کلام ایام – ۳۷۹ ، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا

بخش هیجدهم

کلیات

  • امام حسین – علیه السلام – برای آن سپاه اندک نظامات جنگی برقرار کرد .

  • مهمترین مشکل اصحاب امام – علیه السلام – ایجاد امنیت برای بانوان و کودکان بود.

  • امام – علیه السلام – در شب عاشورا دستور داد خیمه ها را کنار هم قرار دهند و اطراف آنها خندقی حفر کنند .

  • امام – علیه السلام – و اصحابش تمام آن شب بیدار بودند و به نماز و دعا و استغفار و تلاوت قرآن اشتغال داشتند .

  • امام – علیه السلام – شب عاشورا به فرزندش علی اکبر دستور داد با پنجاه نفر از همراهان بطرف نهر بروند و چند مشک آب به خیمه ها بیاورند .

  • بدست آوردن آب در آن شرایط بحرانی فقط از طریق جنگ امکان پذیر بود .

  • نگهبانان سپاه دشمن قرائت قرآن امام – علیه السلام – را می شنیدند .

  • سنت امتحان خدای سبحان درباره مؤمنان و منافقان .

  • آیاتی از قرآن که امام – علیه السلام – در شب عاشورا قرائت می کرد .

  • لزوم تفکیک و جدا شدن صاحبان ایمان حقیقی و پاکان از منافقان .

  • یکی از مشکلات جامعه دینی بعد از استقرار حکومت حضور منافقان در آن بوده است .

  • گروهی از مسلمین اگرچه اسلام آوردن آنها دروغی و از روی نفاق نیست . اما ایمان آنها ابتدائی است و لازم است آموزشهائی دریافت کنند .

  • فواید امتحان مؤمنان و منافقان .

  • در حادثه عاشورا برترین مرتبه و عظیم ترین مرحله از امتحانِ از این نوع در جامعه دینی برقرار شد .

  • عده زیادی از همراهان امام حسین – علیه السلام – در زمان برخورد با سپاه حُرّ از او جدا شدند .

  • ظاهراً در شب عاشورا همه همراهان امام – علیه السلام – کنار او ماندند و کسانی او را ترک نکردند .

  • عده زیادی از سپاه حکومتی در کربلا کسانی بودند که قبلا به امام – علیه السلام – نامه نوشته و او را به شهر کوفه دعوت کرده بودند .

تدابیر جنگی در کاروان و خیمه گاه امام حسین (علیه السلام)

امام سید الساجدین – علیه السلام – در ادامه کلام خود در بیان حوادث شب عاشورا و رفتار امام حسین – علیه السلام – در مقام دلداری دادن به خواهرش حضرت زینب – سلام الله علیها – و آرام نمودن او می فرماید آن حضرت نزد اصحابش رفت و به آنها دستور داد خیمه ها را به هم نزدیک کنند و طناب های آنها را به هم متّصل کنند بطوریکه خود در میان خیمه ها قرار بگیرند و فقط از یک سمت با دشمنان مواجه شوند یعنی راه عبور سپاه دشمن به خیمه ها را از سه طرف ببندند و فقط یک طرف برای مقابله با دشمن باز بماند.

 امام – علیه السلام – برای آن سپاه اندک نظامات جنگی را در حدّی که امکان پذیر بود به کار بست. مشکل اصلی آن حضرت و سپاهش موضوع حراست و محافظت از خیمه های بانوان و کودکان حرم بود! و لازم بود از ورود افراد سپاه دشمن به خیمه ها و برقراری جنگ مقابل اهل حرم و نزد آنها جلوگیری کنند. دیگر اینکه آن جنگ دفاعی باید باشکوه و شوکت و عزت کامل انجام می گرفت. یعنی اگرچه نتیجه و پایان جنگ نابرابر یعنی دفاع حدود یکصد نفر در مقابل سی هزار نفر، از نظر نظامی معلوم و آشکار و بطور کامل قابل پیش بینی بود. اما جهات اخلاقی و عقیدتی و فرهنگی آن حادثه خیلی عظیم تر و دارای اهمیت بسیار بیشتر از جهت نظامی و ظاهری آن بود.

 آن صاحبان غیرت عظیم و شجاعت بی نظیر و آن قهرمانان عرصه‌های جوانمردی لازم بود تا جان در بدن و سلاح جنگی در دست دارند، از بانوان و کودکان همراه و از اصول اخلاقی و فضائل انسانی دفاع کنند و آن دفاع لازم است باشکوه و شوکتی شایسته آن مقام تحقّق یابد.

 طبعاً نگرانی امام – علیه السلام – و مردان جنگی همراه او از ترس و وحشت بانوان و کودکان و ناامنی خیمه‌های آنها در جریان جنگ اختلالی ایجاد می‌کرد و آن جوانمردان و شجاعان غیرتمند را به خود مشغول می ساخت و لازم بود تدبیری برای جلوگیری از پیش آمدن آن وضعیت به کار بسته شود! و دستور امام – علیه السلام – به اصحابش جهت نحوه نصب خیمه ها به این منظور بود.

در منابع تاریخی نقل شده است که امام – علیه السلام – دستور داد اطراف خیمه‌ها خندقی بکنند و آن را پر از چوب و هیزم کنند تا وقت حمله دشمن آن را آتش بزنند، تا راه عبور سپاه دشمن به خیمه گاه بسته شود و آنها ناچار با مردان جنگی از همراهان امام – علیه السلام – روبرو شوند.

 امام – علیه السلام – و اصحابش تمام آن شب را بیدار بودند و به نماز و دعا و استغفار اشتغال داشتند. البته تشنگی شدید افراد کاروان حسینی – علیه السلام – بالخصوص زنان و کودکان رنج دهنده و دردآور بود! و صدها نفر از افراد سپاه دشمن عهده‌دار حراست از نهر آب بودند.

نقل کرده اند که آن شب امام – علیه السلام – فرزندش علی [اکبر] را با سی نفر سواره و بیست نفر پیاده و تعدادی مشک فرستاد تا آب بیاورند و آن ها بعد از درگیری با سپاه دشمن توانستند چند مشک آب به خیمه ها بیاورند.

 ضحاک بن عبدالله گفته است که در آن شب چند سواره که از طرف ابن سعد حراست ما را بعهده داشتند به ما گذر کردند و حسین – علیه السلام – در خیمه خود در حال قرائت قرآن بود و آیات ذیل را می خواند:

«وَلَا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ– مَا کَانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَیهِ حَتَّى یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ» (آل عمران/ ۱۷۸ – ۱۷۹) یعنی: و نباید تصوّر کنند کسانی که کافر شدند اینکه ما به آنها مهلت می دهیم بنفع آنها است، جز این نیست که مهلت ما به آنها سبب ازدیاد گناهان آنها خواهد شد و برای آنها عذاب خفّت باری خواهد بود. و خدا بر آن نیست که مؤمنان را در آن حالی که شما هستید واگذارد [و رها کند] تا آنکه خبیث را از پاک جدا کند.

 تلاوت امام – علیه السلام – را یکی از آن گروه که مردی شوخ و بی باک بود شنید و گفت به خدای کعبه قسم که ما پاکیزگانیم و از شما جدا شدیم!

بُرَیر بن خُضَیر از اصحاب امام – علیه السلام – خطاب به او گفت: ای فاسق خدا تو را از پاکان قرار داده است؟

آن شخص گفت: توکیستی وای بر تو؟

او گفت: من بریر بن خضیر هستم، پس آن دو به هم دشنام دادند و درگیری لفظی پیدا کردند.(۱)

 آیاتی از قرآن مجید که امام – علیه السلام – تلاوت می کرد اشاره آشکاری به موضوع امتحان مسلمین و اهل ایمان دارد. لازم به ذکر است که این آیات کریمه را حضرت زینب – سلام الله علیها – هم بعد از حادثه عاشورا، وقتی که بصورت اسیر در جمع بانوان خاندان رسالت وارد مجلس یزید شدند، خطاب به آن ملعون قرائت کرد.

 آیات محل بحث متضمّن موضوع امتحان اهل اسلام و اهل ایمان است و بطور کلی سنت امتحان خداوند در داخل جامعه دینی است. آیات دیگری هم در قرآن مجید در این زمینه وجود دارد. از جمله:

«أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یفْتَنُونَ– وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ» (العنکبوت/ ۲ – ۳) یعنی: آیا مردم تصور کردند که تا گفتند ایمان آوردیم به حال خود رها می شوند و مورد امتحان قرار نمی گیرند؟ و ما بطور قطع کسانی را  قبل از آن ها امتحان کردیم تا خدا آشکار کند کسانی را که صادق بودند و آشکار کند دروغگویان را.

 در یکی از مقالات قبلی تحت همین عنوان یعنی شماره های قبلی از این سلسله مقالات در موضوع امتحان مؤمنان و منافقان، دو آیه کریمه فوق را مورد بحث قرار دادیم(۲) و موضوع را با تفصیلی که در آن مقاله بود تکرار نمی‌کنیم و فقط به ذکر خلاصه‌ای از آن اکتفاء می‌کنیم با توصیه به مطالعه مجدّد آن مقاله:

 در اخلاق دینی – بطوریکه چند بار در مقالات قبلی متذکر آن شده‌ایم – به محض اینکه شخصی ادعای اسلام کند از او پذیرفته می‌شود و آن شخص عضو جامعه دینی محسوب می‌گردد و تفتیش عقاید از او به عمل نمی‌آید. طبعاً در این صورت عده ای هم در کنار ایمان آورنده های حقیقی وارد جامعه دینی می شوند و عضو جامعه قرار می‌گیرند. اما فعلاً مجال بحث در فواید و نتایج اخلاقی و عقیدتی و جامعه‌ شناختی این قانون اخلاقی وجود ندارد و از کنار آن عبور می کنیم و در این زمینه اکتفاء می کنیم به مباحث قبلی.

 البته طبیعی است که این حکم و قانون اخلاقی علاوه بر فواید و آثار ارزشمند و احترام به نظرات و شخصیت اجتماعی انسانها، زیان ها و مشکلاتی هم خواهد داشت! شبیه به آنچه در علم داروسازی و معرفی خواص داروها به آن «عوارض جنبی» گفته می‌شود.

 یکی از مشکلاتی که در جامعه دینی بعد از استقرار حکومت ناشی از آموزش های پیامبران – علیهم السلام – به وجود می‌آمد، حضور عده ای از انسانها در کنار اهل ایمان بوده که به حسب ظاهر و در ادعاهای خود، به پیامبر مبعوث شده ایمان آورده بودند و یا تصور می‌کردند که ایمان آورده اند.

 در تاریخ زندگی پیامبر خاتم حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – هم بعد از هجرت به مدینه و برقراری جامعه دینی و حکومت مقتدر، مشکل بزرگ منافقان شروع شد و عده ای با اعراض خاصّی و نه از ناحیه ایمان حقیقی، بلکه در ظاهر و طبق ادعای خود اسلام آوردند و در نتیجه عضو جامعه دینی محسوب شدند.

این گروه از مسلمین در هر فرصتی که بدست می آوردند، ضربات و لطمه هائی به بنای دین توحیدی می‌زدند. حداقل مخالفت و دشمنی آنها این بود که مردم یا عده ای از آنها، اعمال غیر دینی آن گروه یعنی منافقان و اخلاق و رفتارهای نامطلوب آنها را به حساب دین خدا می‌گذاشتند! و آن جریان سدّی بود بر سر راه عده ای از انسان‌ها بسوی دین خدا. این مشکل در زمان ما هم برقرار است و گسترش بیشتری هم پیدا کرده است.

کلام ایام - 160، عید غدیر عید اکمال دین و اتمام نعمت خداوند
بخوانید

 گروهی از انسانها هم بودند که اسلام آوردن آنها دروغی و از روی نفاق نبود، بلکه صداقتی هم در این زمینه داشتند، اما ایمان آنها ابتدائی بود و در مرحله اول آن قرار داشتند و لازم بود آموزش ببینند تا ایمان ظاهری و اولیه آنها به ایمان حقیقی تبدیل شود. در واقع آنها اسلام می آوردند و نه ایمان. برای این گروه گاهی امر مشتبه می‌شد و خود را مؤمن و پیرو دین خدا می‌دانستند.

 این وضعیت – بطوریکه به آن اشاره شد – منحصر در یک زمان معین و یک جامعه معین نبود و مشکلی است که همیشه وجود داشته و در اصل اختصاص به دین خدا هم ندارد و بلکه در بین مسلک ها و مکتب های متعدد اخلاقی و عقیدتی عمومیت دارد.

 آیاتی از قرآن متذکر موضوع امتحان برای مؤمنان شده که یکی از آثار آن جدا شدن مؤمنان حقیقی و پاکان از منافقان و دروغگویان است! تا اهل ایمان حقیقی شناخته شوند و مردم حساب آنها را از حساب مدعیان دروغگو جدا کنند.

 امتحان مؤمنان یک فایده عظیم دیگری هم دارد و آن عبارت است از تقویت ایمان اولیه و ضعیف مؤمنان و خالص شدن آن! و تبدیل اخلاق و شخصیت غیر دینی آنها به اخلاق و شخصیت حقیقی دینی.

 آیاتی از قرآن مجید که امام – علیه السلام – قرائت می کرد، حاوی این موضوع اساسی و بااهمیت در جامعه دینی است. همچنین آیاتی که از سوره عنکبوت مورد استشهاد قرار گرفت.

سنت امتحان مؤمنان

امتحان مؤمنان و در نتیجه جدا شدن صادقان و کاذبان از یکدیگر و همچنین افراد طیّب از خبیث از سنت‌های خدای سبحان است و در جوامع دینی قبلی هم استمرار داشته، بطوریکه در آیات مورد استشهاد از سوره عنکبوت صراحتاً ذکر شده است.

 در حادثه عاشورا برترین مرتبه و عظیم ترین مرحله از این نوع امتحان در جامعه دینی برقرار شد. در این مرحله از «امتحان خدای سبحان» دو گروه مقابل هم قرار گرفتند که اعمال و رفتار و شخصیت آنها در تضاد کامل قرار داشت.

 گروه اول تحت رهبری یکی از معلمان آسمانی و شخصیت‌های قدسی بنام حسین بن علی – علیهما السلام – فرزند پیامبر خاتم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و امام و رهبر تعیین شده از طرف خدای سبحان – عزّوجلّ – قرار داشتند. آنها از تسلیم در مقابل حکومت جبّاران و ستمگران و فاسقان خودداری می‌کردند و آن حکومت را به رسمیّت نمی شناختند و در اصل به زندگی شخصی خود مشغول بودند و مخالفت آشکار و در عمل و قیامی علیه آن حکومت نداشتند. اما حکومت جامعه آنها را تحت فشارهای شدیدی قرار داده بود و از آنها می خواست که آن حکومت را بعنوان یک حکومت شرعی و قانونی تأیید کنند. و اگر آن دستور حکومتی را نپذیرند کشته خواهند شد.

رهبر آن گروه طبق دعوت هزاران نفر و اکثریت قریب به اتفاق اهل شهر کوفه و جهت کمک به آنها در مقابل ظلم و ستم حکومت بطرف آن شهر حرکت کرده بود که در فاصله اندکی و چند منزلی آن شهر خود او و همراهانش از طرف سپاه حکومتی تحت محاصره قرار گرفتند.

امام حسین – علیه السلام – رهبر آن گروه وقتی از پیمان‌شکنی اهل شهر و کشته شدن نماینده و رسول خود در آن شهر یعنی حضرت مسلم بن عقیل – علیه السلام – و تغییر وضعیت اجتماعی شهر کوفه خبردار شد، و در محاصره سپاهی از طرف حکومت قرار گرفت به اطرافیان و همراهان خود اطلاع داد که پایان کار او در جهت عدم تسلیم در مقابل حکومت، به کشته شدن او و همراهانش منتهی خواهد شد و به آنها توصیه فرمود که از او جدا شوند و بروند و به زندگی شخصی خود بپردازند و چون اطاعت امام – علیه السلام – و حمایت از او از نظر شرع مقدس بر آنها واجب بود او فرمود: من بیعت خودم را از عهده شما برداشتم و شما آزاد هستید برای رفتن و از آنها اعلام رضایت کرد.

 عمده همراهان آن حضرت در آن جریان و آن زمان از کاروان او جدا شدند و رفتند و فقط عده اندکی کنار آن حضرت ماندند، گروهی از افراد خاندان او و تعدادی بیشتر از اصحاب و شیعیان و پیروان او.

 این جریان در روز دوم ماه محرم در حادثه برخورد امام – علیه السلام – با سپاهی از طرف حکومت تحت فرماندهی شخصیتی بنام «حرّ بن یزید ریاحی» انجام یافت که جهت بازداشت او و همراهانش از طرف شهر کوفه و به دستور امیر و نماینده حکومت یزید آمده بودند.

 اما امام – علیه السلام – از تسلیم در مقابل آن سپاه و رفتن به شهر کوفه – تحت بازداشت – و همچنین از جنگ با آن سپاه خودداری کرد و سرانجام گروه‌های دیگری از طرف حکومت آمدند و تعداد آنها طبق نقل های معتبر به سی هزار نفر رسید.

 وضعیت روحی اصحاب و همراهان امام – علیه السلام – را در شب عاشورا قبلاً ذکر کردیم و فعلاً و در این بخش به همان مطالب اکتفاء می کنیم و متذکر نکته‌ای در این زمینه می شویم که ظاهراً در غروب تاسوعا و شب عاشورا افرادی از همراهان امام – علیه السلام – از او و کاروان او جدا نشدند و نرفتند و همه همراهان وفاداری خود و اشتیاق به شرکت در جهاد همراه او را اعلام کردند.

 آن گروه در مقام دفاع از دین خدا و ارزش‌های انسانی و فضائل اخلاقی و پای بندی به تعهدات خود و کمک به انتشار فرهنگ متعالی انسانی، با علم قطعی به اینکه در جنگ نابرابری که چند ساعت بعد وقوع خواهد یافت کشته خواهند شد، با قدرت روحی و نشاط کامل در حلقه محاصره سپاه دشمن استقرار یافته‌اند و انتظار رسیدن صبح و شروع جنگ را می کشند و کوچکترین اثری از خوف و نگرانی در سیمای هیچ یک از آنها دیده نمی‌شود، بلکه آنچه از آنها ظاهر می‌شد استقامت و صلابت و اشتیاق به ذکرالله و ارتباط با پروردگار عالمیان بود.

 اما گروه دوم یک سپاه سی هزار نفری از پیروان حکومت و تحت فرمان آن بودند. آنها مثل برده های حکومت بودند و هیچ اندیشه ای و تفکری در مقابل دستورات حکومتی نداشتند. البته کسی آنها را به بردگی نگرفته بود، بلکه آنها خودشان را به یک حکومت فاسد وابسته کرده بودند.

 عده زیادی از آن سپاه کسانی بودند که قبلاً به امام حسین – علیه السلام – وقتی در «مکه» استقرار داشت، نامه نوشته و او را به شهر کوفه دعوت کرده بودند و اعلام کرده بودند که تحت اطاعت او خواهند بود و با دشمنانش و با طرفداران حکومت خواهند جنگید.

عجیب اینکه عده زیادی از آن گروه چندین هزار نفری طبق آنچه از سخنان و رفتارهای بعد از جنگ از آنها دیده شد. از حکومت و شخص حاکم نفرت داشتند و به نامشروع بودن و غیر قانونی بودن حکومت معترف بودند. اما جرأت هیچ گونه مخالفت با حکومت یا امیر لشکر را نداشتند. مخالفت که جای خود دارد، بلکه جرأت گفتن چند کلمه و اظهار نظری که احتمالاً خوشایند امیر نباشد هم در آن‌ها نبود. حتی چند نفر از آن ها نتوانستند به امیر آن لشکر بگویند که بستن راه آب بسوی بانوان و کودکان چه توجیهی دارد و چه نقشی در جنگ خواهد داشت.

 افراد آن سپاه بیشتر اهل شهر کوفه بودند که قبلاً چند سال مرکز حکومت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بود و آنها شاهد جریان فضائل آن حکومت بودند و زیباترین تجسّم عدالت و فضائل اخلاقی را در طول چند سال مشاهده کرده بودند.

 افراد آن سپاه عموماً می دانستند که در راه باطلی قرار دارند حتی فرمانده آن سپاه! بطوریکه از بعضی سخنان خود او که بصورت فردی به بعضی از افراد می‌گفت بر می آمد و حتی به نماینده امام – علیه السلام – که جهت مذاکره با او به خیمه اش رفت اظهار کرد که راه او به جهنم منتهی خواهد شد.

 بطور یقین شخصی که با شنیدن آیاتی از قرآن از امام – علیه السلام – گفت: ما هستیم پاکیزگان که از شما جدا شدیم! می دانست که پاکان مورد نظر در آیه کریمه امام حسین – علیه السلام – و اصحاب و همراهان او هستند و افراد خبیث مورد نظر در آیه کریمه خود او و افراد سپاه فرمانده آن و امیر کوفه و یزید هستند و در این موضوع شکی نبود و اگر او بطور خصوصی و نه در بین جمعیت سپاه، از خود ابن سعد یعنی فرمانده آن سپاه سؤال می کرد، یقیناً او اعتراف می کرد که پاکان و طیّبان مورد نظر در آیه کریمه افراد سپاه خدا هستند. اما در ظاهر و در مقام اظهار نظر سیاسی و جهت بدست آوردن مال و مقام، نظرات اصلی خود را پنهان می کرد.

این مطالب از سخنان و رفتارهای خود افراد سپاه و فرمانده آنها بالخصوص بعد از روز عاشورا آشکارا بر می آید.

ادامه این بحث را به بخش بعدی و شرح و تحلیل حوادث روز عاشورا موکول می کنیم. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۹/۰۷/۲۱

پاورقی ها:

۱- ارشاد، شیخ مفید، انتشارات علمیّه اسلامیّه، ج ۲، ص ۹۸

۲- وبسایت ‌حکمت طریف، بخش کلام ایام، شماره و عنوان ذیل:

کلام ایام – ۱۶۶، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا (بخش اول)

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن