کلام ایام – ۳۴۰، سال روز جنگ بدر و پیروزی لشکر خدا

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

کلیات

* جنگ در اصل نباید حادثه مبارک و ارزشمندی تلقّی شود مگر در شرایط خاصّی.

* در دین خدا محبت به انسان‌ها و تکریم آنها شدیداً مورد سفارش قرار گرفته است.

* رفتارهای نوعدوستانه و محبت آمیز پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- با مخالفان و دشمنان در میدان‌های جنگ.

* سفارش امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- به مالک اشتر در رفتار با مردم.

* آیا شروع جنگ ها همیشه با تمایل و توافق طرفین انجام می گیرد؟!

* بعضی وقت ها شرکت در میدان‌های جنگ اجتناب ناپذیر است.

* عدم تمایل یک ملت و یک گروه به جنگ مانع حمله دشمنان آن ملت نمی شود.

* به هر میزان که جنگ ابتدائی و هجومی امری است منفور، جنگ دفاعی امری است دارای قداست و شکوه و جلال.

* در تاریخ ملل مختلف مشاهده می شود که دائماً پیامبران خدا و پیروان آنها مورد هجوم و حمله مخالفان قرار گرفته اند.

* کافران پرستیدن قطعه سنگی را که انسان‌ها تراشیده و ساخته اند جایز می دانند، اما برای خداپرستان حق حیات حتی حق فرار از وطن خود را هم منظور نمی‌کردند.

* مشرکان نه تنها حق زندگی بلکه حق هجرت و فرار از وطن را هم از خدا پرستان می‌گرفتند.

* رفتاری شگفت انگیزتر از رفتار مشرکان و بت پرستان قدیم.

* تظاهر نظامی پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و حرکت بطرف کاروان تجاری قریش.

* با هجرت پیامبر خدا به شهر یثرب (مدینه) و استقبال عمومی مردم از آن حضرت و پیروان او، حکومت دینی در آن شهر برقرار گردید.

* کفار و مشرکان حتی به خروج پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- از شهر و هجرت او و پیروانش قانع نشدند و به فکر حمله به مدینه افتادند.

* علت حمله سپاه اسلام به کاروان تجاری قریش.

* تأثیرات قدرت تجلّی یافته از اتصال به خدای سبحان و ایمان به او در زندگی مردم.

* امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- برترین پرورش یافته مقام نبوت و گرانبهاترین محصول آن بود.

* سعی و تلاش پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- برای جلوگیری از جنگ.

* نزول نصرت آسمانی در جنگ بدر.

* سنت امداد خداوند برای پیروان دین خدا.

* ملائکه در چه شرایطی برای نصرت مؤمنان نازل می‌شوند؟!

* * * * * * * * * *

روز هفدهم ماه رمضان سال روز وقوع «جنگ بدر» است و روزی است عظیم و مبارک. اما اینکه گفته شود آن روز، روزی است مبارک، شاید این عبارت ابتداءً تعجب آور باشد. چون جنگ در اصل نباید حادثه مبارک و ارزشمندی تلقّی شود! بجهت اینکه در حادثه و رفتاری بنام جنگ انسانها با اسلحه وسائلی با یکدیگر مقابله می‌کنند و به کشتن و مجروح کردن یکدیگر اقدام می‌کنند! و طبعاً چنین رفتاری در اصل نمی‌تواند رفتاری مطلوب و سرور انگیز باشد. بلکه آنچه مطلوب و دوست داشتنی است، محبت انسان ها به یکدیگر و دوستی ها و روابط محترمانه بین آنها است.

 از جهت دیگر قابل توجه است که در دین خدا و آموزش ها و اخلاق و رفتار های دینی محبت به انسان‌ها و تکریم آنها شدیداً مورد سفارش قرار گرفته و پیروان دین آسمانی مؤظف شده‌اند به انسان‌های دیگر حتی پیروان فرهنگ‌ها و ملیت های مخالف خود هم محبت کنند و حقوقی را درباره آنها رعایت کنند.

رفتارهای نوعدوستانه و محبت آمیز پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- با مخالفان و دشمنان حتی در میدان‌های جنگ در تاریخ مشهور است و ما قبلاً در این جهت بارها وارد مباحثی شده ایم و آن مباحث در بعضی نشریات و مقالات همین وبسایت منتشر شده است.(۱)

 در نامه مشهوری هم که امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در زمان حکومت خود به «مالک اشتر» امیر تعیین شده از طرف خود برای کشور مصر نوشته است این موضوع را متذکر شده و فرموده است:

«وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ، یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَى عَلَى أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ، فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلِ الَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ، فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاکَ وَ قَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلَاکَ بِهِم»(۲) یعنی: ای مالک رحمت و محبت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت بفهمان، (به طوری که آن را دریافت کند، نه این که در حد یک تصور ذهنی بماند). و برای آنان درنده ای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری،  زیرا مردم بر دو صنفند، یا برادر دینی تو هستند، یا نظیر تو در خلقت (همنوع تو می باشند).

 لغزش ها از آنان سر می‌زند، و خطاها بر آنان روی می‌آورد، و از روی عمد یا خطا دچار تجاوز می گردند. مردم را از بخشش و چشم پوشی های خود آنچنان بهره ور ساز که دوست داری مثل آن را خدا برای تو عطا فرماید، زیرا مقام تو بالاتر از آن مردم است و مقام زمامدار تو بالاتر از تو، و خداوند فوق زمامدار توست، و خداوند کفایت امور مردم را از تو خواسته، و تو را به وسیله آنان آزمایش کرده است.(۳)

امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در این نامه که در اصل یک منشور حکومتی برای یکی از جوامع دینی است، به نماینده خود و امیری که برای آن جامعه تعیین فرموده به رفتارهای محبت آمیز و ملاطفت با مردم توصیه می‌کند و می‌فرماید که اهل آن منطقه از زمین که تو بعنوان امیر و حاکم برای آنجا انتخاب شدی یا برادران دینی تو هستند یا همنوع تو در خلقت، یعنی اگر گروهی از آنها اسلام نیاورده اند و ملتزم به دین رسمی و حاکم بر آن کشور نیستند، همنوع تو هستند در اصل خلقت.

در این منشور و آئین نامه حکومتی، امیرالمؤمنین- علیه السلام- بعنوان رئیس حکومت و جانشین پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- خوشرفتاری با غیر مسلمین را هم به نماینده خود در کشور مصر توصیه می فرماید.

پس در دین خدا جنگ و مقابله نظامی بین انسان‌ها رفتار مطلوب و دوست داشتنی نمی‌باشد و پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در اصل علاقه ای به جنگ حتی با کفّار و مخالفان خود نداشت. و او طبق مدلول آیه قرآن (سوره انبیاء آیه ۱۰۷) رحمتی بود برای همه عالمیان.

 اما بی علاقه بودن عده‌ای از انسانها و در رأس آنها پیامبران خدا به جنگ و کشتن انسان‌ها، به تنهائی مانعی در مقابل کفار و انسان های شرور و تبهکار برای ایجاد جنگ نمی‌شود! و آنها خواه و ناخواه هر وقت بخواهند و قدرت داشته باشند به دیگران و بالخصوص به پیروان دین خدا حمله می‌کنند و جنگی به راه می‌اندازند. یعنی حمله بعضی از ملت‌ها و اقوام و ممالک به دیگران و شروع جنگ گاهی اجتناب‌ناپذیر است.

 در تاریخ حیات انسان‌ها تا زمان ما هزاران جنگ و درگیری نظامی پیش آمده که اغلب آنها با حمله یک ملت و یک گروه به ملت و گروه دیگر شروع شده در حالیکه در تعداد زیادی از آن حوادث یکی از طرفین تمایلی به جنگ نداشته است. یعنی جنگ ها همیشه با توافق و علاقه مشترک دو طرف شروع نشده است. بلکه یکی از دو طرف جنگ آن را با حمله خود شروع کرده است.

پس جنگ ها را از هر نوعی باشند و تحت هر عنوانی شروع شوند و ادامه یابند می‌توان مجموعاً و از یک نظر به دو قسم کلی تقسیم کرد و آن دو عبارتند از:

۱- جنگ هجومی و اولیه

۲- جنگ دفاعی و ثانویه

البته امکان وقوع انواع دیگری از جنگ‌ها هم وجود دارد که می‌شود آنها را از فروعات نوع دوم و متصل به آن محسوب کرد مثل اقدام به جنگی و یا انجام مقدمات آن و یا اظهار و اعلام آمادگی برای آن از نوعی مثل یک مانور نظامی جهت جلوگیری از حمله دشمن که در حال آماده شدن برای شروع جنگ و زمینه سازی برای آن است. یا جنگی برای نجات یک قوم و یک ملت از سلطه و فشارهای سیاسی یک حکومت! که البته این نوع جنگ لازم است با رضایت آن قوم و آن ملت انجام بگیرد.

 اما جنگ ابتدائی و شروع آن و اقدام به کشتن انسانها و یا آسیب زدن به آنها و ورود قهری به منطقه زندگی دیگران و تسلّط نظامی و سیاسی بر آنها طبعاً کاری است ظالمانه و رذیلانه و نامطلوب برای طبع انسان ها و ملل رشد یافته و آموزش دیده از ناحیه فرهنگ متعالی انسانی و دین آسمانی غالباً از آن احتراز می‌کنند و رغبتی به آن ندارند.

 اما به همان نسبت که «جنگ هجومی» و نوع اول کاری است ظالمانه و منفور، در مقابل جنگ دفاعی رفتاری است مشروع و عاقلانه و شکوهمند و دارای قداست. همه ملل رشد یافته جهان، جنگ دفاعی را کاری ممدوح و دارای نوعی قداست تلقّی می‌کنند و این نوع جنگ در فرهنگ عمومی جهانی و بین ملل مختلف جایگاه شناخته شده و مقبول و ارزشمندی دارد.

 در تاریخ ملل مختلف مشاهده می شود که بطور دائم و عموماً مصلحان جوامع انسانی و در رأس آنها پیامبران خدا و پیروان آنها مورد هجوم مخالفان و دشمنان قرار گرفته اند! و عده زیادی از آنها در این نوع حوادث و در جنگ هائی که مخالفان دین خدا به وجود می آورند آسایش و حقوق و حتی حق زندگی خود را هم از دست داده اند. مخالفان پیامبران و دین خدا یا از مشرکان و کفّار بوده‌اند یا پیروان حکومت‌های جبّار و یا پیروان ظاهری بعضی از شریعت های آسمانی.

 پیامبران خدا و پیروان آنها بطور دائم از ناحیه مشرکان و بت پرستان مورد ظلم ها و اذیت ها و هجوم نظامی آنها قرار گرفته اند و غالباً ملاطفت آنها با مردم و مخالفان و دعوت آنها به صلح و مسالمت هم نتوانسته مانع رفتارهای ظالمانه آنها شود.

آخرین پیام آور از طرف خدای سبحان از زمانی که دعوت دینی خود را در شهر مکه شروع کرد، بطور مستمر مورد مزاحمت و اذیت کفار قرار گرفت و مشرکان آن منطقه و مناطق اطراف با آن حضرت و دین آسمانی به مخالفت برخاستند و نهایت فشارهای سیاسی را بر او و پیروان اندک او به کار بستند.

 گروهی از کسانیکه به دین آسمانی و نبوت و رسالت آن حضرت ایمان آورده بودند، تحت رفتارهای ظالمانه و فشارها و شکنجه‌های مشرکان قرار گرفتند و تعدادی از آنها بدست همان مشرکان کشته شدند. آنها ناچار و طبق توصیه پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- از محل زندگی و خانه و اموال و لوازم زندگی خود صرف نظر کرده و از شهر مکه هجرت کردند و به حبشه رفتند. اما کفار مکه از آنها دست بردار نبودند و عده ای را به نمایندگی از طرف خود نزد پادشاه حبشه فرستادند و از او درخواست کردند که آن پناهنده ها را به آنها تحویل دهند.

 قابل توجه است که مشرکان پرستیدن قطعه سنگی را که خود تراشیده و ساخته اند کاری جایز می دانند و برای آن کار و آن عقیده و رفتار خود حرمتی قائل هستند، اما برای کسانیکه خالق موجودات و پروردگار عالمیان را می پرستند، هیچ گونه حقی قائل نیستند، حتی حق فرار از شهر و دیار خود و پناه بردن به ملل و حکومت‌های دیگر! آنها به خود حق می دهند که خداپرستان را مورد حمله و اذیت قرار دهند و حتی به جنگ و کشتن آنها اقدام کنند و درصورت هجرت آنها به مناطق دیگر زمین هم بروند تا آنها را بازداشت و زندانی کنند یا به قتل برسانند.

 اما شگفت انگیزتر از افکار و عقاید و رفتار آن گروه از بت پرستان که هزار و چند صد سال قبل زندگی می‌کردند، عده‌ای از انسانها در زمان ما هستند که تحت تأثیر تبلیغات گروهی از مخالفان دین خدا قرار گرفته و تهمت‌ها و افتراهائی به دین خدا و پیامبران و پیروان آنها می زنند و مردم را از آشنائی با فرهنگ دینی حتی مطالعه و تفکر باز می دارند و عمل جاهلانه خود را نوعی روشنفکری و عقلانیّت تلقی می‌کنند.

سرانجام آخرین پیام آور از طرف خدای سبحان برای انسان‌ها و صاحب آخرین شریعت و کتاب آسمانی در حالی که تحت شدیدترین فشارهای سیاسی از طرف مشرکان قرار داشت و توطئه ای برای کشتن او چیده شده بود، مخفیانه از شهر مکه خارج شد و بسوی شهر یثرب حرکت کرد. هجرت به یثرب که بعداً به «مدینه النبی» تغییر نام یافت با دعوت اهل آن شهر انجام گرفت و پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- قبل از هجرت خود به پیروانش توصیه کرده بود که به آن شهر هجرت کنند و عمده پیروان او از شهر مکه خارج شده و به آن شهر رفته بودند.

کلام ایام - 152، امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – شهید تأویل قرآن کریم
بخوانید

 با هجرت پیامبر خدا- به شهر یثرب (مدینه) و استقبال عمومی مردم از او و پیروان او و به کمک عمده اهل شهر که قبلاً به آن حضرت و دین آسمانی ایمان آورده بودند، شهر مدینه به جامعه دینی تبدیل شد و حکومت دین خدا در آن شهر برقرار گردید.

 اما کفّار مکه حتی به خروج پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- از شهر و هجرت او و پیروانش هم قانع نشدند و به فکر تهیه سپاه و حمله به مدینه افتادند. در نظر آنها پیروان دین خدا و خداپرستان نه حق زندگی در وطن خود را داشتند و حتی نه حق هجرت و یا فرار.

 کفار مکه در تدارک جنگی علیه پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و پیروانش بودند، و خود را برای آن آماده می‌کردند. از نظر آنها هر انسانی و هر گروه و طایفه ای حق داشت هر قطعه سنگی را بعنوان ربّ و مالک و صاحب اختیار خود بپرستد و اما خداپرستان حق زندگی و حتی حق دست شستن از خانه و زندگی و اموال خود و هجرت یا فرار به مناطق دیگر را هم نداشتند.

 پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در آن شرایط دست به یک اقدام اجتماعی و نظامی ‌زد و احتمالاً همان اقدام سبب تسریع مشرکان مکه در حمله به مدینه و شروع جنگ شد. آن حضرت با گروهی از پیروان خود بطرف جاده ای حرکت کرد که بازرگانان مکه از آن برای رفتن به شام و تجارت استفاده می کردند.

 آن اقدام پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- یک تظاهر و بقول امروزی ها یک مانور نظامی بود و احتمال داشت با انتشار خبر آن در شهر مکه، آنها از آمادگی پیروان دین توحیدی مطّلع شوند و از فکر لشکرکشی و ایجاد جنگ و حمله به مدینه منصرف شوند.

 کفار مکه خبر حرکت مسلمین بطرف کاروان تجاری خود را بین مردم منتشر کردند و مردم را برای شرکت در جنگ تحریک کردند و با سپاهی مجهّز بطرف مدینه حرکت کردند. آنها شدیداً علاقه‌مند به جنگ بودند و حتی وقتی شنیدند که کاروان تجاری آنها از منطقه خطر عبور کرده و نجات یافته، اعتنائی به آن جریان نکردند و به راه خود بطرف مدینه ادامه دادند.

 گروهی از سپاه مشرکان تمایل خود را به بازگشت اعلام کردند. چون مشکل حمله به کاروان تجاری آنها از بین رفته بود، اما لجاجت بعضی از سران مشرکان و در رأس آنها ابوجهل کار را به جنگ کشید.

 همراهان پیامبر خدا سیصد و سیزده نفر بودند و اسلحه و تجهیزات جنگی کامل نداشتند و تعداد اندکی اسلحه در اختیار آنها بود. اما سپاه دشمن حدود یک هزار نفر بودند با اسلحه و تجهیزات کامل جنگی.

سعی و تلاش پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- برای جلوگیری از وقوع جنگ و دعوت آن حضرت به صلح مؤثر واقع نشد چون آنها اصرار به جنگ داشتند و سرانجام در روز هفدهم ماه رمضان جنگی در منطقه بدر نزدیک مدینه بین کفار و مشرکان مکه از یک طرف و پیروان اندک دین خدا اعمّ از مهاجرین و انصار شروع شد.

 قبل از شروع جنگ پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- همراهان خود را مورد خطاب قرار داد و با آنها درباره جنگ مشورت کرد و نظر آنها را جویا شد و اظهار فرمود که گروه انصار از آن ها یعنی اهل مدینه طبق «پیمان عقبه» متعهد شده‌اند که از او و دین آسمانی در شهر مدینه دفاع کنند، اما آن منطقه خارج از مدینه است یعنی آنها تعهدی برای جنگ و دفاع در خارج از شهر مدینه ندارند! اما انصار بالاتفاق آمادگی خود را برای جنگ دفاعی اعلام کردند و اظهار کردند که با او در هر حادثه ای همراهی خواهند کرد.

جنگ بدر

 آن جنگ بصورتی باشکوه و عظمت و جلال خاص جریان یافت و در آن حادثه سپاه اندک و بدون اسلحه و تجهیزات پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- به سپاه سه برابری و مجهّز کفار غلبه کرد و عده زیادی از سران مشرکان در آن جنگ کشته شدند و سپاه کفار با تحمل شکستی سنگین و بجای گذاشتن کشته ها زیاد بطرف شهر مکه عقب‌نشینی کرد. تعداد زیادی از مشرکان هم به اسارت سپاه مسلمین در آمدند. طبق دلالت آیاتی از قرآن مجید در آن جنگ سنت نصرت آسمانی از طرف پروردگار عالمیان به جریان افتاد و گروهی از ملائکه جهت یاری مسلمین به منطقه نازل شدند.

 نصرت آسمانی و امداد ملائکه در شرایط خاص و طبق یک نظام قانونمند برای پیروان دین خدا نازل می‌شود. خدای سبحان در آیاتی از کتاب خود یعنی قرآن مجید به اصل موضوع نصرت آسمانی و نزول ملائکه برای یاری مؤمنان و اهل توحید و همچنین بعضی از موارد و نمونه‌های وقوع یافته، اشاره کرده و فرموده است:

«وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (آل عمران/۱۲۳) یعنی: قطعاً خدا شما را در جنگ بدر یاری کرد، در حالیکه ناتوان بودید، پس ملتزم تقوای خدا شوید، تا بلکه شکرگزار باشید. در این بخش قطعه‌ای از یک مقاله قبلی را که در پاسخ برای یک سؤال نوشته شده، نقل می‌کنیم:

در آیات ۱۲۳ تا ۱۲۶ سوره آل عمران، هم موضوع نزول ملائکه برای یاری مؤمنان در جنگ بدر ذکر شده و هم شرایط نزول نصرت آسمانی توسط ملائکه در سایر حوادث و بطور کلی سنت امداد آسمانی برای پیروان دین خدا. در آیات مورد بحث خدای سبحان به پیامبر گرامی خود- صلّی الله علیه و آله و سلّم- می فرماید:

«إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَهِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُنْزَلِینَ» ﴿آل عمران/۱۲۴﴾ یعنی: آنگاه که به مؤمنان می گفتی، آیا شما را کفایت نمی کند که پروردگارتان شما را با سه هزار نفر از ملائکه نازل شده یاری کند؟ و در آیه بعدی اشاره ای به عمومیت سنت الهی در این زمینه کرده و می فرماید:

 «بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُسَوِّمِینَ» ﴿آل عمران/ ۱۲۵﴾ یعنی: بلی اگر شما صبر کنید [ و استقامت نشان بدهید] و ملتزم تقوا بشوید و دشمنان به طور ناگهانی به شما حمله کنند، خدا شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می کند. این آیه کریمه متضمن بیان یکی از سنت های خدای سبحان در یاری کردن به مؤمنان است. اما لازمه تحقق این نصرت حصول شرایط و استحقاق مؤمنان برای دریافت این نوع نصرت می باشد. یعنی مؤمنان لازم است توان و امکانات خود را برای دفاع از دین خدا به کار ببرندو مشکلات جهاد دفاعی را در مقابل حمله دشمنان تحمل کنند و آمادگی خود را برای جهاد اعلام کنند، در آن صورت اگر قوای دشمن و امکانات آنها بیشتر از مسلمین بود و یا حتی بدون آن، ملائکه جهت نصرت مسلمین نازل می شوند و آنها را یاری می کنند. پس نزول ملائکه و امداد آنها متوقف به آمادگی مسلمین برای جهاد و اعلام آن آمادگی و برقراری روحیه مقاومت و تمایل به دفاع و تحمل مشکلات و خطرات جنگ در راه خدا می باشد. لذا وقتی در چنان شرایطی پیروزی در جنگ حاصل شد، این پیروزی، هم به مسلمین و استقامت و فداکاری آنها نسبت داده می شود و هم به نصرت خدا و امداد ملائکه! و در این صورت صحیح است که مسلمین مورد تکریم قرار بگیرند و پیروزی در جنگ به آنها نسبت داده شود، چون استقامت آنها و آمادگی برای جهاد و دفاع از دین خدا و تحمل مشکلات و خطرات جنگ، موجب استحقاق دریافت نصرت آسمانی و امداد ملائکه شده است. به طوریکه در پاسخ سؤال قبلی اشاره شد، ملائکه از شب قبل از روز جنگ بدر به آن منطقه نازل شده بودند و منتظر فرصت های مناسب و دستور خدای سبحان برای امداد بودند و قبل از آن مسلمین تمایل خود را به دفاع از پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و دین آسمانی در آن شرایط نابرابر اعلام کرده بودند»(۴).

 جریان جنگ بدر و شکست کفار از یک سپاه اندک بدون اسلحه و تجهیزات جنگی قابل توجه، شکوه و عظمت دین خدا و تأثیرات روحی معارف آن را در پیروان خود و رفتار نوعدوستانه و فرهنگ ساز پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و پیروان دین توحیدی را در رفتار با اسرای جنگی و سایر رفتارهای بزرگوارانه آن حضرت از جمله سعی و تلاش برای جلوگیری از وقوع جنگ به مردم منطقه و مناطق دیگر در روی زمین نشان داد و موانع بزرگی از سر راه جویندگان حقیقت دین خدا برداشته شد.

شجاعتی که در آن جنگ نابرابر از اهل ایمان ظهور کرد، بسیار شگفت انگیز و حیرت زا بود. وجود مبارک پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- وقتی سخنان محبت آمیز او در دل سیاه و سنگی کفار- جزء اندکی از آنها- اثر نکرد و وقوع جنگ قطعی شد، به افراد سپاه خود فرمود که عده ای از سپاه دشمن در اصل طالب جنگ نیستند و از روی نوعی اجبار به جنگ آمده‌اند و توصیه فرمود که از کشتن آنها خودداری کنند! و این مرتبه از رحمت و محبت به انسان ها حتی دشمنان، بسیار شگفت انگیز و قابل تحسین عموم انسان‌ها است. یعنی ترحّم به دشمن آن هم در آن وضعیت خطرناک و نام بردن و معرفی کردن افرادی جهت خودداری از کشتن آنها در حالیکه آنها به هر حال اسلحه به دست گرفته اند و در حال حمله و شروع جنگ قرار دارند.

 در آن جنگ از برترین و متعالی ترین شخصیت پرورش یافته از ناحیه نبوت و رسالت رسول الله- صلّی الله علیه و آله و سلّم- یعنی امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- قدرت و صلابت و شکوه و عظمتی ظاهر شد که حیرت و تعجب و تحسین همگان را برانگیخت. نقل کرده اند از هفتاد نفر از مقتولین جنگ از کفار سی و شش نفرشان فقط بدست آن حضرت به هلاکت رسیدند. یعنی نقش و تأثیر آن حضرت به تنهائی معادل کل افراد سپاه مسلمین بود و بلکه بالاتر از آن چون صلابت و قدرت روحی و ایمانی او سبب استقامت و شجاعت بقیه افراد سپاه هم می‌شد.

 رفتارهای امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در جنگ بدر جلوه های آشکاری از قدرت ایمان و توکل به خدای سبحان و محبت شدید نسبت به ذات قدوس الله و رسول گرامی او- صلّی الله علیه و آله و سلّم- بود. قدرت تجلّی یافته از اتصال به خدای سبحان و ایمان به او در حادثه جنگ بدر تأثیرات عمیقی در حوادث دیگر و مجموعاً و هموار شدن راه انسان ها بسوی خدا به وجود آورد. و نخوت و تکبّر و سرانجام ذلت مخالفان دین خدا هم در آن حادثه بیشتر آشکار شد.

 وعده خدای سبحان بر پیروزی دین حق و اراده او در این زمینه در سطح رفیعی تجلّی یافت. بطوریکه او در کتاب خود فرمود:

 «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» (التوبه/۳۳) یعنی: اوست آنکه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، هرچند که مشرکان آن را خوش نداشته باشند.

 نزول ملائکه برای نصرت مسلمین هم در جنگ هائی که جهاد در راه خدا و برای او محسوب می شود و در بعضی حوادث دیگر باید در فرصت مناسبی مورد بحث و تحقیق قرار بگیرد و قطعاً آن بحث فواید علمی و فکری فراوانی با خود خواهد داشت. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۹/۰۲/۲۲

پاورقی ها:

۱- مقاله ای درباره رفتارهای رسول اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در میدان‌های جنگ با کفار و مخالفان خود تحت عنوان «تجلّی رحمت پیامبر (ص) در جنگ ها» در نشریه «بیّنات» شماره- ۵۲ منتشر شده (ویژه نامه قرآن و پیامبر) و مقاله مذکور در همین وبسایت در بخش: تجلّی قرآن در سیره عترت طاهره (علیهم السلام) آمده است.

۲- نهج البلاغه، بخش نامه ها، نامه شماره ۵۳، (نامه امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- به مالک اشتر)

۳- نهج البلاغه، ترجمه محمدتقی جعفری، ص۹۴

۴- وبسایت حکمت طریف مقاله:

۲۸۷- آیا در جنگ بدر نصرت آسمانی و نزول ملائکه عامل پیروزی شد یا مجاهدت مسلمین؟!

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن