کلام ایام – ۱۸۳، بازگشت ودیعه قدسی

lkhhبخش دوم

۲-«قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ رَقَ عَنْهَا تَجَلُّدِی، إِلَّا أَنَّ فِی التَّأَسِّی لِی بِعَظِیمِ فُرْقَتِکَ وَ فَادِحِ مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودَهِ قَبْرِکَ وَ فَاضَتْ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی نَفْسُکَ» یعنی: ای رسول خدا در فراق دختر برگزیده تو صبر و طاقتم از بین رفت و قدرت تحمل من اندک شد! الّا اینکه از ناحیه تحمل مصیبت عظیم تر رحلت تو تسلیتی در این مصیبت برای من به وجود آمده، چون من پیکر شریف تو را با دست خود در میان قبر قرار دادم و روح مبارک تو در حالی که سر مقدس تو روی سینه من قرار داشت از بدن شریف جدا شد.

امام- علیه السلام- در این بخش از کلام خود از عظمت و شدت مصیبت رحلت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا- سلام الله علیها- به رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- شکوه کرده و اظهار می کند که این مصیبت عظیم صبر و طاقت مرا از بین برد و قدرت تحمل مرا در مقابل مصیبت ها کم کرد.

 

قابل توجه است که صبر آن حضرت در مصیبت ها و حوادث ناگوار بسیار عظیم بوده و او مثل کوه های ریشه دار در مقابل حوادث مقاومت داشت. طبعاً آن حضرت با مصیبت های دیگری هم در طول عمر خود مواجه بود. مثل حادثه رحلت پدر بزرگوارش حضرت ابوطالب پشتیبان و حامی قدرتمند رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و دین توحیدی و مصیبت رحلت مادر بزرگوارش و حادثه جنگ احد و شهادت حضرت حمزه قهرمان مدافع دین خدا و حامی قدرتمند رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- اما هیچ یک از آن حوادث حزن آور قابل مقایسه با حادثه شهادت دختر رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- نبود. الّا اینکه عظیم ترین مصیبت تاریخ حیات انسانی یعنی رحلت وجود مبارک رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- با فاصله اندکی قبلاً واقع شده بود. و امام- علیه السلام- آن مصیبت عظیم را تحمل کرده بود.

مصیبت های  مورد بحث مثل: مصیبت رحلت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و مصیبت رحلت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا ـ سلام الله علیهاـ و مواردی که بعنوان نمونه ذکر شد، یعنی رحلت حضرت ابوطالب، و شهادت حضرت حمزه از نوع حوادث عادی محسوب نمی شوند. اینکه بطور عادی و متعارف انسان یکی از بستگان خود را از دست می دهد و به فراق او مبتلا می شود و دچار حزن و اندوه می شود این یک موضوع است. اما حادثه رحلت شخصیت های آسمانی مثل پیامبران خدا (سلام الله علیهم ) و در رأس آنها وجود مبارک  رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ موضوع دیگری است و دارای تفاوت های عظیم  با مصیبت های عادی. یعنی رحلت انسان ها بالخصوص در سنین بالای عمر و حزن و اندوه قلبی بستگان و دوستان آن ها بالخصوص اگر به شخص رحلت کرده نزدیک تر باشند یک امر عادی است و اگر شخص از دنیا رفته در سنین نوجوانی و جوانی باشد و یا در حادثه ای از دنیا برود. و یا سرپرست چند کودک باشد، حزن ناشی از رحلت او بیشتر و شدیدتر خواهد بود.

اما سنگینی مصیبت رحلت انسان های متعالی مثل دانشمندان  و افراد خیّر با معیارهای  دیگری باید سنجیده شود. چون یک دانشمند بزرگ امکان دارد عامل به جریان افتادن علوم مفید و تحولات اخلاقی گسترده ای در یک جامعه و یا جامعه جهانی شود.امکان دارد یک فرد خیر نیازهای زندگی عده ای از افراد نیازمند را تأمین کند و فعالیت های او عامل آسایش و رفاهی برای عده زیادی از انسان ها شود در این قبیل موارد حادثه رحلت چنین انسانهائی متناسب با موقعیت اجتماعی و علمی و اخلاقی آنها خواهد بود.

با این توضیح می شود گفت مصیبت رحلت شخصیت های  آسمانی یعنی پیامبران و امامان ـ علیهم السلام ـ فوق حد محاسبه و ارزیابی و اندازه گیری است. دربین شخصیت آسمانی هم موقعیت وجود مبارک رسول اکرم حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ موقعیتی اختصاصی و متفاوت با سایر پیامبران بود. به علت اینکه با رحلت آن حضرت وحی آسمانی و برکات عظیم حاصل از آن قطع شد. بطوریکه امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در حادثه رحلت آن حضرت در حالیکه مشغول غسل او بود خطاب به آن بزرگوار عرض کرد :

«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیْرِکَ مِنَ النُّبُوَّهِ وَ الاْنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاًعَمَّنْ سِوَاکَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیکَ سَوَاءً وَ لَوْ لاَ أَنَّکَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْجَزَعِ، لاَنْفَدْنَاعَلَیْکَ مَاءَ الشُّؤونِ، وَ لَکَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلاً وَ الْکَمَدُ مُحَالِفاً، وَ قَلاَّ لَکَ! وَ لَکِنَّهُ مَا لاَ یُمْلَکُ رَدُّهُ، وَ لاَ یُسْتَطَاعُ دَفْعُهُ! بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی! اذْکُرْنَا عِنْدَ رَبِّکَ، وَ اجْعَلْنَا مِنْ بَالِکَ » (۱) یعنی پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا، با رحلت تو چیزی قطع شد که با رحلت غیر تو قطع نشده از نبوت و پیام ها و اخبار آسمانی. مصیبت تو این خصوصیت را دارد که تسلّی بخش از مصیبت های دیگر است. و این مصیبت عمومیت دارد و همه را عزادار کرد. و اگر نه این بود که تو امر کرده ای به صبر و نهی کرده ای از جزع و بی تابی، آن قدر برای تو گریه می کردیم تا اشکمان تمام شود، و این درد جانکاه و اندوهمان جاودانه می شد و پایدار می ماند و این ها هم در مصیبت تو کم بود. اما چه می شود که مرگ برگرداندنی نیست و نمی شود آن را دفع کرد. پدر و مادرم فدای تو، ما را نزد پروردگارت یاد کن و در خاطر خود نگه دار.

عظمت مصیبت رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ متناسب با میزان تأثیری بود که علم و اخلاق و رفتار آن حضرت در جامعه دینی و بطور غیر مستقیم در جامعه جهانی ایجاد کرد. و همچنین متناسب بود با میزان ارزش وحی آسمانی و علم خدا و برکات حاصل از آن و انسان ها هیچ  ترازوئی برای سنجش میزان ارزش ها و عظمت ها ی آن ها در اختیار ندارند و موضوع برتر و متعالی تر از حد ارزیابی و محاسبه با معیارهای متعارف در بین انسان ها است. اما در محدوده  فکر و قدرت فهم و درک انسان ها ۹ و محاسبه و ارزیابی آنها می شود به وضعیت زندگی انسان ها قبل از ظهور پیامبر خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  اشاره ای کرد بالخصوص جنس زن این مظلوم همیشگی جهانی و تاریخ حیات انسانی!!و گروههائی از انسانها که تحت سلطه و فشار نظام برده داری و نوعی محبوسیت ایام عمر خود را به پایان رساندند!

جهت درک کامل این موضوع و توجه به ابعاد مختلف آن احتیاج به مطالعه در آثار علمی جامعه شناسان و دانشمندان علم تاریخ وجود دارد. و لازم است در این زمینه سیر تحولات اجتماعی و تاریخ تمدن بشری مورد بررسی  10 و تحقیق قرار بگیرد! و حتی آن مقدار از نظرات دانشمندان که بطور سطحی  انجام  گرفته و توأم  با انواع  محدویت ها بوده است، برای روشن تر شدن موضوع و اثبات این ادعا کفایت می کند.

 اما از دیدگاه برتر و متناسب با معیارهای علمی محققان و دانشمندان می شود به نظریات و بیانات رهبران آسمانی استناد و استشهاد کرد و موضوع را با آن معیارهای خاص مورد بررسی قرار داد. به عنوان نمونه به بعضی از سخنان آن بزرگواران اشاره ای می کنیم :

امام امیر المؤممنین علی ـ علیه السلام ـ در موضوع بعثت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و وضعیت زندگی مردم قبل از بعثت و تحولات به وجود آمده در زندگی آن ها در یکی از خطابه های خود می فرماید:

«وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالدِّینِ الْمَشْهُورِ وَ العلم الْمَأْثُورِ وَ الْکِتَابِ الْمَسْطُورِ وَ النُّورِ السَّاطِعِ وَ الضِّیَاءِ اللَّامِعِ وَ الْأَمْرِ الصَّادِعِ إِزَاحَهً لِلشُّبُهَاتِ وَ احْتِجَاجاً بِالْبَیِّنَاتِ وَ تَحْذِیراً بِالْآیَاتِ وَ تَخْوِیفاً بِالْمَثُلَاتِ وَ النَّاسُ فِی فِتَنٍ انْجَذَمَ فِیهَا حَبْلُ الدِّینِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِی الْیَقِینِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِیَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ‏» (۲) یعنی:و شهادت می دهم که محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بنده و رسول اوست. خداوند سبحان او را به جامعه انسانی فرستاد برای ابلاغ دینی مشهور در عقول و افکار، و با علایمی معروف در قرون و اعصار، با کتاب نوشته با قلم ربانی، و نوری فروزان و پرتوی فراگیر جهان و امری روشن و جدا کننده صحت و بطلان، تا با آن رسالت الهی، تاریکی اشتباهات و ابهام ها را از مغز و دل مردمان بزداید و با دلایل روشن ،حجت را بر آنان تمام کند و با آیات ربانی از سقوط در پرتگاه بر حذرشان بدارد و با اخطار به کیفرها یی که دامن گیر تبهکاران می گردد، تهدیدشان نماید. این رسالت عظمی در دورانی و برای جامعه ای درخشیدن گرفت که طناب وحدت انگیز دین از هم گسیخته، پایه ها و ستون های یقین به لرزه در آمده ، اصول بنیادین حقایق متلاشی ، و واقعیت امر پراکنده بود. جامعه ای که راه هایش برای حرکت های رهایی بخش تنگ بود و باریک، و منابع و عقول و اندیشه های افرادش در مسیر حیات نابینا و تاریک . اثری از رشد و هدایت وجود نداشت و کوری و ظلمت همه جا و همه شؤون بشری را فرا گرفته بود.(۳)

اگر در تاریخ زندگی انسانها در مناطق مختلف زمین قبل از ظهور پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  تحقیقی حتی بصورت فشرده و مختصر انجام بگیرد معانی این قطعه از کلام شریف امام ـ  علیه السلام ـ روشن تر و ملموس تر خواهد شد ما به عنوان نمونه به نظرات بعضی از دانشمندان غربی در زمینه موضوع مورد بحث اشاره ای می کنیم و آن را از یکی از مقالات منتشر شده قبلی عیناً نقل می کنیم (۴)

کلام ایام - 211، شب قدر و همراهی با ملائکه
بخوانید

«در مورد گسترش سریع دین توحیدی به ذکر نظریات چند تن از دانشمندان غیر مسلمان اکتفا می کنیم »(۵)  

دکتر گوستاولوبون فرانسوی می گوید:

۱ ـ معجزه پیامبر اسلام این بود که توانست پیش از مرگ خود قافله ی پراکنده عرب را گرد هم آورد، و از این کاروان سر گردان و پریشان، ملت واحدی تشکیل دهد بدان سان که همه را در برابر یک دین خاضع کرده فرمانبر و مطیع یک پیشواز گرداند… شکی نیست که حضرت محمد از زحمات خود نتایج و بهره هایی گرفت که هیچ یک از ادیان قبل از اسلام و از آن جمله دین یهود و نصارا، چنین بهره هایی نصیب آنان نگشت و از این رو آن حضرت حق بسیار بزرگی به گردن اعراب دارد… ما اگر بخواهیم ارزش اشخاص را به کردار و آثار نیکشان بسنجیم به طور مسلم حضرت محمد بزرگ ترین مرد تاریخ است…ما این دین بزرگی را که او آورد و مردم را بدان دعوت کرد، برای پیروانش یکی از نعمت های بزرگ خداوندی می شماریم (۶)

توماس کارلایل مستشرق انگلیسی می گوید:

خداوند عرب را به وسیله اسلام از تاریکی ها به سوی روشنائی ها هدایت نمود و در پرتو آن، ملت خموش عرب را در آن سرزمین مرده، زنده کرد در حالی که عرب از آغاز آفرینش چون گروهی بی نام و نشان و بیابان گر و تهیدست نبودند که در بادیه به سر می بردند، نه صدایی از آنان بر میخواست و نه حرکتی از آنان محسوس بود.خداوند وقتی که پیامبری را با نور وحی و رسالت، برای هدایت آن ها فرستاد، گمنامی را به شهرت، حیرت و سر در گمی را به بیداری، پستی را به سر فرازی، عجز و ناتوانی را به نیرومندی و جرقه را به شراره تبدیل کرد.نور او همه جا تابید، روشنائی او همه جا را فرا گرفت و شعاع هدایت او شمال و جنوب و شرق و غرب جهان را به هم پیوست به طوری که هنوز یک قرن از ظهور اسلام نگذشته بود که حکومت اسلامی یک پای در هند و یک پای دیگر در اندلس نهاد. (۷)

ویل دورانت می نویسد:

 در آن هنگام کسی به خواب هم نمی دید که یک قرن بعد، این مردم خانه به دوش نیمی از متصرّفات آسیایی دولت روم، همه ی ایران و مصر و بیشتر شمال آفریقا را بگشایند و به سوی اسپانیا پیش تازند. به راستی این نمود تاریخی که از عربستان طلوع کرد و در نتیجه آن اعراب بر نیمی از حوزه مدیترانه تسلّط یافتند و دین اسلام را در آن جا بسط دادند از عجیب ترین حوادث اجتماعی قرون وسطی است. (۸)

در زمینه  تاثیرات رفتارها با زنان هم به موضوع حقوق زن و زمان پیدایش آن به نقل از یکی از مقالات قبلی اشاره ای می کنیم: (۹)

در انتهای این کلام اشاره ای می کنیم به نظریات دکتر "گوستاولوبون" مستشرق مشهور فرانسوی از کتاب " تمدن اسلام و عرب" تا جایگاه حقوق زن ولو به نحو اجمال و فشرده در تاریخ زندگی انسان ها روشن شود و اینکه منشأ به جریان افتادن حقوق زن در جهان، اخلاق و رفتار وجود مبارک پیامبر اکرم اسلام (ص) بوده است.

نظریات گوستاولوبون در مورد حقوق زن:

پیش از آمدن اسلام ، مردها زن را موجودی می دانستند متوسط میان حیوانات و انسان، یعنی او را فقط وسیله ای برای پیدایش نسل و خدمتکاری می دانستند و دختر دار شدن را برای خود مصیبتی می پنداشتند و رسم دختر کشی شایع شده بود و همچنان که بچه های سگ را در آب می انداختند دختران را زنده به گور می کردند و شیوع این عادت را شما از مصاحبه ذیل که میان قیس رئیس طایفه بنی تمیم و حضرت محمد [ ص ] اتفاق افتاد می توانید بفهمید.

مسیو "کوسان دوپرسوال" می نویسد:

روزی قیس دید پیغمبر اسلام یکی از دختران خود را روی زانو نشانده است از او پرسید:

این گوسفند بچه چیست که این چنین او را می بویی؟

فرمود: این دختر من است.

قیس گفت: به خدا من دختر های بسیاری داشتم و همه را زنده به گور کرده ام و هیچ یک را اینگونه نبوییده ام!

حضرت محمد [ ص ] فریاد زد: وای بر تو! خدا رحم را از دل تو بیرون برده و قدر بهترین نعمت هایی را که خداوند به انسان عنایت کرده نشناخته ای!

و ما اگر بخواهیم درجه تأثیر قرآن را نسبت به زنان بدست آوریم لازم است به زمان تمدن اعراب و زنان آن زمان نظر کنیم، چنانچه مورخین گفته اند و ما پس از این سخنان آنها را نقل خواهیم کرد.

این ها در زمانی که اخلاق جوانمردانه و کیاست اعراب آندلس رو به انتشار نهاد و به همان پایه رسیدند که به تازگی زنان اروپا بدان پایه و مقام نائل گشتند. و ما در یکی از فصول سابقه گفتیم که اروپایی ها اخلاق جوانمردانه ای را که یکی از آثار آن احترام به زن است از اعراب و مسلمین اقتباس کرده اند و بنابراین مذهب اسلام بود که زن را از پست ترین وضع به بلند ترین مقامات رساند و نه مذهب مسیح چنانچه در میان مردم شایع است، و انسان وقتی به سرداران و امرای مسیحی دوره اول قرون وسطی نظر کند، می بیند که اینان هیچگونه احترامی برای زنان نگاه نمی داشتند و با ورق زدن کتب تاریخ هیچگونه تردیدی در این باب برای ما باقی نخواهد ماند و به خوبی معلوم می شود که بزرگان و زمامداران ما در زمان سابق پیش از آنکه مسیحیان طرزخوش رفتاری و سلوک با زن را از مسلمانان یاد بگیرند با کمال خشونت با زنان رفتار می کردند. از آن جمله در کتاب تاریخ " گارن لولو هیران " طرز سلوک با زنان را در زمان شارلمان و رفتار خود شارلمان را با آنها چنین می نویسد: « که شارلمان امپراتور در ضمن نزاعی با خواهرش به او پریده و گیسوانش را گرفت و به سختی او را مضروب ساخت و با دستکش آهنی خود سه عدد از دندان های او را شکست … » و این رفتاری است که در زمان کنونی ما نظیر آن از یک نفر گاریچی سر نمی زند.

و از جمله مطالبی که دلالت بر اهمیت زن در دوران تمدن عرب می کند این است که زنان بسیاری از ارباب فضل و کمال در آن زمان به ظهور پیوسته و در دوران خلفای عباسی در مشرق و خلفای اموی در اسپانیا می زیسته اند، و یکی از آنها دختر یکی از خلفایی است که در سال ۸۶۰ میلادی خلافت کرده و نام آن دختر "ولاده" است که لقب "ساموی" قرطبه را به او داده اند و "کوند"  به طور اختصار گفتار مورخین زمان عبدالرحمان سوم، خلیفه اسپانیا را چنین نقل می کند که «عبدالرحمان ضمن اینکه از انواع زیبایی های شهر " زهراء" کامیاب می شد دوست داشت از اشعار کنیز مخصوص و امین بر اسرارش "مزنه" نیز بهره مند گردد. و هم چنین اشعار عایشه زن جوان محترمی را که مطابق نقل ابن حیّان دانشمندترین زنان عصر خود بوده و زن زیبا رو و شاعر دیگری به نام صفیه را دوست می داشت» و به همین ترتیب گفتار مورخین زمان حاکم دوم را بدان بیافزایید که می گوید زنان این دوره نیز ( که دوران ترقی علم و ادب در شهر آندلس بوده ) علاقه زیادی به فرا گرفتن علوم در خانه های خود داشته اند و بسیاری از آنها به محاسن اخلاقی و علوم و معارف ممتاز بوده اند.

قصر خلیفه دختر زیبا و دانشمندی را موسوم به "لبنی" که از انواع علوم مانند نحو، شعر، حساب و غیره اطلاع کافی داشت در بر گرفته بود و او گذشته از علم و دانش بسیار خوش خط نیز بوده به طوری که خلیفه نوشتن نامه های خصوصی خود را به او واگذار می کرد. در دقت نظر و روانی طبع نیز شاعری بی نظیر بوده است و نیز دختر دیگری به نام فاطمه بوده که نامه های خلیفه را استنساخ می نموده و در نامه نگاری، تمام ارباب فضل و دانش را به حیرت درآورده بود و نیز کتابخانه بسیار نفیسی داشت که انواع کتب علمی را در آن جمع آوری کرده بود. زن دیگری به نام خدیجه اشعاری عالی به نظم در می آورد و با آواز ساحر خود آن ها را انشاء می کرد. یکی از زنان به نام مریم در شهر اشبیلیه زنان را درس می داد و شعر می آموخت و خود او شهرتی به سزا داشت و زنان دانشمندی از مدرسه او بیرون آمدند، زن کنیز دیگری بود به نام راضیه که به ستاره نیکبخت معروف بود و خلیفه او را آزاد کرده و به پسرش تزویج نمود. این زن در شعر و داستان سرایی نابغه زمان خود بود. و پس از مردن خلیفه در مشرق زمین به سیاحت پرداخت و در هرجا مورد احترام و پذیرایی علما و دانشمندان قرار می گرفت.(۱۰)

پاورقی ها:

۱ـ نهج البلاغه خطبه ۲۳۵

۲ـ نهج البلاغه خطبه دوم «احمده استتماماً لنعمته»

۳ـ نهج البلاغه امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ ترجمه محمد تقی جعفری ،ص ۶۱

۴ـ وب سایت حکمت طریف بخش پرسش و پاسخ شماره ۴۱ تحت عنوان : « آیا اسلام دارد مثل زمان حضرت رسول اکرم (ص) غریب می شود؟

۵ـ کتاب تاریخ اسلام تألیف مهدی پیشوایی صفحه ۸۹

۶ـ –تمدن اسلام و عرب، ترجمه سید هاشم رسولی ،چاپ کتاب فروشی اسلامیه، ص ۱۲۸ تا ۱۳۰

۷ ـ الأبطال، تألیف محمد السباعی (قاهره،ط ۳، ۱۳۴۹ ه.ق)، ۹

۸- ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۴، عصر ایمان (بخش اول)، ترجمه ابوطالب صارمی (تهران:سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چ ۲، ۱۳۶۸)، ص ۱۹۷

۹ـ وب سایت «حکمت طریف» بخش پرسش و پاسخ شماره ۳۸ تحت عنوان ازدواج های متعدد پیامبر اسلام (ص) دارای چه حکمتی بود؟!

۱۰ـ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه سید هاشم حسینی، چاپ کتاب فروشی اسلامیه، صفحه ۵۰۳

۱۳۹۶/۱۲/۵

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن