کلام ایام – ۳۸۶، سهم و بهره انسان ها از رحمت خدای غنیّ کریم

بخش چهارم

کلیات

  • میزان بهره مندی عامه مردم از ثمرات و فواید علوم.
  • استفاده عمومی و عادی از نور و حرارت آفتاب و باران و خواص حاکم بر رشد نباتات.
  • تشابه میزان بهره مندی در امور معنوی و فوق فیزیکی با نعمت های مادی.
  • مراتب مختلف و متعدد بهره مندی از برکات رسالت پیامبر خاتم ( صلی الله علیه و آله و سلم )
  • نفوذ آثار اخلاق عظیم و جاذبه رفتارهای پیامبر خاتم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در فرهنگ جهانی.
  • مراتبی از برکات رسالت پیامبر خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شامل افراد و ملتهائی هم می شود که هنوز آن وجود مبارک را نشناخته اند.
  • فواید و برکات رسالت پیامبر خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای کسانیکه وارد فضای رسالت آن حضرت شده اند.
  • ایمان سطحی و ابتدائی گروهی از مسلمین به دین آسمانی و موقعیت فکری و عقیدتی و رفتاری آنها.
  • فواید و برکات رسالت پیامبر خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را از یک نظر می شود به سه مرتبه تقسیم کرد.
  • صورتهای تقلبی از دین آسمانی و موقعیت مسلمین نسبت به آنها.
  • اهداف دین سازان متقلب از تظاهر به دینداری.
  • حادثه عاشورا و رفتار شکوهمند و شگفت انگیز حضرت سیدالشهداء امام حسین ـ علیه السلام ـ و یاران وفادار و جوانمردش عظیم ترین امتحان تاریخ حیات انسانها بود.
  • درچه شرایطی بهره برداری سطحی عامه مردم از برکات دین خدا امکان پذیر است.
  • گروه های سه گانه مخالف امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در دوره حکومت او.
  • قیام مسلمین علیه عثمان و حادثه قتل او.
  • اصرار عموم و یا اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه دینی به. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ جهت پذیرش حکومت.
  • عدم تمایل امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به حکومت و علت آن.

در بخش قبلی از این سلسله مقالات بحث منتهی شد به موضوع استفاده و بهره برداری انسانهااز علم و حکمت و عقل در مراتب مختلف و گفته شد که افراد عادی انسانی از ثمرات و فواید و آثار علومی که با فعالیت های  دانشمندان حاصل شده در مرتبه ای سطحی بهره مند می شوند، اما دانشمندان و متفکران و اهل تحقیق از فراورده های علمی و نتایج تحقیقات و کشفیات در علوم در مرتبه برتری بهره مند می شوند و سهم و بهره آن ها از علوم بیشتر از افراد عادی است و متناسب با موقعیت علمی و استعدادی انها می باشدوجهت شدن بیشتر مطلب ونزدیکتر شدن به اذهان چند مثال ذکر کردیم مثل بهره برداری عادی و متعارف و عمومی از نور و حرارت آفتاب و باران و خواصّ حاکم بر رشد نباتات! و در مقابل بهره برداری برتر و گسترده از آنها در صنعت و فضای تحقیقات علمی! و سرانجام اشاره ای شد به اینکه در امور معنوی و فوق فیزیکی هم، جریان بهره برداری از نعمت ها شبیه نمونه ها و موارد فوق الذکر است.

حال در ادامه مطالب مذکور وارد بحث در موضوع محوری اصلی می شویم که در عنوان مقالات ملحوظ است و آن سهم و بهره متفاوت انسان ها از رحمت خدای غنیّ کریم از ناحیه بعثت و رسالت وجود مبارک خاتم پیامبران، حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – است.

بطور کلی فواید و برکات رسالت پیامبر خاتم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – را می شود از یک نظر در سه مرتبه و مرحله در نظر گرفت و مورد بحث و تحقیق قرار داد و آن ها عبارتند از:

یکم: فواید و برکات عمومی که از ناحیه علم و افکار و رفتارها و جاذبه اخلاقی آن وجود قدسی در فرهنگ عمومی جهانی نفوذ کرده و منشأ تحولاتی در سطحی وسیع و یا سطح جهانی شده است. این نوع آثار و برکات شامل افراد و ملت هائی هم شده است که آن وجود مبارک را نمی شناسند و اطلاعات قابل توجهی و یا هیچ اطلاعی از شخصیت او ندارند! و در مباحث قبلی بصورت فشرده در این زمینه بحث به عمل آمد.

دوم: فواید و برکات رسالت پیامبر خاتم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – برای کسانیکه وارد فضای سیره شریف آن حضرت شده اند و به او و رسالتش ایمان آورده اند. اما ایمان آنها و علم آنها به شخصیت قدسی آن وجود مبارک در مراحل اولیه و سطحی قرار گرفته و به مرحله کمال آن نرسیده است. این گروه از انسان‌ها از همان ایمان سطحی و در مراحل ابتدائی و ورود در جامعه بظاهر دینی، بهره ها و استفاده‌هائی می‌برند. یعنی همان ایمان اولیه و سطحی برای آنها فوایدی دارد و آنها به همان فواید اکتفاء می‌کنند و در همان مرتبه و مرحله باقی می‌مانند.

این گروه یا بلحاظ استعداد علمی و فکری سطحی یا از ناحیه عدم آموزش یا همزیستی و مجالست با کسانی که علمی به حقایق دینی ندارند و یا اصلاً از مخالفان دین خدا هستند، اما به دروغ و از روی نفاق ادعای پای بندی به دین خدا را دارند، و یا هر عامل دیگری از شناسائی حقایق دینی و معارف اصلی و عمیق آن محروم می مانند.

این گروه بلحاظ اوضاع اجتماعی و تاریخی و حکومتی، هم امکان دارد در فضای یک زندگی سالم و آرام قرار بگیرند و از ناحیه عمل به بعضی احکام دینی و پای بندی به بعضی از اصول اخلاقی از ایمان سطحی خود بهره هائی ببرند و هم امکان دارد جذب یکی از صورت های تقلبی دینی شوند و در مسیر اهداف حکومت های متظاهر به دین داری و منافقان مخالف دین خدا حرکت کنند. حتی ممکن است بلحاظ علاقه و اشتیاق به بعضی از احکام و معارف و اخلاق دینی و قداست و مطلوبیت ذاتی آنها و مشاهده ظواهر آنها در صورت های تقلبی، به نفع پایه گذاران آن صورت های تقلبی و علیه مذهبی حقیقی فعالیت کنند و بعضی از جاهلان از این گروه‌ها در فضای اهداف دین سازان متقلب به خدمت گرفته شوند و بصورت برده های بی اختیار حکومت های تبهکار متظاهر به دین داری در آیند.

بارزترین و زیانبارترین و عظیم ترین این نوع حوادث، در تاریخ صدر اسلام و حدود پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و در سال ۶۱ هجری در عراق و نزدیک شهر کوفه و در صحرای کربلا در جریان حادثه عاشورا به وقوع پیوست و در آن حادثه ده ها هزار نفر از کسانی که خود را پیرو دین خدا می‌دانستند تحت سلطه حکومت فاسد و نامشروع و غیرقانونی جامعه دینی با جانشین حقیقی پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و فرزند او و امام واجب الاطاعة یعنی وجود قدسی حضرت امام حسین – علیه السلام – وارد جنگی شدند و در جهت اطاعت از حکومت پلید بنی امیه، حجت خدا و افراد خاندان و اصحاب و یاران اندک او را به قتل رساندند.

 حادثه عاشورا و رفتار شکوهمند شگفت انگیز حضرت سیدالشهداء امام حسین – علیه السلام – و یاران وفادار و جوانمرد و بسیار شجاع او در دفاع از دین خدا و نشان دادن چهره حقیقی نورانی و شکوهمند و زیبای آن از یک طرف و در طرف مقابل جهل و تبهکاری و ریاء و نفاق سپاه حکومتی، مجموعاً پیروی از یک صورت تقلبی از دین آسمانی، عظیم ترین امتحان تاریخ ادیان آسمانی محسوب می‌شود.

البته بهره برداری سطحی و عامیانه و جاهلانه از دین آسمانی و این نوع پیروی از آن، هم فوایدی برای افراد جامعه دینی دارد و هم مضراتی! فواید این نوع بهره برداری عامل تمایل و علاقه و گاهی اشتیاق در انسانها نسبت به اصل دین و معارف و احکام و اخلاق آن می شود .اما این نوع فواید و بهره مندی ها در جامعه ای که با اخلاق و احکام و علوم دینی تشکل یافته و حکومت دینی در آن برقرار است حاصل می شود.

گاهی هم این نوع پیروی و بهره برداری یعنی پیروی سطحی عامیانه و جاهلانه از عظمت و قدرت و قداست دین خدا عمدتاً زمان برقراری یک حکومت غیر مشروع و غیر قانونی، منشأ تباهیها و فسادها و ظلم ها می شود آن هم به نام دین و تحت پوشش دین.

از آشکارترین جلوه های این نوع بهره برداری از دین و در اصل از صورت تقلبی و ساختگی دین، مخالفت و جنگ با امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ امام تعیین شده برای انسانها از طرف خدای سبحان و جانشین حقیقی رسول خدا ـ صل الله علیه و آله و سلم ـ بود ! یعنی: مخالفت با اساس دین و اصل آن و جنگ برای در هم شکستن ارکان هدایت دینی ، آن هم به نام دین ! و اوج این جریان شگفت انگیز تاریخی هم در زمان حکومت مشروع و قانونی امام امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ از طرف گروههائی از مسلمین به وقوع پیوست.

در دوره حکومت کوتاه حدود پنج ساله امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ سه گروه از مسلمین به مخالفت با آن حضرت برخاستند و سه حادثه جنگی علیه حکومت او به راه انداختند. یک گروه هم با آن حضرت همراهی کردند و از حکومت او دفاع کردند. در حقیقت افراد فعال جامعه دینی غیر از بی تفاوتها ابتداءً به دو گروه تقسیم شدند گروه اول: پیروان دین خدا بودند که از حکومت امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ حمایت کردند و تحت فرمان و رهبری آن حضرت به برقراری نظام کامل زندگی دینی و حکومت دینی و اصلاح امور جامعه گسترده دینی کمک کردند.

گروه دوم مخالفان امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ بودند که بعد از استقرار حکومت آن حضرت علیه او برخاستند و اقدام به لشکرکشی کردند و جنگی را علیه او به راه انداختند. مخالفان آن حضرت سه گروه بودند:

گروه اول:  ناکثین یعنی پیمان شکنان بودند آنها از عوامل اصلی وقوع «جنگ جمل»بودند. سران این گروه ابتداءَ با امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- بیعت کردند .آنها در جریان مخالفت و قیام مردم علیه حکومت عثمان در صف مقدم قرار داشتند و از سرکرده های آن قیام محسوب می شدند. بعد از قتل عثمان هم که مردم بطرف امام امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ روی آوردند و در اطراف خانه آن حضرت اجتماع کردند و با اصرار و سماجت از امام ـ علیه السلام ـ درخواست می کردند که حکومت جامعه را بپذیرد‏، آنها در صف بیعت کنندگان بودند .امام ـ علیه السلام ـ دعوت مردم را جهت تصدی حکومت نمی پذیرفت تا اینکه ازدحام مردم در کنار خانه او و اصرار و سماجت آنها بیشتر شد.جهت روشن تر شدن موضوع مورد بحث و علت خودداری امام امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ از پذیرش درخواست مردم و تصدی حکومت، در ابتداء و دیدگاه دین توحیدی درباره حکومت قطعه ای از یک مقاله منتشر شده قبلی را در این بخش نقل می کنیم:

50-آیا دین و معارف آن قابل نقد و بررسی است؟
بخوانید

‍« موضوع تأسیس جامعه دینی و برقراری حکومت دینی » امری جدا از اداره یک جامعه بصورت عادی متداول است. طبعاً بین روش های حکومتی عادی انتخاب یک حاکم توسط عموم یا اکثریت مردم و در نظر گرفتن رضایت آنها روشی مطلوب و معقول است و یا نسبت به روش‌های متداول در جوامع مختلف، روشی مناسب و مطلوب و معقول است و حکومت بر مردم در یک جامعه با عدم رضایت و موافقت آنها روش مطلوبی نخواهد بود و موفق به تأمین خواسته ها و نیازهای مردم و برقراری نظام زندگی رو به رشد نخواهد شد.

حتی پیامبران خدا و امامان معصوم – سلام الله علیهم اجمعین – بعنوان جانشینان پیامبر خاتم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – با وجود اینکه از طرف خدای سبحان حق حکومت داشتند، در صورتیکه امکان تأسیس حکومت دینی از ناحیه رضایت مردم و موافقت آنها و همکاری آنها فراهم نبود از تأسیس چنین حکومتی خودداری کردند. آنها زمانی اقدام به این کار کردند که اکثریت مردم جامعه یا گروه تأثیرگذار از آنها با تأسیس چنین حکومتی موافق بودند و نسبت به آن رضایت داشتند. مثل دوره قبل از هجرت در سیره شریف رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و در شهر مکه بعلت اندک بودن تعداد ایمان آورنده ها که حکومتی در آن زمان از طرف پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – تأسیس نشد. اما وقتی هجرت به مدینه تحقّق یافت بلافاصله حکومت دینی هم در آنجا برقرار شد. قطعاً حکومت پیامبر خاتم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – مثل حکومت پیامبرانی که به این کار موفق شدند، مشروعیّت و قانونی بودن خود را از مردم نگرفته بود، اما امکان آن را با روشی که موافق اخلاق دینی می‌باشد، از موافقت و رضایت مردم بدست آورد.

تأسیس حکومت دینی برای رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – وقتی عملی شد که اهل یثرب (مدینه) به مکه آمدند و با پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – پیمان بستند و او و پیروانش را به شهر خود دعوت کردند و قبل از هجرت آن حضرت گروه کثیری از مردم شهر به نبوت و رسالت او ایمان آوردند و استقبال باشکوهی از خود آن حضرت و همراهانش در جریان هجرت بعمل آوردند، در حالیکه اکثر پیروان او قبل از خودش به آن شهر هجرت کرده بودند و در آنجا استقرار یافته بودند. حکومت دینی مشروعیت و قانونی بودن خود را از فرمان پروردگار عالمیان دریافت کرده بود و امکان تأسیس و تحقّق خود را هم از موافقت و رضایت و اعلام همکاری و همراهی مردم.

روش کار امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – هم مطابق روش رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – بود. یعنی اینکه: مشروعیت و قانونی بودن حکومت او از فرمان خدای سبحان و ذکر مکرّر رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و اعلام آشکار و کامل آن یعنی «تبلیغ» آن در جریان بازگشت از سفر حج و در اجتماع عظیمی از پیروان دین خدا و روز هیجدهم ماه ذی الحجه و در منطقه «غدیرخم» حاصل شد، اما به هر تقدیری در جریان رحلت رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و در همان روز اوضاع جامعه تغییر کرد و فرصت مناسب برای حکومت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – از بین رفت و عموم مردم تحت فشارهای سیاسی برقرار شده، تسلیم شده و سکوت کردند و با وجود عدم رضایت خود درباره وضع پیش آمده ناچار از پذیرش حکومت غاصبانه شدند.

امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – هم طبق حکمت و عاقبت اندیشی و بصیرت خاصّ مقام عصمت و امامت از اقدام سیاسی خودداری فرمود و به مدیریت علمی و اخلاقی جامعه در بحران به وجود آمده اکتفاء کرد و سکوت و انتظار و صبر را بر قیام مسلّحانه ترجیح داد! و فقط در محدوده ای که حکومت جامعه بر او تحمیل کرده بود به فعالیت آموزشی و فرهنگی و اخلاقی مردم و انجام وظایف عادی و شخصی اکتفاء می‌کرد. تا زمانی که مردم در اثر نابسامانی‌های به وجود آمده در جامعه در مدت بیست و پنج سال بالخصوص دوره حکومت عثمان بعنوان خلیفه سوم و بعد از قیام علیه عثمان و قتل او به امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – روی آوردند و با اصرار فراوان از او خواستند که حکومت را بپذیرد.

امام – علیه السلام – از پذیرش حکومت خودداری می‌کرد چون زمینه فرهنگی و اجتماعی برای برقراری حکومت کامل دینی – در آن دوره بیست و پنج ساله حکومت سه خلیفه قبلی – از بین رفته بود و برقراری آن نوع حکومت مطلوب فراهم نبود و امام – علیه السلام – هم به حکومتی غیر از آن تمایلی نداشت تا اینکه در اثر اصرار زیاد مردم و اعلام آمادگی برای آن حکومت، تکلیف دینی آن حضرت تغییر یافت. بطوریکه او در یکی از خطابه های خود بعد از پذیرش حکومت و تحلیل حوادث به وجود آمده بعد از رحلت رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و پذیرش حکومت فرمود:

«أما وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّهَ ، وبَرَأَ النَّسَمَهَ ، لَولا حُضورُ الحاضِرِ ، وقِیامُ الحُجَّهِ بِوُجودِ النّاصِرِ ، وما أخَذَ اللّه عَلَى العُلَماء ألاّ یُقارّوا عَلى کِظَّهِ حدیث ظالِمٍ ، ولا سَغَبِ حدیث مَظلومٍ ، لاَءَلقَیتُ حَبلَها عَلى غارِبِها ، ولَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوَّلِها» (۱) یعنی: اما سوگند به آنکه دانه را شکافت و انسان [یا روح] را آفرید، اگر نبود حضور و اجتماع حاضران و قیام [برقراری و اتمام] حجت به وجود  [و ادعای یاری ناصران و یاران] بر من و اینکه خدا از دانایان پیمان گرفته است که سکوت نکنند در مقابل غارت ظالمان و گرسنگی مظلومان، مهار این حکومت را به گردنش می‌انداختم و آخر آن را با همان جام اولینش سیراب می‌کردم.

مراد این است که وضعیت پیش آمده از دعوت و اصرار مردم و اعلام آمادگی برای تأسیس حکومت عادلانه که در آن غارت ظالمان و گرسنگی مظلومان متوقف شود، و پیمانی که خدای سبحان در این زمینه از علماء (دانایان) گرفته، مرا وادار به پذیرش حکومت کرد و إلّا من باز هم مثل زمان گذشته و دوره حکومت آن سه حاکم قبلی از حکومت فاصله می‌گرفتم و به آن مثل سابق بی اعتناء می شدم.

امام – علیه السلام – بطور مکرّر اظهار می‌کرد که هیچ علاقه ای و رغبتی به حکومت ندارد و از روی ناچاری و طبق یک وظیفه شرعی آن را پذیرفته. البته رفتار آن حضرت در دوره حکومت سه حاکم قبلی هم بطور آشکار همین کلام شریف او را تأیید می کرد.» (۲)

گروه ناکثین که در رأس آنها «طلحه و زبیر» قرار داشتند وقتی در حکومت امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به خواسته های توهمی خود نرسیدند یه بهانه زیارت خانه خدا از مدینه و مرکز حکومت دینی خارج شدند و بطرف عراق و شهر بصره رفتند و تحت عنوان انتقام خون عثمان شروع به یاغیگری علیه حکومت مرکزی کردند.

آن جریان خیلی شگفت انگیز بود، چون کسانی که محرک مردم برای قتل عثمان بودند و خودشان مستقیماَ در آن حادثه شرکت و دخالت آشکار داشتند، تحت عنوان گرفتن خون عثمان علیه امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ  و حکومت او قیام کردند، در حالی که خود آنها و دیگران و عموم مردم جامعه دینی می دانستند که امام ـ علیه السلام ـ مخالف کشته شدن عثمان بود و از آن ممانعت می کرد! و مردم ناراضی از عثمان و حکومت او و نمایندگان او در شهرهای مختلف مدت زیادی بجهت درخواست امام ـ علیه السلام ـ مهلت زیادی برای تغییر روش حکومتی و اصلاح خلافکاریها دادند و خود امام ـ علیه السلام ـ در زمانی که خانه عثمان تحت محاصره مردم ناراضی و قیام کرده علیه حکومت او قرار داشت‏، بطور مکرر به خانه عثمان می رفت و او را به اصلاح امور توصیه می کرد و از مردم ناراضی درخواست می کرد که به او مهلت بدهند تا بلکه به اصلاح امورِ در هم ریخته جامعه بپردازد. این مطالب در کتابهای تاریخی حتی در نوشته های علمای اهل سنت بطور صریح ذکر شده است.

محاصره خانه عثمان در آخرین مرحله از قیام و انقلاب مردم ناراضی حدود چهل یا پنجاه روز طول کشید و هر زمان امام ـ علیه السلام ـ با توصیه های خود او را به اصلاح امور و نرمش در رفتار با مردم و معترضان دعوت می کرد، مروان بن حکم داماد او که فردی پلید و تبهکار بود، او را تحریک می کرد به خشونت و سختگیری و سرکوب افراد ناراضی، سرانجام مردم به خانه عثمان ریختند و او را در خانه خودش به قتل رساندند. در اقدام به کشتن عثمان ـ همچنانکه قبلاَ به آن اشاره کردیم ـ طلحه و زبیر در رأس مردم ناراضی و اهل قیام قرار داشتند.

امام علی ـ علیه السلام ـ درباره طلحه و زبیر یعنی سران شورش جمل می فرماید:

« وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ »(۳)  یعنی و آنها حقی را می خواهند که خودشان ترک کرده اند و خونی را [ می طلبند ] که خودشان ریخته اند.

ما جهت جلوگیری از طولانی شدن مقاله، ادامه بحث را به شماره بعدی موکول می کنیم (ان شاء الله)

الیاس کلانتری

۹۹/۸/۲۰

 

 

پاورقی ها:

۱ـ نهج البلاغه، خطبه سوم مشهور به خطبه شقشقیّه

۲ـ وبسایت حکمت طریف بخش کلام ایام، عنوان و شماره: کلام ایام ـ۳۶۳، عید اکمال دین خدا و اتمام نعمت بر انسانها

۳ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۲.

 

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن