پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – آن گروه نمی توانستند یک یا چند کلمه از قرآن را حذف کنند؟! و یا اصلاً نیازی هم به حذف نباشد و با وجود آن یک چند کلمه، آشکارا به آن بی ائتنایی کنند و مثلا بگویند چنین کلمه ای در اصل در آیه قرآن نبوده است و دیگران به آن اضافه کرده اند و با یک بازی سیاسی و ساختن داستانی و گواهی عده ای آن خواسته سیاسی خود را به مردم تحمیل کنند!!

 خلاصه مطلب اینکه تصریح و عدم تصریح به اسم شریف امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در آیاتی از قرآن تأثیر خاصی در موضوع حکومت جامعه دینی بعد از رحلت پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – نمی توانست داشته باشد. چون با وجود آیات صریح در قرآن مبنی بر اطاعت از رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – عده زیادی از مسلمین، هم در زمان حیات آن حضرت و در حضور او و هم در زمان های بعدی به مخالفت علنی با آن بزرگوار پرداختند و اهداف خود را عملی کردند.

لازم به ذکر است که این نوع رفتار اختصاصی به مسلمین و پیروان سایر شریعت ها ندارد و بلکه بین اغلب ملت ها و اقوام عمومیت دارد بطوریکه اشاره شد، عده زیادی از پیروان شریعت های آسمانی – البته مدعیان پیروی – به سفارشات پیامبران خود و کتابهای آسمانی خود اعتنا نکردند و حتی به جای ایمان به پیامبر بعدی و اطاعت از او به مخالفت برخاستند، تا جایی که این مخالفت منتهی به تهمت زدن به پیامبران خدا و مزاحمت برای آنها و حتی اقدام به کشتن آنها شد!

حال می پرسیم با وجود تصریحات متعدد در کتاب تورات و در سخنان حضرت موسی – علیه السلام – مبنی بر اطاعت از پیامبر بعدی یعنی حضرت عیسی – علیه السلام – و پیامبر خاتم حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – یهودیان با چه مجوزی به مخالفت با حضرت عیسی – علیه السلام – پرداختند؟! آیا عدم ایمان به حضرت عیسی – علیه السلام – و حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – از ناحیه عدم تصریح به نبوت آنها در تورات بود؟! آیا آنها از ناحیه اینکه تصریحی به وظایفشان نشده بود اقدام به کشتن حضرت عیسی – علیه السلام – کردند، یعنی در وظیفه شرعی خود و بلحاظ عدم تصریح به نوع رفتار با پیامبر بعدی مردد بودند؟! جواب این سؤالات و امثال آنها روشن است.

گفته شد که این نوع رفتارها و بی اعتنائی به قوانین و وظایف شرعی و اخلاقی و قانونی در بین ملل مختلف عمومیت دارد و علت و منشأ آنها، تصریح یا عدم تصریح در کتاب های آسمانی و قوانین شرعی و اجتماعی اقوام و ملل نیست.

اگر امروز به یک نظامی آمریکائی و اروپائی گفته شود شما به چه مجوز دینی و قانونی و انسانی و اخلاقی از کشور خود حرکت کرده و در ممالک دیگر که فاصله های بسیار زیادی با کشور شما دارند و هیچ کاری هم با شما ندارند، با مردم می جنگید؟! آنها در جواب چه چیزی خواهند گفت؟! آیا اگر به یک خلبان آمریکائی و اروپائی گفته شود که شما با چه مجوز انسانی و اخلاقی و دینی خودتان یک کودکستان و یک بیمارستان را مورد هدف بمب ها و موشک ها قرار می دهید و کودکان بی گناه و افراد مریض و مجروح و پزشکان در حال معالجه آنها و کارکنان و پرستاران بیمارستان ها را می کشید، آنها در جواب چه چیزی خواهند گفت؟! آیا مشکل بر سر تصریح یا عدم تصریح آن در قوانین است؟!

چگونه کسانی که مدعی پیروی از پیامبر خدا حضرت عیسی – علیه السلام – هستند و دم از صلح و انسان دوستی و حقوق بشر می زنند اقدام به کشتن کودکان و نوزادان می کنند؟ گناه این کودکان چیست؟!! آیا قوانین شرعی و اخلاقی و وجدان انسانی، مجوزی و محملی برای این جنایات دارد؟!

اگر به یک نظامی عبرستان امروز و یک خلبان آن کشور گفته شود که شما با چه مجوز شرعی کودکان و نوزادان کشور یمن را قتل عام می کنید، کدام دین و آئین و قوانین مربوطه به حقوق انسانها چنین مجوزی را صادر کرده است؟! شما که مدعی دین داری هستید و بقیه مسلمین را که «وهابی» نیستند، بی دین تلقی می کنید، چگونه اقدام به اینگونه آدمکشی بیرحمانه می کنید؟! آنها در جواب چه چیزی خواهند گفت

آیا جنایاتی که وهابی ها تحت فرماندهی سعود بن عبدالعزیز در جریان حمله به کربلا در سال ۱۲۱۶ هجری قمری مرتکب شدند تا کشتن کودکان شیرخوار در آغوش مادرش ربطی به تصریح یا عدم تصریح احکام دینی و وظایف اخلاقی در کتاب آسمانی داشت؟! آیا آنها نمی دانند که در اخلاق دینی حتی نگاه غیر محترمانه به یک انسان ممنوع است؟!

آیا اخلاق دینی چه در جهاتی که در قرآن کریم مورد تصریح قرار گرفته است و چه در جهاتی که در رفتارهای کریمانه و اخلاق لطیف و جاذب رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – به آن عمل شده است، چه مقدار با این نوع رفتارها از کسانی که خود را پیرو دین خدا می دانند فاصله دارد؟ وجود مبارک رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – با انسانها و حتی مخالفان و دشمنان خود چه رفتارهای توأم با محبت و خیرخواهانه و نوع دوستانه داشت؟! این مسائل ربطی به موضوع تصریح یا عدم تصریح در قرآن کریم در مورد معارف و اخلاق و احکام و حکومت دینی ندارد و موضوع خلافت و حکومت دینی امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – هم در این ردیف قرار دارد و هیچ جای ابهامی در این موضوع وجود ندارد.

اوصاقی از امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در قرآن مجید ذکر شده و در سخنان و رفتارهای وجود مبارک رسول خدا – صلّی الله و علیه و آله و سلّم – با تفصیلی منتشر شده و از رفتارهای خود آن حضرت در زمان حضور رسول خدا –صلّی الله علیه و آله و سلّم – در اطاعت از الله و رسولش و حمایت از دین خدا و تقویت آن تجلی کرده است که با وجود آنها هیچ نیازی به تصریح در قرآن مجید در حد ذکر نام او نبوده است.

کسانی که در عمل پایبند معارف دین توحیدی و احکام عبادی و دستورات اخلاقی آن هستند، در عقاید دینی و وظایف خود در مسیر آشکار و روشنی قرار می گیرند و از ناحیه آیات قرآن و سخنان و رفتارهای پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و دیگر رهبران آسمانی یعنی امامان معصوم – علیهم السلام – هدایت می شوند. اصول قوانین و احکام هدایتی دینی در قرآن و سیره پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – آشکار است و پیروان دین توحیدی هزگز دچار سرگردانی و بلاتکلیفی نمی شوند، حتی در زمان ما که فاصله زیادی با زمان ظهور پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و نزول آیات قرآن وجود دارد و حتی در مورد انسانهائی که فاصله زیادی با جامعه دینی و منابع علمی مربوط به دین توحیدی دارند. بعنوان مثال اشاره به حادثه جالبی می کنیم که در زمان اخیر در کشور آمریکا واقع شد. و آن موضوع مخالفت یک قهرمان مشهور ورزشی با جنگ ویتنام بود! و آن شخصیت عبارت بود از قهرمان جهانی در رشته بوکس به نام «محمدعلی کلی». او سه بار در آن رشته ورزشی قهرمان جهان شد و از طرف بعضی جراید آمریکایی لقب ورزشکار قرن گرفت و از سوی مردم به «شخصیت ورزشی قرن» لقب یافت، اما قهرمانی او منحصر به عالم ورزش نبود. بلکه او در عالم اخلاق هم یک قهرمان محسوب می شد.

او در سنین جوانی به دین اسلام گرایش پیدا کرد و اسلام آورد. دوره قهرمانی او همزمان با دوره سربازی او در ارتش آمریکا بود، اما او از رفتن به خدمت سربازی خودداری کرد. او در جریان محاکمه خود در دادگاه و در مصاحبه های خود گفت که عقاید دینی او اجازه حضور در ارتش آمریکا را نمی دهد . یعنی اینکه دین او اجازه نمی دهد از آمریکا حرکت کند و برود و در ویتنام انسانها را بکشد!

دادگاه او را از شرکت در مسابقات ورزشی محروم کرد و عنوان قهرمانی او را هم گرفت. اما او به قهرمان اخلاق در سطح جهانی بالخصوص بین انسانهای ورزش دوست و نسل جوان آن زمان تبدیل شد.

او یک قهرمان ورزشی بود و اطلاعات مختصر و فشرده ای از معارف و احکام و اخلاق دین اسلام داشت. اما همین مقدار اطلاعات برای تعیین مسیر زندگی دینی و اخلاقی آن کفایت می کند. رفتار این قهرمان ورزشی و اجتماعی و اخلاقی در مخالفت با جنگ و آدمکشی با معارف آشکار دینی مطابقت داشت و او شجاعت و همت خود را از اخلاق دینی دریافت کرده بود و عمده محبوبیت خود را هم از ناحیه به کار بردن همان اخلاق دینی کسب کرد.

ما جهت رعایت روش اختصار و خودداری از طولانی شدن این بخش بر این مقدار از بحث در زمینه این نکته از آیه کریمه مورد بحث اکتفا می کنیم و ادامه بحث را به بخش بعدی موکول می کنیم. ان شاء الله تعالی.

الیاس کلانتری

۹۶/۶/۲۳

پاورقی:

۱-معنی کلمه «توّاب» را در این آیه که در مورد خداوند – عزّوجلّ – به کار رفته، «توبه کننده» ذکر کردیم و همین معنی در مورد آن صحیح است. اگر چه بعضی از مفسران و اکثر آن ها آن را توبه پذیر گفته اند، اما توبه پذیر هم یکی از صفات خداوند است و اصطلاح دیگری در مورد آن در قرآن بکار رفته است و آن عبارت است از «قابل التوب» اما توّاب به همان معنای توبه کننده است. و توبه خداوند، یعنی توجه با عنایت و رحمت بسوی بنده!

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن