کلام ایام – ۱۶۹، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا

Imam-Hossein-Shrine-2بخش چهارم

کلیات

*خطابه امام حسین – علیه السلام – در مقابل سپاه کوفه که جهت بازداشت او آمده بودند.

*سخنان اهل کوفه که در نامه های زیادی برای امام حسین – علیه السلام – نوشته شده بودند.

*اقدام امام – علیه السلام – به نماز اول وقت ظهر در حال مذاکره با حرّ.

*تذکر امام – علیه السلام – به حرّ جهت نماز و همراهی حرّ و سپاه کوفه در نماز آن حضرت.

*علت اقتداء حرّ در نماز به امام  (علیه السلام).

*تجلّی شکوه و جلالت نماز در رفتار امام (علیه السلام).

*ظهور آثار و نتایج ایمان ضعیف و علم آمیخته به جهل در سپاه کوفه.

**********

در بخش قبلی بحث به آنجا رسید که امام حسین – علیه السلام – وقت مواجهه با سپاه حرّ علائم تشنگی را در آن سپاه مشاهده فرمود و دستور داد جوانان همراهش افراد سپاه مقابل را سیراب کنند و به اسب های آن ها هم آب بدهند.

امام – علیه السلام و همراهانش در حلقه محاصره سپاه دشمن قرار گرفته بودند و آن حضرت در حال مذاکره با حرّ بود که وقت نماز ظهر رسید. امام – علیه السلام به مؤذن خود، حجاج بن مسروق دستور داد اذان بگوید. آن حضرت با لباس مناسب برای نماز خارج شد و در حالیکه همراهان برای اقامه نماز آماده می شدند، او سپاه دشمن را مورد خطاب قرار داد و اول خدا را حمد کرد و ثنا گفت و فرمود:

«ای مردم من بسوی شما نیامدم تا وقتی که نامه های شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و درخواست ها و دعوت های شما را به من اعلام کردند. درخواست شما این بود که بسوی ما بیا، همانا ما رهبری نداریم، امید است که خداوند ما را بوسیله شما به هدایت و حق گرد آورد، پس اگر شما به آن نظر و عهد خود باقی هستید، من بسوی شما آمده ام، پس پیمانی به من بدهید ]و بیعت خود را با من تجدید کنید[ تا به عهدها و پیمانهای شما اطمینان پیدا کنم! اگر این کار را نکردید و آمدن مرا دوست ندارید، پس من برمیگردم به مکانی که از آنجا آمده ام.

وقتی امام – علیه السلام- سخن خود را به پایان برد، آن قوم تماماً سکوت کردند و هیچ یک از آنها کلمه ای به زبان نیاورد.

امام –علیه السلام- به مؤذن فرمود تا اقامه نماز را بگوید و نماز برپا شد، آن حضرت به حرّ فرمود: آیا می خواهی تو هم با اصحابت نماز بخوانی؟ حرّ گفت: نه بلکه شما نماز می خوانید، ما هم با شما نماز می خوانیم ] یعنی در نماز به شما اقتداء می کنیم[ پس امام –علیه السلام- با آنها نماز خواند. سپس به خیمه خود مراجعت فرمود. حرّ هم به خیمه ای که برای او زده بودند برگشت.(۱)

حادثه تلاقی کاروان امام -علیه السلام- با سپاه حرّ را می شود مرحله دیگری از امتحانات مورد بحث تلقی کرد. در آن حادثه هم مراتبی از فضائل شخصیتی امام –علیه السلام- ظهور کرد. و همچنین آن حضرت سپاه کوفه را در معرض امتحانی عظیم قرار داد. به توضیح چند نکته در مورد آن حادثه می پردازیم:

  1. امام –علیه السلام- در جریان یک مذاکره بسیار مهم به محض رسیدن وقت نماز، بدون کوچکترین تأخیری اقدام به بر پا کردن عبادت عظیم نماز کرد. اهمیت خاص نماز در آن رفتار امام تجلّی آشکاری یافت، یعنی شکوه و عظمت نماز در حدی است که حتی در وقت مقابله دو گروه که احتمالاً به جنگ هم منتهی خواهد شد، نباید مورد بی اعتنایی قرار بگیرد، بلکه حتی اندک تأخیری هم نباید در مورد آن به کار رود. امام – علیه السلام – هیچ اعتنایی در آن موقعیت به سپاه کوفه و امیر آنها نکرد یعنی نماز را محور رفتارهای خود قرار داد و بدون مکث و نظرخواهی از سپاهی که راه را بر او بسته و کاروان همراه او را در محاصره خود قرار داده بودند، به اقامه نماز پرداخت و این رفتار هم نشانه ای از جلالت و اهمیت نماز و ارتباط با خداوند در نظر شریف آن بزرگوار بود.

امام – علیه السلام – قبل از شروع نماز به امیر سپاه دشمن یعنی حرّ فرمود که آیا می خواهی شما هم با سپاه خودت نماز بخوانی! این رفتار امام – علیه السلام – هم جلوه دیگری از جلالت و قداست و عظمت نماز در نظر او بود. یعنی آن بزرگوار به سپاهی که آمده و به ناحق راه را بر او بسته متذکر نماز اول وقت می شود. یعنی اگر شخص دیگری حتی از انسانهای کریم و بزرگوار و دارای فضائل اخلاقی جای امام – علیه السلام – بود، اعتنائی نمیکرد به اینکه آنها نماز بخوانند یا نخوانند. سپاهی که افراد آن اول امام – علیه السلام – را از طریق هزاران نامه و قاصد به شهر خود دعوت کرده، و با نماینده او بیعت کرده اند، بعد او را در مقابل دشمن تنها گذاشته و موجب کشته شدن او شده اند، و آن روز هم آمده اند و راه را بر او و خاندان و اصحابش بسته اند. اما امام – علیه السلام – یک معلم آسمانی برای انسانها است و ارزیابی و سنجش فضائل شخصیتی او احتیاج به ترازوی دیگری دارد. و جلوه هایی از آن عظمت اخلاقی در این رفتار هم ظاهر شده است. آن بزرگوار چنان عظمتی برای نماز در نظر دارد که حتی سپاهی با آن اوصاف مذکور را نسبت به آن عبادت باشکوه متذکر می شود.

  1. در رفتار امام –  علیه السلام – با امیر سپاه دشمن یعنی حرّ علاوه بر اهمیت و ضرورت نماز جلوه ای از احترام به دیگران هم مشاهده می شود! و آن اینکه به حرّ فرمود: می خواهی با همراهانت نماز بخوانی؟ یعنی اینکه امام تمایل داشت حرّ امام جماعت سپاه خود شود و آنها با هم نماز جماعت بخوانند. و اینکه آن سپاه در مأموریتی بودند که متضمّن بستن راه بر امام – علیه السلام – بود و جهت مقابله با آن حضرت آمده بودند و طبعاً مخالفتی با او داشتند و از نظر سیاسی هم خود را پیروان دین خدا می دانستند. امام – علیه السلام – هم حداقل حرمت ظاهری و اجتماعی آنها را به عنوان افرادی از جامعه دینی در نظر گرفت و آنها را بطور ضمنی به نماز، آن هم بصورت جماعت توصیه فرمود.
  2. حرّ در مقابل تذکر امام – علیه السلام – نسبت به نماز، عرض کرد ما هم با شما نماز می خوانیم. یعنی در کنار نمازی که آن حضرت می خواست اقامه کند، برای اقامه نماز دیگر به امامت خودش وجهی قائل نشد و خودش و سپاه همراهش همراه امام – علیه السلام – نماز خواندند و به آن حضرت اقتداء کردند. این رفتار حرّ متضمّن خطری احتمالی هم برای او بود. طبعاً رفتار او در اقتداء به امام حسین-  علیه السلام – به گوش امیر کوفه می رسید و او یعنی عبید الله ابن زیاد هم فردی پلید و خشن و فاسق بود و ادعای حکومت بنی امیه و نماینده آن به عنوان امیر کوفه هم این بود که حضرت حسین- علیه السلام – علیه حکومت جامعه قیام کرده و حرمت سیاسی او شکسته شده. یعنی حکومت پلید و غاصبانه بنی امیه بین عامه مردم حکومت دینی محسوب می شد. طبعاً حکومت تمایلی به تکریم امام حسین –  علیه السلام – و احترام او نداشت. با این توضیح طبعاً حکومت جامعه به تکریم امام از طرف سپاه حکومتی و امیر آن سپاه یعنی حرّ راضی نمی شد. اما به هر حال حرّ به آن کار اقدام کرد! و این رفتار حرّ نشانه نفوذ جلالت نماز و اهمیت آن در جامعه بود. یعنی اگرچه در زمان رحلت پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و غصب مقام خلافت و حکومت دینی امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بعضی از معارف و احکام دینی از فرهنگ جامعه لغو شد و یا مورد بی اعتنائی قرار گرفت و بعضی کارهای ضدّ دینی با رنگ و عنوان دینی به جریان افتاده اما اهمیت نماز و جاذبه و جلالت آن اگرچه در صورت ظاهری در فرهنگ جامعه نفوذ کرد و این جلالت و اهمیت بالخصوص در تاریخ صدر اسلام در رفتارهای مسلمین جلوه گر بود. تا جائی که حکام فاسق و تبهکار با وجود ارتکاب اعمال غیر دینی و ضدّ دینی، باز هم در رفتارهای ظاهری و فریبکارانه خود به اهمیت نماز پای بند بودند، یا حداقل به آن تظاهر می کردند.
کلام ایام - 352، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امیرالمؤمنین علی (ع) – بخش 3
بخوانید

احتمالاً جناب حرّ – رحمة الله علیه – هم با در نظر گرفتن اصل اهمیت نماز در فرهنگ دینی بدون نگرانی از حکومت و نماینده آن در کوفه به اقامه نماز همراه امام حسین – علیه السلام – اقدام کرده است.

۳- امام – علیه السلام – در فرصت کوتاهی که جهت آماده شدن همراهان برای نماز بدست آمده بود افراد سپاه کوفه را مورد خطاب قرار داد و متذکر موضوع دعوت اهل کوفه و ارسال نامه ها و نماینده های آن ها نزد خودش شد. و اظهار کرد که او با دعوت اهل کوفه بسوی آن ها آمده و اگر آن ها به هر علتی از تصمیم قبلی خود منصرف شده اند، او حاضر است از این سفر منصرف شود و برگردد به جائی که از همانجا آمده است. اما اهل کوفه در مقابل کلام امام سکوت کردند. یعنی آن ها نگفتند که جریان غیر از آن بوده و مثلاً کسی به او نامه ننوشته! و یا فقط چند نفر اقدام به آن کار کرده اند و آن ها نماینده مردم کوفه نبودند، یا در آن سپاه از دعوت کننده ها و نویسنده های نامه ها کسی وجود ندارد و امثال آن ها!!! و از این رفتار افراد آن سپاه روشن می شود که نوشتن نامه ها و فرستادن نماینده ها و دعوت از امام – علیه السلام – جهت رفتن به شهر کوفه در جامعه دینی بطور آشکار منتشر شده بود و عموم مردم از آن اطلاع داشتند و یک حادثه قابل کتمان نبود! و همچنین عده ای از نویسنده های نامه ها و دعوت کننده ها از امام – علیه السلام – در سپاه جناب حرّ حضور داشتند. غیر از شخص حرّ که در آن زمان در کوفه نبود و در جریان دعوت اهل کوفه از امام – علیه السلام – قرار نگرفته بود.

از بررسی اخبار نقل شده در منابع تاریخی بر می آید که اکثر اهل کوفه در دعوت از امام – علیه السلام – مشارکت داشتند و آن ها تمایل قلبی زیادی به آمدن امام – علیه السلام – به کوفه و به دست گرفتن زمام امور جامعه داشتند. آن ها از حکومت بنی امیه به شدت ناراضی بودند، آن ها حتی در موضوع دعوت از آن حضرت و طرفداری اولیه از نماینده او یعنی حضرت مسلم بن عقیل و بیعت با او بی توجه به خطرات مخالفت با حکومت جامعه نبودند و آن خطرات احتمالی را هم پذیرفته بودند. اما آنچه از روحیات آن ها پنهان بود -حتی گاهی برای خودشان هم – آن ایمان ضعیفی بود که در اثر برقراری حکومت غیر دینی در جامعه در مسلمین بوجود آمده بود. و آن ایمان ضعیف و کارایی خفیف آن در جریان آن امتحانات آشکار شد.

توضیح اینکه مردم کوفه حقیقتاً تمایل به حکومت دینی به رهبری امام حسین- علیه السلام – داشتند. همچنین آنها بشدت از حکومت بنی امیه و بالخصوص یزید متنفر بودند و او را فردی فاسق و تبهکار و پلید می دانستند. اما علاقه قلبی آنها به حکومت امام حسین – علیه السلام – و مخالفت آنها با حکومت یزید در حدی و در مرحله ای نبود که حاضر شوند در رسیدن به مقاصد خود خطرات درگیری با حکومت را بپذیرند، بالخصوص خطر کشته شدن! ایمان ضعیف آن مردم که در باطن های آن قرار داشت و در آن حوادث آشکار شد و آن امتحان افراد جامعه به ظاهر دینی و پرورش یافته در عرصه هایی بود که حکومت های بعد از زمان رحلت پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- بوجود آورده بود.

امتحان اهل کوفه عمدتاً در فضای خود آن شهر و در جریان قیام حضرت مسلم نتایج خود را نشان داد. اما افراد سپاه کوفه که همراه جناب حرّ آمده بودند و مأموریت داشتند امام – علیه السلام – را بازداشت کنند و تحت حفاظت خود و اجباراً به شهر کوفه و محل حکومت ابن زیاد ببرند هم گروهی از همان افراد بودند و دارای همان شخصیت و ایمان مورد اشاره.

پس در آن امتحان عظیم کارایی و نقش ایمان ظاهری و آمیخته با نفاق آشکار شد و آن فجایع عظیم را به بار آورد. در آن امتحانات چهره کریه نفاق و علم آمیخته به جهل هم از پشت پرده های اوهام عامه مردم آشکار شد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۷/۲۹

پاورقی:

  1. الارشاد، شیخ مفید، الباب الثالث، انتشارات علمیّه اسلامیّه، ج ۲، ص ۸۰

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن