کلام ایام – ۳۷۰، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا

بخش سیزدهم

کلیات

  • علت پذیرش پیشنهاد امام – علیه السلام – از طرف سپاه حکومت.

  • آیا پذیرش پیشنهاد امام – علیه السلام – جنبه عاطفی داشت؟

  •  اهداف سیاسی در جریان پذیرش پیشنهاد امام – علیه السلام – درباره تأخیر در جنگ.

  • حرمت هائی که در جنگ سپاه حکومتی با امام حسین – علیه السلام – از طرف حکومت شکسته شد.

  • جنایات زیاد بن ابیه در کوفه.

  •  حکومت بنی امیّه مورد علاقه و رضایت مردم نبود.

  •  محبوبیّت امام حسن و امام حسین – علیهما السلام – در بین مردم همیشه سبب نگرانی حکومت بنی امیّه بود.

  • مقاصد حکومت بنی امیّه از درخواست بیعت از امام حسین (علیه السلام).

  • ابن سعد یک سیاستمدار حرفه‌ای بود و در اصل تمایلی به جنگ با امام حسین –  علیه السلام – نداشت.

  •  دنیا پرستی و جاه طلبی ابن سعد و تمایل شدید او به مقام حکومتی او را در گردابی انداخت که شیطان به وجود آورده بود.

  • اهل کوفه چند سال در فضای نورانی حکومت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – و در کنار او زندگی می کردند.

  • تجلّی شکوه و جلال عبودیّت در مقابل پروردگار عالمیان در جنگ کربلا از طرف سپاه توحید.

  • ظهور سیاهی و ظلمت بردگی برای حکومت های جبّار از طرف مردم کوفه.

 

 بحث امتحانات ملکوتی در شماره قبلی – کلام ایام – ۳۶۸ منتهی شد به حوادث عصر تاسوعا و جریان توافق دو لشکر برای به تأخیر انداختن جنگ به مدت یک شب. پیشنهاد تأخیر از طرف حضرت سیدالشهداء امام حسین – علیه السلام – بعمل آمد و سپاه دشمن هم به هر تقدیری بود آن را قبول کردند. و بطرف محل استقرار خود برگشتند.

پذیرش پیشنهاد امام – علیه السلام – از طرف سپاه دشمن و علت آن قابل بحث و بررسی دقیقی است و به محور اصلی این مباحث ارتباط دارد. می‌توان چند احتمال را در آن جریان مورد بحث قرار داد یکی اینکه آن پذیرش جنبه عاطفی داشت، یعنی یکی از دو طرف دعوا درخواست مهلت کرده و طرف مقابل هم پذیرفته است! این احتمال نمی تواند درست باشد چون آن سپاه در آماده شدن برای آن جنگ حرمت های عظیمی را شکسته بود! مثل اقدام به جنگ با فرزند رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و جانشین او، در حالیکه او را می‌شناختند، دیگر اینکه عده زیادی از کسانی که قبلاً به امام – علیه السلام – نامه نوشته بودند و او را به شهر کوفه دعوت کرده بودند، در آن لشکرکشی شرکت داشتند و برای جنگ با امام – علیه السلام – در آن مکان حضور یافته بودند! و دیگر اینکه جنگ در چند ماه از سال در احکام دین خدا ممنوع است و به آنها «ماههای حرام» گفته می‌شود و ماه محرم یکی از آن چهار ماه و آخرین آنها است و این حرمت از مشترکات شریعت های آسمانی است اما آنها به این حرمت هیچ اعتنائی نداشتند، حتی توجهی نداشتند به اینکه حدود بیست روز دیگر ماه محرم به پایان می رسد.

 حکومت وقت اگرچه تمایل داشت به آن اقدام خود یعنی جنگ با فرزند رسول خدا -صلّی الله علیه و آله و سلّم – رنگ دینی بزند و آن را عملی مشروع نشان دهد، اما باز هم رسیدن به هدف سیاسی خود اهمیت بیشتری برای آنها داشت. پس اگر تصور شود که پذیرش پیشنهاد به تأخیر انداختن جنگ جهت عاطفی داشته، موضوع خیلی مهمتر اصل جنگ بود که هیچگونه توجیه عقلی و شرعی و عاطفی نداشت.

احتمال دیگر اینکه رفتار آنها جنبه سیاسی داشت، چون حکومت در اصل می خواست از امام – علیه السلام – بیعت بگیرد و اقدام به جنگ هم برای رسیدن به آن خواسته اصلی بود! و قبلاً متذکر شدیم که حکومت نامشروع بنی امیّه مورد علاقه مردم نبود و اکثریت قریب به اتفاق مردم با آن‌ها مخالف بودند.

 آن حکومت در مدت بیست سال گذشته یعنی دوره حکومت معاویه و بیست سال قبل از آن یعنی در دوره ای که او امیر منطقه شامات بود، هیچ کار رضایت بخشی برای مردم انجام نداده بود و معاویه با فریبکاری به قدرت رسیده بود و با خشونت و اختناق و کشتن مخالفان و افراد ناراضی سرشناس حکومت کرده بود و حال فرزندش یزید جای او را گرفته بود که هیچگونه مقبولیتی بین مردم نداشت، حتی از مکّاری و حیله گری پدرش هم که از لوازم آن نوع حکومت می باشد بی بهره بود! و موضوع دعوت عمومی مردم کوفه از امام حسین – علیه السلام – و وعده اطاعت و حمایت از او خود دلیل آشکاری بر این ادعا است.

حکومت یزید از میزان نارضایتی مردم و اینکه حکومت او هیچگونه مشروعیّت و مقبولیتی بین مردم ندارد مطّلع بود لذا تلاش می کرد نوعی مشروعیّت برای حکومت خود در بین مردم به وجود آورد! دیگر اینکه مخالف اصلی او، یعنی حضرت امام حسین – علیه السلام – دارای شخصیت دینی و اجتماعی خاصّی بود و در اصل حکومت بر جامعه دینی حق او بود که از طرف بنی امیّه غصب شده بود، لذا به هر تقدیری بود حکومت غاصب در اصل تمایل داشت از تأیید و بیعت امام – علیه السلام – بهره‌مند شود و بتواند بقیه مخالفان را هم از سر راه خود بردارد.

 امام – علیه السلام – هم باز بطوریکه متذکر شدیم- عمده تلاش خود را به کار می‌برد که حکومت فاسد و تبهکار نتواند به خواسته خود در آن زمینه برسد و از موقعیت او حتی با ساختن یک یا چند شایعه دروغین بهره‌برداری کند. این احتمال یعنی داشتن جنبه سیاسی در رفتار امیر آن سپاه یعنی عمر بن سعد قویتر به نظر می‌رسد. در این زمینه احتمالات دیگری وجود دارد فعلاً از ذکر آن ها صرف نظر می کنیم.

 لازم به ذکر است که تصمیم به پذیرفتن پیشنهاد مهلت و به تأخیر انداختن جنگ از طرف ابن سعد امیر سپاه حکومتی گرفته شد، یعنی اراده و نظر افراد سپاه نقش مهم قابل توجهی در این زمینه نداشت! لذا می‌شود گفت ابن سعد یک سیاستمدار حرفه‌ای بود و می‌دانست که جنگ با امام حسین – علیه السلام – کار راحت و کوچکی نخواهد بود و علاوه بر جهت نظامی، ابعاد وسیع سیاسی و اجتماعی پیدا خواهد کرد، لذا شخصاً تمایلی به آن جنگ نداشت اما دنیا پرستی و جاه طلبی و تمایل شدید او به داشتن مقام حکومتی و بدست آوردن امارت بر منطقه ری و بخشی از کشور ایران او را به بردگی کامل برای شیطان کشانده بود. او می‌خواست آن جریان به وجود آمده را با حداقل خسارت سیاسی پایان دهد و خودش را در بین مردم عراق که غالباً دوستداران اهل بیت رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – بودند بی گناه جلوه دهد یا در حدّ امکان از نفرت مردم نسبت به خودش بکاهد.

 در آن جریان امتحان عظیمی برقرار شده بود. عده ای سالها قبل مدتی در فضای حکومت آسمانی امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – زندگی کرده بودند و تجسّم زیبا و شکوهمند عدالت تاریخی آن بزرگوار را مشاهده می کردند، بعد از شهادت آن وجود مبارک، در اثر اهمال و بی‌تفاوتی و از دست دادن حکومت حجت دیگر پروردگار عالمیان یعنی امام حسن مجتبی – علیه السلام – و تسلّط معاویه بر جوامع دینی، مبتلا به مصیبت ها و ظلم ها و بی عدالتی ها و کشته شدن بزرگان خود به دست عمال حکومتی شده بودند و بعد از شنیدن خبر مخالفت حضرت امام حسین – علیه السلام – با حکومت و عدم تسلیم او، نامه‌های زیادی نوشته و از او دعوت بعمل آورده بودند، حال طبق دستور امیر و نماینده حکومت یزید یعنی عبید الله بن زیاد سپاهی تشکیل داده و از کوفه حرکت کرده و در بیابانی حجت پروردگار عالمیان و امامِ معیّن شده از طرف او و فرزند رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – را همراه افراد خاندان و عده‌ای از همراهان به محاصره خود در آورده و بطرف خیمه‌های او روی آورده اند و می خواهند او را وادار کنند به تسلیم در مقابل حکومت و یا جنگ و کشته شدن!

کلام ایام ـ353، ماه ذوالقعده و روزهای تاریخی آن
بخوانید

 آنها از دو روز قبل نهر آب را هم به روی او و همراهان و کودکان همراه او بسته بودند. و عده ای از آنها در اطراف نهر آب مستقر شده بودند تا مانع دسترسی همراهان امام – علیه السلام – به آب شوند. و همراهان آن حضرت و بانوان و کودکان دچار تشنگی شدیدی بودند، تشنگی کشنده و فوق حدّ طاقت و تحمل.

 در آن جریان از طرفی شکوه و جلال عبودیّت در مقابل پروردگار عالمیان از طرف گروهی اندک تحت سرپرستی یک شخصیت آسمانی یعنی حضرت امام حسین – علیه السلام – تجلّی داشت و در طرف مقابل سیاهی و ظلمت بردگی برای حکومت های جبّار و رذالت ها و پستی ها و تعفّن شرک از طرف سپاه حکومتی و سپاه شیطان.

 سپاه شیطان برای انجام دستور امیر و حاکم خود با وجود نفرتی که از او داشتند، حاضر بودند دست به هر جنایتی بزنند حتی کشتن کودکان و نوزادان یعنی کاری که سپاهیان و پیروان فرعون انجام می‌دادند!!!

 امیر کوفه فرزند زیاد بن ابیه بود که مدت ها از طرف معاویه در همین شهر کوفه حکومت داشت. آن شیطان پلید در دوره حکومت خود و در شهر کوفه و از طرف معاویه جنایات بیشماری مرتکب شد و افراد شریف و بی گناه زیادی را کشت. در زمان حکومت و امارت او هر فرد سرشناسی که طرفدار و دوستدار امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بود، به دستور او کشته می شد، حتی احتمال پیروی و طرفداری از آن حضرت برای افراد، عامل فشارهای سیاسی و قتل برای آنها می‌شد و حکومت با ظنّ و گمان خود افراد را می‌کشت. او آن جنایات را با کمک نزدیکان و فرزندان خود از جمله عبیدالله انجام می داد.

حال بعد از مرگ زیاد بن ابیه و معاویه و در زمان حکومت یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد به حکومت و امارت کوفه منصوب شده و رفتارهای پدر جنایتکار خودش را در پیش گرفته و تا آن زمان یعنی زمان وقوع جنگ عاشورا عده‌ای از بزرگان مثل مسلم بن عقیل، نماینده و فرستاده امام حسین – علیه السلام – و هانی بن عروه از بزرگان شهر را به قتل رسانده و عده زیادی را بازداشت و زندانی کرد و مردم شهر را وادار کرده به شرکت در سپاهی که برای جنگ با امام حسین – علیه السلام – آماده شده اند.

 اطاعت از حاکم و امیر و مجموع حکومت آن مردم را به ذلّتی مبتلا کرده بود که هیچگونه اراده مستقلی از خود نداشتند، آنها در چاه های تاریک و متعفّن شرک سقوط کرده بودند و راه های نجات از آن چاه ها برای آنها مسدود شده بود.  در بین آنها سپاه سی هزار نفری چند نفر حاضر نبودند که برخیزند و بگویند گناه این کودکان و نوزادان چیست که محکوم به تشنگی طاقت فرسا شوند. آیا کودکی که پدرش یا برادرش یا بستگان دیگرش در مقابل حکومت تسلیم نشده باید از نوشیدن آب در حدّی که برای زنده ماندن لازم است ممنوع شود؟! آیا این کار با کدام معیار اخلاقی سازگار است؟

 قابل توجه است که وقتی آن سپاه هزار نفری تحت فرماندهی جناب حرّ از کوفه خارج شدند و راه را بر امام حسین – علیه السلام – و یاران و همراهانش بستند، آن وجود قدسی در آن سپاه آثار تشنگی را مشاهده فرمود، لذا دستور داد همراهانش آن سپاه هزار نفری و حتی اسب های آنها را سیراب کنند. با وجود اینکه دسترسی به آب و حمل آب در آن نوع سفرها کار مشکلی بود! حتی از آن گروه تحت فرمان حرّ هم که به بقیه لشکر پیوسته بودند عده ای در حدّ یک توصیه و سفارش و درخواست، اقدامی نکردند، البته جز خود آن قهرمان آزادگی یعنی شخص جناب حرّ که رفتار عظیم شکوهمند او صبح روز عاشورا راه گناهکاران توبه کار و پشیمان را بسوی بهشت و همسایگی پیامبران، هموار کرد.

مردم کوفه در زمان برقراری حکومت هائی پرورش یافته بودند که رنگی و پوششی از دین خدا، روی آن را پوشانده بود، و بعضی از احکام و عبادات دینی در آن برقرار بود. عبادت نورانی و باشکوه نماز در بین مردم برقرار بود و زکات پرداخته می‌شود و مقداری از آن – و نه همه آن – صرف نیازهای حقیقی جامعه و فقرا می‌شد و مقداری نیز در جهت اهداف شخصی حاکم مصرف می‌شد و گاهی و بطور پراکنده بعضی از احکام دینی هم به مرحله اجرا می رسید. عمده و اکثریت قریب به اتفاق مردم علاقه مند به معارف و شعائر دینی بودند و از برقراری ظواهر احکام و سنت‌های دینی راضی و خشنود بودند. آنها در اصل تمایل به برقراری عدالت و فضائل اخلاقی داشتند و علاقه مند به حکومت شخصیت های آسمانی یعنی ذوات مقدسه ائمّه معصومین – علیهم‌السلام – بودند، بالخصوص که حدود پنج سال در عرصه حکومت آسمانی امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – استقرار یافته بودند. اما ایمان و قدرت روحی و شعور اجتماعی آنها در حدّی نبود که مقابل رفتارهای خلاف حکومت‌ها قیام کنند و یا اطاعت از حکومت ها را محدود به حدود شرعی کنند! و مشکلات مخالفت با حکومت ها را تحمل کنند.

 آنها به تدریج و در طول دوره حکومت های قبلی بالخصوص حکومت بیست ساله معاویه تحت عنوان خلیفه و حاکم جامعه دینی، عمدتاً به انسانهای بی تفاوت و راحت طلب و کوته بین تبدیل شده بودند، بطوریکه در مقابل حکام هیچ اراده مستقلی از خود نداشتند. آنها سرانجام به برده های بی اختیار حکومت تبدیل شده بودند.

 تمایل به حکومت پاکان و اوصیاء رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم – در آنها زیاد بود، لذا وقتی از مخالفت امام حسین – علیه السلام – در مقابل حکومت مطّلع شدند، هزاران نفر از آنها با نوشتن نامه و فرستادن نمایندگان تمایل خود را به حکومت آن حضرت و مخالفت خود را با حکومت بنی‌امیّه ابراز کردند و بعداً با نماینده امام – علیه السلام – یعنی حضرت مسلم بن عقیل همکاری و همراهی کردند. اما وقتی وضعیت شهر عوض شد و شخص دیگری از طرف یزید بعنوان امیر شهر انتخاب شد، از همراهی با حضرت مسلم منصرف شده و او را در مقابل حکومت تنها گذاشتند وقتی حضرت مسلم در یک جنگ نابرابر یعنی یک نفر مقابل یک گروه از سپاه حکومتی، مجروح و بازداشت و کشته شد، در مسیر اهداف حاکم به راه افتاده و حتی آماده جنگ با امام حسین – علیه السلام – همان مهمان دعوت شده خودشان شدند.

افکار و روحیات و اعمال اهل کوفه محصول دین تقلّبی ساخته شده بوسیله حکام غاصب بود، اگرچه بعضی از احکام جاری دینی هم تأثیراتی در آنها به وجود آورده بود. بطوریکه در اصل حکومت صالحان را دوست داشتند و متمایل به برقراری آن بودند. اما آن تمایل در حدی نبود که خطر مقابله با حکومت و مخالفت با آن را تحمل کنند و یا حداقل از اطاعت کامل کورکورانه از حکومت خودداری کنند.

 رفتارهای عجیب اهل کوفه در روی آوردن به امام حسین – علیه السلام – و نماینده او حضرت مسلم و بعد کنار رفتن با شنیدن چند خبر دروغین و چند جمله تهدید آمیز از ابن زیاد، و پراکنده شدن از اطراف حضرت مسلم و تنها گذاشتن او در مقابل حکومت، محصول دین تقلّبی و صورت کاذب و ساختگی از آن بود.

 در جهت مقابل هم استقامت و شجاعت و وفاداری و جوانمردی و غیرت همراهان امام حسین – علیه السلام – محصول دین خالص آسمانی و رهبری شخصیت‌های قدسی یعنی وجود مبارک رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و اوصیاء معصوم او بود که رفتارها و سخنان آنها صورت تجسّم یافته ای از آیات قرآن مجید و شکوه و جلال معارف و احکام دین خدا بود.

الیاس کلانتری

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن