کلام ایام – ۳۷۴، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام حسن مجتبی (علیه السلام)

بخش دوم

کلیات

  • خوف پیامبران و امامان معصوم و ملائکه مقرب ـ علیهم السلام ـ از خدا.
  • علت خوف صاحبان مقام عصمت از خدا.
  • عظیم ترین عذابها در نظر اولیاء خاص پروردگار عالمیان .
  • انواع سه گانه خوف از خدا.
  • صاحبان مقام عصمت هم در مقابل عظمت و کبریا و جلال خدای سبحان خود را گناهکار به حساب می آورند.
  • ترس از خدا انواع و مراتبی دارد و نوعی از آن اختصاص به صاحبان مقام عصمت دارد.
  • ترس اولیاء خدا از نوع ترس از مجازات و عقاب اعمال نیست.
  • ترس ابرار از عظمت حوادث روز قیامت.
  • انفاق شکوهمند ابرار به نیازمندان.
  • ایثار شکوهمند خاندان رسالت و اهل بیت عصمت و طهارت در وقتی که خودشان شدیداً گرسنه بودند.
  • مراد امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ از کلمه «احبّه» در کلام شریف خود.

 بحث در معنای خوف از خدای سبحان و انواع سه گانه آن در شماره قبلی به پایان نرسید و در این بخش بعد از تکمیل آن به بیان موارد دیگری از کلام امام حسن مجتبی – علیه السلام – می‌پردازیم گفته شد که خوف پیامبران خدا و امامان معصوم و صاحبان  مقام عصمت و ملائکه مقرّب – سلام الله علیهم اجمعین – از نوع ترس از مجازات نیست، چون آن ها در مقام عصمت قرار دارند و هرگز گناهی انجام نمی دهند که عقاب و مجازاتی شامل حال آنها شود. بلکه خوف آنها از ناحیه توجه به عظمت و کبریا و جلال پروردگار عالمیان است.

همچنین می شود گفت آن ذوات مقدسه عدم رضایت کامل پروردگار عالمیان را از اعمال خودشان بزرگترین عذاب و عقاب تلقّی می کنند، همچنانکه از کلام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – این معنا آشکارا بر می‌آید که خطاب به پروردگارش عرض می کند:

«یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ‏»(۱) یعنی ای معبود من و ای سید و مولای من و ای پروردگار من اگر [فرضاً] بر عذاب تو صبر کردم [و آن را توانستم تحمل کنم] چگونه بر فراق و دوری تو صبر کنم. در این کلام  به آن عذاب و ترس نوع سوم اشاره ای شده یعنی در نظر آن حضرت عظیم ترین مجازات که اصلاً قابل تحمل هم نیست، دوری از پروردگار عالمیان و قطع ارتباط او با بنده است.

 احتمال دارد کسی تصوّر کند که در این کلام امیرالمؤمنین – علیه السلام – اشاره‌ای هم به مجازات اعمال و خوف، از نوع اول وجود دارد. یعنی اینکه آن حضرت از مجازات گناهان هم می ترسید و علاوه بر مجازات معنوی و عرفانی، یعنی دوری از خدای سبحان و قطع عنایات و الطاف او، ترس و نگرانی از مجازات نوع ظاهری و آتش جهنم هم در کلام او ذکر شده است.

در پاسخ این اشکال عرض می‌کنیم که البته صاحبان مقام عصمت هم در ارتباط خود با پروردگار عالمیان خود را گناهکار به حساب می آورند و از او تقاضای غفران و بخشش می کنند، اگرچه هرگز هیچ گناهی از آنها صادر نمی‌شود. یعنی آنها در مقابل عظمت و کبریای الله – عزّوجلّ – اعمال و عبادات خود را ناچیز و حقیر می پندارند، اگرچه در حقیقت گناهی و تقصیری از آنها صادر نمی‌شود.

دیگر اینکه انسان در هر مقام رفیعی از عبودیت قرار داشته باشد نیاید خود را از عذاب خدا ایمن بداند و بلکه لازم است خود را گناهکار و عبادات خود را اندک تلقّی کند.

لازم به تذکر است که این موضوع ابهامی در ذهن عده ای به وجود آورده است که چطور پیامبران و امامان معصوم – علیهم السلام – در مناجات با پروردگارشان حالت یک گناهکار را به خود می گیرند و از او غفران و بخشش درخواست می کنند. در مقاله ای که قبلاً در نشریه قرآنی «بیّنات» در «ویژه نامه قرآن و امام سجاد علیه السلام» منتشر شد، این موضوع مورد بحث قرار گرفت و در این نوشتار قطعه ای از آن را نقل می کنیم:

«درﻣﻮرد دﻋﺎﻫﺎ و ﻣﻨﺎﺟﺎتﻫﺎى ﺣﻀـﺮات ﻣﻌﺼـﻮﻣﻴﻦ – علیهم السلام – اﺑﺘﺪاءً ﺗﺬﻛﺮ ﻳﻚ ﻧﻜﺘﻪ ﺿـﺮورى اﺳﺖ و آن اینکه:

آن ﻫﺎ در ﻣﻘﺎم دﻋـﺎ وﻣﻨﺎﺟﺎت ﺑﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻋﺒـﺎراﺗﻰ را در ﻛﻼم ﺧﻮد ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑﺮده اﻧﺪ ﻛـﻪ در ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎ ﻣﻘﺎم«ﻋﺼﻤﺖ» آنﻫﺎ ﺗﻨﺎﺳﺒﻰ ﻧـﺪارد.و ﻣﺜﻞ اﻳﻦﻛﻪ ﻛﻼم از ﻳﻚ اﻧﺴﺎن ﮔﻨﺎﻫﻜﺎر ﻛـﻪ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﮔﻨﺎﻫﺎن ﻛﺒﻴـﺮه زﻳﺎدى ﺷﺪه اﺳﺖ،ﺻﺎدر ﺷﺪه،در ﺣﺎﻟﻰﻛﻪ آﻧﺎن در ﻣﻘﺎم ﻋﺼـﻤـﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﻗـﺮار داﺷﺘﻪ و ﺣﺘﻰ ﻳﻚ ﮔﻨﺎه ﻫـﻢ در ﻃـﻮل ﻋﻤﺮ از ﻣﻌﺼـﻮﻣﻴﻦ (ع) ﺳﺮ ﻧـﺰده و ﻫﺮﮔﺰ ﺑـﻪ آن ﻧﺰدﻳﻚ ﻫﻢ ﻧﺸﺪه اﻧﺪ.اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﭼﻨﺪ ﻋﻠﺖ ﻣﻰﺗﻮاﻧﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ:

ﻳﻜﻢ: آنﻫﺎ در ﻣﻘﺎم دﻋﺎ و ﻣﻨﺎﺟـﺎت ﻣـﻮﻗﻌﻴﺖ اﻧﺴﺎن ﻫﺎى دﻳﮕـﺮ را درﻧﻈﺮ ﻣﻰﮔـﺮﻓﺘﻨﺪ، اﻧﺴﺎنﻫﺎى ﻋﺎدى ﻛﻪ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻰ ﺷﺪه اﻧﺪ،ﭘﺲ ﻻزم اﺳﺖ ﺑﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ روش و ﺑﺎ اﻳﻦ ﻧﻮع ﻛﻼم ﻣﻨﺎﺟﺎت ﻛﻨﻨد .

دوم: آنﻫﺎ در اﻳﻦ ﻧـﻮع از دﻋﺎ و ﻣﻨﺎﺟﺎت،ﻫﻢ ﺣﻘﻴـﻘـﺘـﺎً در ﻣﻘﺎم دﻋﺎ و ﻣﻨﺎﺟـﺎت ﺑـﺮاى ﺷﺨﺺ ﺧـﻮد ﻗﺮار ﻣﻰﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و ﻫﻢ ﻗﺼـﺪ آﻣـﻮزش ﺑﻪ دﻳﮕـﺮان را داﺷﺘﻨﺪ.و ﺗﻔـﺎوت آنﻫﺎ ﺑـﺎ دﻳﮕﺮان در ﺣﺎﻻت روﺣﻰ و ﻗﻠﺒﻰ ﺑﻮد،ﻧﻪ در اﻟﻔﺎظ ﻛﻼم. ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻤﺎز ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺷﺨﺺ رﺳﻮل اﻛﺮم (ص) ﻛﻪ در آن ﻧﻤﺎز ﻃﺒﻌـﺎً ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ اﻓﺮاد ﻣﺴﻦ و ﺿﻌﻴف را در ﻧﻈﺮ ﻣﻰ ﮔـﺮﻓﺘﻨﺪ و ﻧﻤﺎز را ﻛﻮﺗﺎه ﻣﻰﺧـﻮاﻧﺪﻧﺪ اﻣﺎ آن ﺣﻀـﻮر ﻗﻠﺒﻰ ﻣﺨـﺼـﻮص ﺧﻮد، ﻛﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ از ﺣـﺪ ادراک و ﺗﺤﻤـﻞ اﻧﺴﺎنﻫﺎى ﻏﻴﺮﻣﻌﺼﻮم اﺳﺖ، در اﻳﻦ ﻧﻮع ﻧﻤﺎز ﺑﺮﻗﺮار ﺑﻮده اﺳﺖ.

اﻣﺎ ﺣﻀـﺮات ﻣﻌﺼﻮﻣﻴـﻦ(ع) وﻗﺘﻰ در مقام دﻋـﺎ وﻣﻨﺎﺟﺎت ﺑـﺮاى ﺷﺨﺺ ﺧﻮد ـ ﺑﻪ ﻃـﻮر ﺻﺮف ـ ﺑـﻮدﻧﺪ و آﻣـﻮزش دﻳﮕـﺮان و رﻋﺎﻳﺖ ﺣﺎل آنﻫـﺎ ﻣـﻄـﺮح ﻧﺒـﻮد، ﺣﺎﻻﺗﻰ داﺷﺘـﻨـﺪ ﻛـﻪ اﻧﺴﺎنﻫﺎى دﻳﮕﺮ ﻳﻌﻨﻰ ﻏﻴﺮﻣﻌﺼﻮﻣﻴﻦ از آن ﺣﺎﻻت ﺑﻰﺧﺒﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺎزﻣﺜﻞ دو ﻧﻮع ﻧﻤﺎز رﺳﻮل ﺧﺪا (ص) و ﺣﻀﺮات ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﻦ (ع)،ﻳﻜﻰ ﻧﻤﺎز ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺑﺎ دﻳﮕﺮان و دﻳﮕﺮى ﻧﻤﺎز ﻓﺮدى و ﺷﺨﺼﻰ ﺑﺮاى ﺧﻮد و در ﺧﻠﻮتﻫﺎ و دور از ﺗﻮﺟﻪ دﻳﮕﺮان.

ﺳﻮم: آن ﺑـﺰرﮔﻮاران در ﻣﻘﺎم ﻋـﺒـﻮدﻳﺖ و دﻋﺎ و ﻣﻨﺎﺟﺎت از ﻧﺎﺣـﻴـﻪ ﺗـﻮﺟﻪ ﺗﺎم ﺑﻪ ﻣـﻘـﺎم ﭘﺮوردﮔﺎر ﻋﺎﻟﻤﻴﺎن اﻋﻤﺎل ﺧﻮد را ﺑﺴﻴﺎر ﺣﻘﻴﺮ و ﻧﺎﭼﻴﺰ ﺣﺴﺎب ﻣﻰ ﻛﺮدﻧﺪ، اﮔﺮ ﭼﻪ ﺧﻮد وﺟﻮد ﻣﻘﺪس و اﻋﻤﺎل آنﻫﺎ داراى ﻋﻈﻤﺖ ﺧﺎﺻﻰ ﺑﻮده اﺳﺖ. ﻳﻌﻨﻰ ﻋﻤﻞ و ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺑﺴﻴﺎر ﻋﻈﻴﻢ اﻳﺸﺎن در ﻧﻈﺮ ﺷﺨﺺ ﺧﻮدﺷﺎن ﺑﺴﻴﺎر ﺣﻘﻴﺮ ﺗﻠﻘﻰ ﻣﻰ ﺷﺪ. ﻣﻴـﺰان ﺣﻘﻴﺮ ﺗﻠﻘﻰ ﻛـﺮدن ﺧﻮد و ﻋﻤﻞ ﺧﻮد، ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ اﺣﺴﺎس ﻋﻈﻤﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻮد،ﻋﻈﻤﺖ ﺑﻰ اﻧﺘﻬﺎ و ﻓﻮق ﺣﺪ ادراک!

ﭼﻬﺎرم: ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻰ ﻛﻪ اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ از ﻳﻚ ﻧﻈﺮ ﺑﻪ دو ﻗﺴﻢ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ، یکی این که: از ﻫﺮ ﻟﺤﺎظ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮد و از ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻰ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻄﻠﻖ ﮔﻨﺎه ﺷﻤﺮده ﻣﻰﺷﻮد، ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﻨﺎﻫﺎن از ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻮع ﻫﺴﺘﻨﺪ.

دیگری، ﻋﻤﻠﻰ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺷﺮاﻳﻂ ﻋﺎدى ﮔﻨﺎه ﻣﺤﺴـﻮب ﻧﻤﻰﺷﻮد و در ﺷﺮاﻳﻂ ﺧﺎص ﺑﻪ ﮔﻨﺎه ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻰﺷـﻮد،ﻳﺎ اﻓـﺮاد ﺧﺎﺻﻰ آن را ﮔﻨﺎه ﻣﺤﺴـﻮب ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ.ﻣﻰﺷـﻮد اﺳﻢ اﻳﻦ ﻧـﻮع ﻋﻤﻞ را «ﮔﻨﺎه ﻧﺴﺒﻰ»ﮔﺬاﺷﺖ.ﺑـﻪﻋـﻨـﻮان ﻣﺜﺎل: اﮔﺮ ﻛﺴﻰ ﺑﻪ ﻳﻚ اﻧﺴﺎن ﻇﻠﻤـﻰ ﻛـﺮده،اﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﻣﻮرد ﻇﻠﻢ واقع ﺷﺪه، آﻳﺎ ﻣﻮظف اﺳﺖ ﺷﺨﺺ ﻇﻠﻢ ﻛﻨﻨﺪه را ﻣﻮرد ﻋﻔﻮ ﻗﺮار دﻫﺪ و او را ﺑﺒﺨﺸﺪ؟ ﻃﺒـﻌـﺎً در ﺷﺮاﻳﻂ ﻋﺎدى او ﭼﻨﻴـﻦ وﻇﻴﻔﻪاى ﻧـﺪارد و ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻋﻔﻮ ﻧـﻜـﺮدن او، ﮔﻨﺎﻫﻰ ﻣـﺮﺗﻜﺐ ﻧﺸﺪه اﺳﺖ! اﻣﺎ اﮔﺮ ﺷﺨﺼﻰ ﻛﻪ ﻇﻠـﻢ ﻛـﺮده تقاضای ﻋﻔﻮ ﺑﻜﻨـﺪ و در اﻳـﻦ ﺗﻘﺎﺿﺎ اﺻﺮار ﻛﻨﺪ ﺑﻪ وﻳﮋه ﻛﻪ اﻳﻦ ﺗﻘﺎﺿـﺎ را درﺣﻀﻮر دﻳﮕﺮان اﻧﺠﺎم دﻫﺪ، آﻳﺎ وﺿﻌﻴﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﭘﻴﺪا ﻧﻤﻰﻛـﻨـﺪ؟! دراﻳﻦ ﺷﺮاﻳﻂ ﻋﻔﻮ ﻧـﻜـﺮدن از او ﺣﺪاﻗﻞ در ﻣـﻮرد ﺑﻌﻀﻰ از اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﮔـﻨـﺎه ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻰﺷﻮد.

در ﺳﻴﺮه ﺷﺮیف وﺟﻮد ﻣﺒﺎرک رﺳﻮل اﻛﺮم (ص) ﻧﻘﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺒﻰ در رﻓﺘﺎر و ﺳﻴﻤﺎى ﻣﺒﺎرﻛﺶ ﻧﻮﻋﻰ ﻧﮕﺮاﻧﻰ آﺷﻜﺎر ﺑﻮد، ﻋﻠﺖ آن را ﺳﺆال ﻛﺮدﻧﺪ،آن ﺣﻀﺮت ﻓﺮﻣﻮد ﻛﻪ ﭼﻨﺪ درﻫﻢ ﻧﺰد او ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ،و در اﻳﻦ وﻗﺖ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺷﺨﺺ ﻓﻘﻴﺮى ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﭼﻨﺪ درﻫﻢ اﺣﺘﻴﺎج دارد! ﻧﮕﺮاﻧﻰ او از اﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﻣﻰﺑﺎﺷﺪ، ﺗﺎ اﻳﻦﻛﻪ آن ﭼﻨﺪ درﻫﻢ را ﻳﻜﻰ از ﻧﺰدﻳﻜﺎﻧﺶ ﺑﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ ﻓﻘﻴﺮى اﻧﻔﺎق ﻛﺮدﻧﺪ و آن ﺣﻀﺮت آراﻣﺸﻰ ﭘﻴﺪا ﻛﺮد و ﺧﻮاﺑﻴﺪ.

آن ﺑﺰرﮔﻮار ﻫﻤﺮاه داﺷﺘﻦ ﭼﻨﺪ درﻫﻢ را وﻗﺖ ﺧﻮاب، در ﺣﺎﻟﻰﻛﻪ اﻣﻜـﺎن دارد ﻓﻘﻴﺮى ﺑﻪ آن ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑـﺮاى ﺧﻮد ﮔﻨﺎه ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻰﻛﻨﺪ و ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ آن، ﻧﮕـﺮاﻧﻰ در ﺧﻮد اﺣﺴﺎس ﻣﻰﻛﻨﺪ و وﻗﺘﻰ آن ﭼﻨﺪ درﻫﻢ ﺑﻪ ﻓﻘﻴﺮى داده ﻣﻰﺷﻮد آراﻣﺸﻰ اﺣﺴﺎس ﻣﻰﻛﻨﺪ و ﻣﻰﺧﻮاﺑﺪ.

ﺑﺎز در ﺳﻴﺮه ﺷﺮﻳف آن ﺣﻀﺮت ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه ﻛﻪ از اﻣﺎم ﺻﺎدق(ع) ﺳؤال ﻛﺮدﻧﺪ،آﻳﺎ درﺳﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺪ ﺷﻤﺎ رﺳﻮل ﺧﺪا (ص) ﻫﻴﭻ ﺷﺒﻰ ﺑﻪ اﻧﺪازه ﺳﻴﺮ ﺷﺪن از ﻧﺎن ﮔﻨﺪم ﻧﺨﻮرد؟ ﻓﺮﻣﻮد:

ﻧﻪ، ﺟﺪم رﺳﻮل ﺧﺪا (ص) ﻧﺎن ﮔﻨﺪم ﻧﻤﻰﺧﻮرد، ﺑﻠﻜﻪ ازﻧﺎن ﺟﻮ ﺑﻪ اﻧﺪازه ﺳﻴﺮﺷﺪن ﻧﻤﻰﺧﻮرد! ﻳﻌﻨﻰ آن ﺑﺰرﮔﻮار از ارزان ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻮع ﻏﺬاﻫﺎ ﻛﻪ ﻧﺎن ﺟﻮ ﺑﻮد ﺑﻪ اﻧﺪازه ﺳﻴﺮﺷﺪن ﻧﻤﻰﺧﻮرد وﻫﻤﻴﺸﻪ در ﺣﺎل ﮔﺮﺳﻨﮕﻰ ﺑﻮد،و ﻫﻴﭻ ﺷﺒﻰ از ﻳﺎد ﻓﻘﺮاء و ﮔﺮﺳﻨﻪﻫﺎ ﻏﺎﻓﻞ ﻧﺒﻮد.و خوردن ﺑﻪ اﻧﺪازه ﺳﻴﺮ ﺷﺪن از ﻏﺬاى ارزان ﻗﻴﻤﺖ ﻳﻌﻨﻰ ﻧﺎن ﺟـﻮ را ﻫﻢ ﺑﺮاى ﺧﻮد ﮔﻨﺎه ﺣﺴﺎب ﻣﻰﻛﺮد. ﭼﻮن در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻃﺒﻌﺎً ﮔﺮﺳﻨﻪﻫﺎﺋﻰ وﺟﻮد داﺷﺘﻨﺪ.

درﻣﻮرد اﻣﻴـﺮاﻟﻤؤﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠـﻰ(ع) ﻧﻘﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ روز اﻣﺎم ﺣﺴﻦ ﻣﺠﺘـﺒـﻰ(ع) ﭘﺪر ﺑﺰرﮔﻮار ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻣﻨﺰل ﺧﻮد دﻋﻮت ﻛﺮد و از آن ﺣﻀﺮت اﺟﺎزه ﺧﻮاﺳﺖ ﻛﻪ ﻏﺬاﺋﻰ از ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺮاﻳﺶ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﻨﺪ ﺑﺎ ﻣﻘﺪارى ﻧﺎن ﻧﺮم ﻣﻌﻤﻮﻟﻰ،و اﻣﺎم (ع) ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪش اﺟﺎزه داد.

ﺗﻮﺿﻴﺢ اﻳﻦﻛﻪ ﻏﺬاى ﻣﻌﻤﻮل و همیشگی اﻣﻴﺮاﻟﻤؤﻣﻨﻴﻦ (ع) ﻗﻄﻌﻪاى ﻧﺎن ﺧﺸﻚ ﺟﻮ ﺑﻮد و ﻓﺮزﻧﺪان آن ﺣﻀﺮت از روى ﺗـﺮﺣﻢ ﺑﻪ ﺣﺎل ﭘﺪر،دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﺪ ﮔﺎﻫﻰ ﻏﺬاﺋﻰ ﻏﻴـﺮ از آن ﺑﺮاى او ﺗﻬﻴﻪ ﻛﻨﻨﺪ.و اﻣﺎم ﻣﺠﺘﺒﻰ (ع) ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﭼﻨﻴﻦ اﺟﺎزه اى از او ﺧﻮاﺳﺖ.

وﻗﺘﻰ ﺳﻔﺮه ﺑﺎز ﻛﺮدﻧﺪ و ﻏﺬاى ﻣﻮرد ذﻛﺮ را آوردﻧﺪ،در ﻫﻤﺎن ﺣﺎل ﻓﻘﻴﺮى ﺑﻪ در ﺧﺎﻧﻪ آﻣﺪ و اﻇﻬﺎر ﮔﺮﺳﻨﮕﻰ ﻛﺮد و ﻃﻌﺎﻣﻰ درﺧﻮاﺳﺖ ﻛﺮد. اﻣﻴﺮاﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻰ(ع) ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪش ﻓﺮﻣﻮد اﻳﻦ ﻏﺬا را ﺑﻪ ﺳﺎﺋﻞ ﺑﺪه ﭼﻮن ﻣﻰﺗﺮﺳﻢ ـ در ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﺻﻮرت ـ ﺧﺪاوﻧﺪ روز ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﺪ:

«أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ ﭐلدُّنْیَا وَﭐسْتَمْتَعْتُم بِهَا» (اﻻﺣﻘﺎف / ۲۰) اﻣﺎم اﻣﻴﺮاﻟﻤؤﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻰ(ع) ﻋﺪم اﻋﺘﻨﺎء ﺑﻪ ﻳﻚ ﮔﺮﺳﻨﻪ در ﺣﺪ ﺗﺮﺟﻴﺢ و اﻳﺜﺎر او را ﺑﺮاى ﺧﻮد، ﮔﻨﺎه ﺣﺴﺎب ﻣﻰﻛﻨﺪ.

ﻧﻘﻞ ﻛﺮده اﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺮدى ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ اﻣﺎم ﺣﺴﻦ ﻣﺠﺘﺒﻰ(ع) آﻣﺪ و ﺑﺪون اﻳﻦ ﻛﻪ ﭼﻴﺰى ﺑﮕﻮﻳﺪ اﻣﺎم(ع) ﻛﻴﺴﻪ ﭘﻮﻟﻰ ﺑﻪ او ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮد: ﻛﺴﻰ ﺑﻌﺪاً ﺑﻪ او ﻋﺮض کرد، ﺷﻤﺎ ﺻﺒﺮ ﻧﻜﺮدﻳﺪ او ﭼﻴﺰى ﺑﮕﻮﻳﺪ! اﻣﺎم (ع) ﻓﺮﻣﻮد اﮔﺮ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﻰدادم،ﺣﺎﺟﺘﺶ را ﺑﻪ زﺑﺎن ﻣﻰآورد،آن ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻬﺎى آﺑﺮوى او را ﺑﻪ او داده ﺑﻮدم.

کلام ایام - 166، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا
بخوانید

ﻳﻌﻨﻰ وﻗﺘﻰ اﻣﺎم (ع) ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻰ ﺷﻮد او ﺣﺎﺟﺘﻰ دارد، ﺑﺪون اﻇﻬﺎر آن، ﺑﻪ او ﻛﻤﻚ ﻣﻰﻛﻨﺪ ﺗﺎ آﺑﺮوﻳﺶ ﺣﻔﻆ ﺷﻮد در ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﺻﻮرت اﻳﻦ ﻛﺎر را ﺑﺮاى ﺧﻮد ﮔﻨﺎﻫﻰ ﺣﺴﺎب ﻣﻰﻛﻨﺪ.

ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻧﻘﻞ ﺷﺪه ﻛﻪ ﻣﺮدى ﺧﺪﻣﺖ اﻣﺎم ﺣﺴﻴﻦ(ع) آﻣﺪ و ﻧﺎﻣﻪ اى ﺑﻪ او داد، اﻣﺎم ﻗﺒﻞ از ﺧﻮاﻧﺪن ﻧﺎﻣﻪ -ﺑﻄﻮر ﻛﺎﻣﻞ-، ﻳﻌﻨﻰ ﻗﺒﻞ از اﺗﻤﺎم ﻧﺎﻣﻪ، ﻛﻴﺴﻪ ﭘﻮﻟﻰ ﺑﻪ آن ﻣﺮد ﻋﻄﺎ ﻛﺮد،ﻛﺴﻰ ﺑﻌﺪاً ﺑﻪ اﻣﺎم (ع) ﻋﺮض ﻛﺮد ﭼﺮا ﻗﺒﻞ از اﻳﻦﻛﻪ ﻧﺎﻣﻪاش را ﺑﺨﻮاﻧﻰ ﺑﻪ او ﭼﻴﺰى ﻋﻄﺎ ﻛﺮدى، اﻣﺎم (ع) ﻓﺮﻣﻮد اﮔـﺮ او را ﻣﻌﻄﻞ ﻣـﻰﻛـﺮدم ـ در ﺣـﺪ وﻗﺖ ﻻزم ﺑـﺮاى ﺧﻮاﻧﺪن ﻧـﺎﻣـﻪ ـ ﺧـﺪاوﻧﺪ ﻣـﺮا ﻣﺆاﺧـﺬه ﻣﻰﻧﻤﻮد.اﻟﺒﺘﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﻛﻼم اﻣﺎم (ع) اﻳﻦ ﺑﻮد ﻧﻪ ﻋﻴﻦ ﻛﻼﻣﺶ.

ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ آن ﺣﻀـﺮت ﻣﻌﻄﻞ ﻛﺮدن ﻳﻚ ﺳﺎﺋﻞ را در ﺣﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣـﻪ ﺧﻮاﻧﺪه ﺷﻮد ﺑﺮﺧﻮد روا ﻧﻤﻰداﻧﺴﺖ. و ﭼﻮن ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد ﻛﻪ ﻧﻴﺎز او ﭼﻴﺴﺖ، ﻧﺨـﻮاﺳﺖ او ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ در ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻛﺸﻴﺪن ﻣﻜﺚ ﻛﻨﺪ.

ﺑﺎ ﺑﻴﺎن اﻳﻦ ﭼﻨﺪ ﻧﻜﺘﻪ روﺷﻦ ﻣﻰﺷﻮد ﻛﻪ ذوات ﻣﻘﺪﺳﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﻦ (ع) ﭼﻪ اﻋﻤﺎﻟﻰ را ﺑﺮاى ﺧﻮد ﮔﻨﺎه ﺣﺴﺎب ﻣﻰﻛﺮدﻧﺪ.»(۲)

حاصل بحث اینکه ترس از خدا انواعی و مراتبی دارد و نوعی از آن اختصاص به پیامبران و امامان معصوم و صاحبان مقام عصمت و مجموعاً «معلمان آسمانی» ـ علیهم السلام ـ دارد، و بعضی از انسانهای بسیار متعالی که تحت تعالیم و پرورش فکری و علمی آنها قرار داشته و به آنها نزدیک بوده اند که غالباً به آنها «اولیاء» گفته می شود.

ترس این گروه از انسانها و یا این دو گروه، از نوع ترس از مجازات و عقاب گناهان نیست، بلکه ترس آنها ناشی از احساس عظمت و کبریاء و جلال پروردگار در مراتب متعالی است.

منظور وجود مبارک امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ  هم در کلام شریف خود که در ساعت رحلت از دنیا به زبان آورد، ترس از این نوع است.

ترس از عظمت و شدت حوادث روز قیامت که در کلام و رفتار معلمان آسمانی بطور مکرر ذکر شده هم از همین نوع است.

در این زمینه و در پایان این قسمت از بحث جهت روشن تر شدن موضوع مورد بحث به آیاتی از قرآن مجید استشهاد می کنیم:

در سوره مبارکه انسان جریان انفاق شکوهمند عده ای از ابرار و بلکه رؤسای ابرار ذکر شده است که آنها در حالیکه خودشان به طعام اندک موجود در خانه خود شدیداً احتیاج داشتند، اما در سه روز پیاپی غذای خود را به مسکینی و یتیمی و اسیری عطا کردند و خودشان سه روز گرسنه ماندند. طبق احادیث نقل شده در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت، آن عده از ابرار وجود مبارک امام امیرالمؤمنین و حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و دو فرزندشان حسن و حسین ـ سلام الله علیهم ـ بودند و داستان در بین مفسران قرآن و سیره نویسان مشهور است. خدای سبحان در بیان و توصیف رفتار عظیم و شخصیت قدسی آنها می فرماید:

« یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا ـ وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا ـ إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا » (الانسان/۷ـ۹) یعنی: آنها کسانی هستند که وفا می کنند به نذر خود و می ترسند از روزی که شرّ [ و سختیهای آن ] فراگیر و گسترده است ـ و آنها طعام خود را در حالی که به آن نیاز شدید داشتند به مسکین و یتیم و اسیر عطا کردند ـ آنها می گفتند: [در حال اعطاء غذای خود به نیازمندان ] ما جهت رضای الله شما را اطعام می کنیم و از شما جزاء و تشکر انتظار نداریم.

مراد این است که آن انفاق بصورت کریمانه انجام می گرفت و نه تنها منّتی بر آن نیازمندان در رفتار ابرار نبود، بلکه جهت آرامش خاطر آنها، می گفتند که این اطعام برای رضای پروردگارمان [ و بعنوان وظیفه ای در عبودیت برای الله ] انجام می گیرد و توقع تشکر از آنها وجود ندارد. یا اینکه آنها بدون اینکه این سخن را به زبان آورند، در عمل و رفتار خود آن را نشان می دادند و باصطلاح زبان حال آنها بود.

خدای سبحان در ادامه کلام یا رفتار آنها می فرماید: « إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا»(انسان/۱۰)یعنی: ما می ترسیم از پروردگارمان در روز عبوسی سخت.

قابل توجه است که در آیه ـ ۷ فرمود آنها می ترسند از روزی که شرّ و سختیهای آن فراگیر و گسترده است. اما در آیه ـ ۱۰ فرمود: آنها می گفتند: ما از پروردگارمان می ترسیم در چنان روزی! یعنی در آیه اولی «اصل ترس» از روز قیامت را ذکر کرد و در آیه دوم «ترس از پروردگار» را در آن روز!

از این نوع بیان مطلب در دو آیه کریمه فوق یعنی آیات هفتم و دهم روشن می شود که مراد از ترس ابرارِ مورد نظر، از عظمت و کبریا و ظهور سلطنت او و تجلی قدرت عظیم او در روز قیامت است! و اینکه ابرار موردنظر آن سخن را در کنار یک عبادت عظیم و یک ایثار شکوهمند و انفاقی استحبابی نه وجوبی، اظهار کردند و یا در رفتار خود نشان دادند. یعنی آنها از نظر احکام شرعی بصورت وجوبی مؤظف به انجام آن عمل و اعطاء غذای خود به نیازمندان و گرسنه ماندن سه روز پی در پی نبودند. و مراد این است که در آن جریان و آن رفتار عظیم موضوع گناه و عقاب و مجازات در کار نبود و اگر آنها آن ایثار را انجام نمی دادند، طبق احکام شناخته شده شرعی گناهی مرتکب نمی شدند! و آن رفتار صرفاً جهت حبّ شدید نسبت به پروردگار عزّوجل و جلب رضای او بود.

وجود مبارک امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ در بیان علت گریه خود در ساعت رحلت از دنیا، علاوه بر خوف از عظمت قیامت به سبب دیگری هم اشاره کرده و فرمود:

«و فراق الاحبّه» یعنی جدا شدن و دوری از دوستان. ما از روی ناچاری کلمه «احبّه» را به «دوستان» ترجمه کردیم چون کلمه مناسب تر دیگری در حال حاضر برای آن در ذهن خود نداریم. توضیح اینکه: حبیب به معنی دوست در بین مردم رواج دارد و عمدتاً درباره افرادی به کار می رود که انسانها یک نوع رابطه عاطفی با آنها دارند، علاوه بر بستگان نزدیک و اقوام و خویشاوندان. یعنی در ردیف افرادی که انسانها نسبت به آنها نزدیکتر هستند و ارتباطی عاطفی با آنها دارند غالباً بعد از بستگان و نزدیکان قرار می گیرند مثلاً گفته می شود انسانها وظیفه اخلاقی دارند که از وضع زندگی پدر و مادر و برادران و خواهران و بستگان نزدیک تر و دوستان و آشنایان خود مطلع باشند و به آنها محبت کنند… یعنی در کنار افرادی که به انسان نزدیک هستند، والدین و افراد خانواده و بستگان و دوستان را جدا از هم محسوب می کنند.

اما در احادیث و سخنان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ بطور مکرر مشاهده می کنیم که کلمه «حبیب» درباره افراد خانواده و بستگان نزدیک مثل خواهران و برادران و فرزندان هم به کار رفته است. یعنی کلمه «حبیب» و «محبوب» به شخصی گفته شده است که انسان نسبت به او محبت دارد، اعم از اینکه از افراد خانواده یا بستگان نزدیک باشد و یا دوست به معنی عرفی، بعنوان نمونه:

نقل شده است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در خانه همسرش « ام سلمه » حضور داشت و فرزندش حسین ـ علیه السلام ـ را در آغوش خود گرفته بود و گریه می کرد.

چیزی در دست مبارک خود گرفته بود و آن را می بوسید، در آن حال به ام سلمه فرمود:

« إِنَّ هَذَا جَبْرَئِیلُ یُخْبِرُنِی أَنَّ هَذَا مَقْتُولٌ وَ هَذِهِ التُّرْبَهُ الَّتِی یُقْتَلُ عَلَیْهَا فَضَعِیهِ عِنْدَکِ فَإِذَا صَارَتْ دَماً فَقَدْ قُتِلَ حَبِیبِی »(۱)  یعنی: این جبرئیل است که به من خبر می دهد که این [فرزندم] کشته خواهد شد و این همان تربتی است که او در روی آن کشته خواهد شد، پس آن را نزد خود نگهدار، و هر وقت بصورت خون در آمد همانا حبیب من [ حسین ] ـ علیه السلام ـ کشته خواهد شد.

در این روایت شریف، وجود مبارک پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ از فرزندش حسین ـ علیه السلام ـ با کلمه «حبیب» یاد کرده است. و طبعاً کلمه حبیب در این روایت شریف به « دوست» ترجمه نمی شود، بلکه بمعنی محبوب و شخص مورد علاقه می باشد.

با این توضیح روشن می شود که منظور امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ از کلمه «احبّه» تمام کسانی هستند که مورد علاقه و محبت آن بزرگوار بودند، اعم از فرزندان و افراد خانواده و بستگان و دوستان و در رأس انسانهائی که مورد علاقه و محبت آن حضرت بودند وجود قدسی امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار داشت.

یعنی یک سبب گریه و تأثر شدید امام ـ علیه السلام ـ جدا شدن از افراد خانواده و فرزندان خردسال خود و برادران و دوستان و بالخصوص حجت خدا و خامس آل عبا حضرت حسین ـ علیه السلام ـ بود! که انسی طولانی و از زمان کودکی بین آن دو بزرگوار برقرار بود.

الیاس کلانتری

۱۳۹۹/۷/۸

پاورقی ها:

۱- دعای شریف کمیل

۲- نشریه بیّنات، شماره ۶۸، مقاله «تطبیق آیات قرآنی با مناجات خمس عشره» — وبسایت حکمت طریف، بخش تجلّی آیات قرآن در سیره عترت طاهره (علیهم السلام)

۳ـ امالی شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۰۳

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن