کلام ایام- ۳۱۰، پیام آوری از آسمان جلال

بخش چهارم

معراج رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در بیان روایات

کلیات

* صعود به آسمان هفتم و آخرین مرحله از سفر آسمانی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم).

* سفارش مؤکد ملائکه به رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- درباره حجامت.

* رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود: در آسمان هفتم دریاهائی از نور دیدم که درخشش آن ها چشم ها را خیره می ساخت.

* دریاهائی از ظلمت و برف و یخ در آسمان هفتم.

* فرشته ای بسیار عظیم در آسمان که به شکل خروس بود.

* توجه به عظمت خلقت پروردگار عالمیان.

* همسر بهشتی زید بن حارثه در نهرهای بهشتی.

* توصیفی از درخت طوبی و عظمت آن.

* شاخه ای از درخت طوبی در خانه های بهشتی.

* توصیفی از پرندگان و میوه های بهشتی.

* رسیدن رسول خدا-  صلّی الله علیه و آله و سلّم- به «سدره المنتهی» و توصیفی از عظمت آن.

* ورود رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- به بهشت و مشاهده قصرهای بهشتی.

* گفتگوی خدای سبحان- عزّوجلّ- با رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم- در آسمان هفتم.

* دعاهائی که ملائکه به رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- یاد دادند.

* اذان گفتن فرشته ای در آسمان هفتم و تصدیق خدای سبحان درباره عبارات آن.

* خدای سبحان به پیامبرش فرمود: من برای پنج نماز ثواب پنجاه نماز را برای امت تو عطا می کنم.

* ملاقات رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- با حضرت موسی- علیه السلام- و گفتگوی آن ها درباره نماز.

* کرامتی از پروردگار عالمیان نسبت به پیروان دین توحیدی.

* ورود رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- به بیت المعمور و نماز خواندن در آن مکان.

* نماز خواندن رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- با ملائکه در آسمان هفتم.

* حجاب های بین ذات قدّوس الله- سبحانه و تعالی- و مخلوقات.

* حجاب های بین ذات قدّوس الله- سبحانه و تعالی- و جبرئیل و اسرافیل.

* * * * * * * * * *

رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود: سپس به آسمان هفتم صعود کردیم، و آنجا به ملکی از ملائکه عبور نکردم جز اینکه گفتند: ای محمد- صلّی الله علیه و آله و سلّم- حجامت کن و امتت را به حجامت امر کن. و در آنجا مردی بود که موهای سر و ریش او جو گندمی بود ]یعنی بعضی از آن ها سیاه و بعضی سفید[ و او بر تختی نشسته بود، من گفتم ای جبرئیل این کیست در آسمان هفتم بر در بیت المعمور در جوار پروردگار عالمیان؟ او گفت: ای محمد- صلّی الله علیه و آله و سلّم- این پدرت ابراهیم است و اینجا محل تو و محل اهل تقوی از امت تو خواهد بود.

سپس رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- این آیه را تلاوت فرمود:

« إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِی وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِی الْمُؤْمِنِینَ»(۱) پس من به او سلام کردم و او هم بر من سلام کرد و گفت: مرحبا به پیامبر صالح و فرزند صالح و مبعوث شده در زمان صالح. و در آنجا هم از ملائکه در حال خشوع همان چیزی را دیدم که در آسمان های دیگر دیده بودم و آن ها من و امّتم را بشارت به خیر دادند.

رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود: در آسمان هفتم دریاهائی از نور دیدم که درخشش آن ها چشم ها را خیره می ساخت، و در آنجا دریاهائی از ظلمت و دریاهائی از برف و یخ دیدم که خروشی داشتند، و هر وقت از دیدن آن ها مضطرب می شدم، از جبرئیل در مورد آن ها سؤال می کردم. او گفت: بشارت باد تو را ای محمد- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و شکر کرامت پروردگارت را بجای آور و خداوند را بجهت رفتارش با تو شکر کن.

فرمود: خداوند با قدرت و یاریش مرا ثابت قدم کرد، تا اینکه سخنانم با جبرئیل و تعجبم از آنچه دیدم زیاد شد. پس جبرئیل گفت: ای محمد آنچه را می بینی در نظرت عظیم جلوه می کند؟ در حالیکه این ها مخلوقی است از مخلوقات خداوند، پس خالق که این ها را آفریده چگونه خواهد بود؟ و آنچه ندیده ای عظیم تر است از آنچه می بینی. بین خداوند و مخلوقات او هفتاد هزار حجاب قرار دارد و نزدیکترین مخلوقات به خداوند، من و اسرافیل هستیم و بین ما و خداوند، چهار حجاب قرار دارد، حجابی از نور و حجابی از ظلمت و حجابی از ابر و حجابی از آب.

فرمود: ازجمله عجائبی که دیدم خروسی بود که خداوند آفریده بود و آن را مسخّر کرده بود بر آنچه اراده کرده بود. پاهای آن خروس در درون زمین های هفتگانه و سر آن در کنار عرش بود و آن ملکی بود از ملائکه خدای تعالی، خداوند او را مطابق اراده خود خلق کرده بود. پاهایش در قعر زمین های هفتگانه قرار داشت، آنگاه بالا رفت تا در هوا خارج شد تا آسمان هفتم رسید. و آنقدر بالا رفت تا کاکلش به نزدیک عرش رسید در حالیکه می گفت: منزّه است پروردگارم، در هر مقامی باشی نخواهی دانست که پروردگارت کجا است، از عظمت شأن او.

آن خروس دو بال در شانه اش داشت، چون بال های خود را می گشود از شرق و غرب می گذشت. و چون وقت سحر بال های خود را باز می کرد و به هم می زد و به تسبیح با صدای بلند می پرداخت و می گفت:

«سبحانَ اللهِ الملِک القُدّوس، سبحان الله الکبیر المُتعال، لا اله الا الله الحَیّ القَیّوم» وقتی این را می گقت: خروس های زمین بال های خود را به هم می زدند و تسبیح می گفتند، و وقتی او ساکت می شد خروس های زمین هم ساکت می شدند…

سپس عبور کردم با جبرئیل و وارد بیت المعمور شدم و در آنجا دو رکعت نماز خواندم و گروهی از اصحابم با من بودند که بعضی لباس های تازه پوشیده بودند و بعضی دیگر لباس های کهنه داشتند، آن هائی که لباس های تازه پوشیده بودند وارد شدند و آن هائی که لباس های کهنه بر تنشان بود نشستند.

سپس از آنجا خارج شدم، دو تا نهر در اختیار من قرار گرفتند، یکی از آن دو کوثر نامیده می شد، دیگری نهر رحمت. پس از نهر کوثر نوشیدم و در نهر رحمت خود را شستشو کردم، سپس هر دو رام من شدند. تا اینکه وارد بهشت شدم، که ناگهان در دو طرف بهشت خانه های من و خانه های اهل بیت من قرار داشت. دیدم که خاک بهشت مانند مشک [معطّر] بود.

در آنجا دختر جوانی بود که در نهرهای بهشت شنا می کرد، به او گفتم تو برای چه کسی هستی ای دختر؟ او گفت: برای زید بن حارثه، و من وقتی صبح شد این مطلب را به زید بشارت دادم.

 پرندگان بهشت را دیدم به بزرگی شترهای خراسانی، انارهای بهشت باندازه دلوهای بزرگ بود.

در آنجا درختی بود که اگر یک پرنده می خواست آن را دور بزند در مدت هفتصد سال نمی توانست. در بهشت خانه ای نبود جز اینکه شاخه ای از آن درخت به آنجا راه یافته بود و کشیده شده بود. از جبرئیل سؤال کردم در مورد آن درخت، گفت: این درخت طوبی است. خداوند فرموده:

« طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ»(۲)

کلام ایام ـ 287، ماه رمضان و رحمت و برکات بی پایان
بخوانید

رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود: چون وارد بهشت شدم بخود آمدم و از جبرئیل از آن دریاها و هول انگیز بودن و عجائب آن ها سؤال کردم، او گفت: آن ها سرا پرده های حجاب هائی است که خداوند بین خود و مخلوقاتش ایجاد کرده و اگر آن حجاب ها نبود، نور عرش هر چه را در آن بود هتک می کرد. و رسیدم به «سدره المنتهی» و آن طوری بود که یک برگش امّتی از امت ها را در سایه خود جای می داد و فاصله من با آن درخت در حدّی بود که خداوند فرمود:

 «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی»،

پس خداوند مرا ندا کرد و فرمود:

«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مِنْ رَبِّهِ» من هم در جواب از طرف خود و امتم گفتم:

 «وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیکَ الْمَصِیرُ»

پس خداوند فرمود:

  «لَا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیهَا مَا اکْتَسَبَتْ»

من عرض کردم:

 «رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا»

پس خداوند فرمود: تو را مؤاخذه نمی کنم، پس عرض کردم:

 «رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ»(۳)

پس خداوند تبارک و تعالی فرمود: من عطا کردم آن را به تو و امت تو.

در اینجا امام صادق- علیه السلام- فرمود: هیچ موجودی ارزشمندتر از رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- به خداوند روی نیاورده است، وقتی او چنین چیزهائی را از خداوند برای امتش تقاضا کرد! رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- گفت: پروردگارا به پیامبرانت فضائلی عطا کرده ای، پس به من هم عطا کن! خداوند فرمود: به تو در میان آنچه عطا کرده ام، دو کلمه از تحت عرش خود عطا می کنم و آن عبارت است از:

«لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوّهَ إلّا بِالله وَلاَ منْجَی مِنْکَ إلّا إلَیْکَ» فرمود: ملائکه به من سخنی یاد دادند که وقت صبح و غروب آن را می گویم:

«اللَّهُمَّ إنَّ ظُلْمِی أصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِعَفْوِکَ، وَذَنْبِی أصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِمَغْفِرَتِکَ، وَذُلّی أصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِعِزَّتِکَ، وَفَقْرِی أصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِغِنَاکَ، وَوَجْهِی الْبَالِی الْفَانِی أصْبَحَ مُسْتَجیراً بِوَجْهِکَ الدّائِمِ الْبَاقِی الَّذِی لاَیَفْنَی»

سپس صدای اذان را شنیدم و دیدم ملکی اذان می گوید، که قبل از آن شب در آسمان دیده نشده بود. او گفت: «اللّهُ‏ أَکْبَرُ، اللّهُ‏ أَکْبَرُ»

خداوند فرمود: راست می گوید بنده من، من از همه چیز بزرگترم. او گفت:

«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلٰهَ إلّا اللّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلٰهَ إلّا اللّهُ» خداوند فرمود:

بنده ام راست گفت، منم الله که جز من معبودی نیست. او گفت: «أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُوْلُ اللّهِ، أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُوْلُ اللّهِ» خداوند فرمود: بنده ام راست گفت: محمد- صلّی الله علیه و آله و سلّم-  بنده من است و رسولم، من او را مبعوث و انتخاب کرده ام. آن ملک گفت:

«حَیَّ عَلَی الصَّلاهِ، حَیَّ عَلَی الصَّلاهِ» خداوند فرمود: راست گفت بنده ام که دعوت کرد بسوی عملی که آن را واجب کرده ام، هر کس از روی رغبت و به امید اجر من بسوی این فریضه برود، کفاره گناهان گذشته اش خواهد بود.

آن ملک گفت: «حَیَّ عَلی الفَلٰاحِ، حَیَّ عَلی الفَلٰاحِ» خداوند فرمود: آن [نماز] صلاح و نجاح و فلاح است.

سپس امامت کردم بر ملائکه در آسمان همچنانکه در بیت المقدس بر انبیاء امامت کردم.

فرمود: سپس مرا ابر رقیقی پوشاند.(۴) [و یا شوق و اشتیاقی مرا فرا گرفت] و من به سجده افتادم، پس پروردگارم مرا ندا داد و فرمود:

«من پیش از تو به هر پیامبری پنجاه نماز واجب کردم، بر تو و امت تو نیز همان را واجب کردم…»

توضیحات – ۱: در ادامه این روایت گفته شده که بعد از مقرّر کردن این نمازها و مراجعت رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- حضرت موسی- علیه السلام- به پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- عرض می کند این مقدار نماز برای امت تو سنگین است و از پروردگار تخفیف بگیر!… و سرانجام با چند مرتبه تخفیف گرفتن تعداد نمازها به پنج نماز می رسد و خداوند می فرماید: من به این پنج نماز اجر و پاداش پنجاه نماز را عطا خواهم کرد…

توضیحات – ۲: این قسمت از روایت احتیاج به توضیح نکات مهمی دارد. یا می شود گفت که در اصل خداوند اراده فرموده بود که به امت رسول اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فقط پنج نماز واجب تعیین کند [نمازهای روزانه] و به همان پنج نماز پاداش پنجاه نماز را عطا فرماید و این موضوع را از طریق حضرت موسی- علیه السلام- به پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- القاء فرمود. چون وحی خداوند به پیامبرانش گاهی از طریق ملائکه و گاهی از طریق بعضی از پیامبران القاء می شود.

و یا اینکه خداوند از این طریق به پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- وحی فرمود که دعا کند و از پروردگارش در اعمال عبادی امتش تخفیف بخواهد و اگر این دعا و درخواست نباشد، خداوند عالم تکالیف سنگین تری به بندگان مقرّر می کند، و یا علل دیگری برای این نوع مکالمه با خداوند و تقاضای تخفیف بوده است که ما اطّلاعی از آن نداریم…

سپس به پیامبر فرمود: همچنانکه این پنج نماز را تحمل کردی، همین پنج نماز برابر پنجاه نماز پاداش خواهد داشت، هر یک نماز مقابل ده نماز! و هر کس از امتت قصد حسنه ای بکند و آن حسنه را انجام دهد، آن را ده برابر خواهم نوشت و اگر آن حسنه را فقط قصد کرد و عمل نکرد ]یا نتوانست عمل کند[ برای او یک حسنه خواهم نوشت، و هر کس از امت تو اراده عمل سیئه بکند، و آن را انجام دهد، یک گناه برای او خواهم نوشت، و اما اگر از قصدش منصرف شد و آن را انجام نداد، گناهی برای او نخواهم نوشت!

بطوریکه قبلاً ذکر شد، احادیث زیادی در مورد اصل حادثه معراج و حوادث مربوط به آن در کتاب های تفسیری و در سیره شریف رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- وجود دارد، که مجال ذکر و توضیح آن ها در این نوشتار وجود ندارد. و لذا به ذکر و توضیح مختصر بعضی از نکات این روایت اکتفا شد.

نکته دیگر اینکه آیا معراج پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- جسمانی بود یا روحانی، یعنی آیا آن حضرت با جسم شریف خود به این سفر آسمانی رفته است، یا صِرفاً این سفر جنبه روحی داشت؟! و همچنین آیا این سفر در حال عادی و در بیداری انجام گرفته یا حالتی شبیه به خواب برای آن حضرت عارض شده است؟!

در جواب باید گفته شود که: طبق معانی ضمنی آیات قرآن و تصریح احادیث نقل شده از معصومین- علیهم السلام- رسول اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در حال بیداری و با جسم خود این سفر را انجام داده است.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۰۹/۰۵

پاورقی ها:

۱- آل عمران، آیه ۶۸

۲- سوره رعد، آیه ۲۹

۳- این عبارت اجزاء دو آیه آخر سوره بقره می باشد. (آیات ۲۸۵ و ۲۸۶)

۴- صبا به معنی حرارت شوق و عشق است و ضبا به معنی ابر رقیق است. در تفسیر قمی این کلمه با «ص» نوشته شده و در تفسیر المیزان با «ض»

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن