کلام ایام – ۳۹۹، دفاع از حریم دین خدا و هزینه آن

بخش سوم *

کلیات *

  •  نتایج بی اعتنائی و اهمال عده‌ای از افراد درباره فرهنگ و نظام حاکم بر یک جامعه.

  •  عامل اصلی کشته شدن نوزادان پسر بنی اسرائیل در حکومت فرعون.

  •  سرانجام ابتلاء جامعه دینی به حکومت ظالمانه و جابرانه بنی‌امیّه.

  • عوامل اصلی تسلّط جابرانه و ظالمانه حکومت ها در جوامع انسانی.

  •  معنی اصلی و اولیه و معنی ثانویه و عرفی و متداول کلمه «دین».

  •  نیاز انسانها به دین به معنی اصلی آن، مثل نیاز اجتناب ناپذیر آنها به غذا و آب است.

  • گرسنگی شدید انسان در صورت عدم دسترسی او به غذای سالم او را مجبور به خوردن غذای آلوده و مسموم خواهد نمود.

  •  در صورت اهمال انسان ها درباره دین و فرهنگ حاکم بر جامعه، یک دین تقلّبی بر آن جامعه مسلّط خواهد شد.

  •  در تاریخ حیات انسان ها ادیان بی شماری ظهور کرده که یکی از آنها «دین خدا» و بقیه ادیان بشری بوده است.

  • ظهور مسلکی بنام «کمونیسم» و علل قدرت یافتن آن.

  •  بعضی از ادعاها و تبلیغات و شعارهای کمونیست ها و یا اکثر آنها در جهت تخریب نظام های اجتماعی و اقتصادی مطابق واقعیات بود.

  • کشتارهای میلیونی کمونیست ها بعد از قدرت یافتن و تسلّط بر بعضی کشورها.

  •  توصیف عقل در معارف دینی و سخنان رهبران آسمانی.

  •  قدرت عقل و قلمرو و آفت‌های آن در انسان‌ها.

  •  گزارش دروغین رئیس جمهور امریکا در جریان جنگ ویتنام.

  • چرا موافقان حمله به عراق در کنگره آمریکا عرض چند روز از ۵۱% به ۷۵% رسیدند.

بحث در مقاله شماره – ۳۹۷، یعنی بخش اول از این سلسله مقالات منتهی شد به موضوع و عنوان:

 «ارزیابی دین خدا و قیمت آن» اما در بررسی و تحلیل این موضوع مثال هائی ذکر شد درباره بی اعتنائی و اهمال عده زیادی از افراد جوامع انسانی نسبت به فرهنگ و عقیده و افکار حاکم بر یک جامعه! در آن مقاله جهت توضیح تفصیلی موضوع مثالی ذکر شد درباره حکومت فرعون بر مردم مصر و طغیان او در ظلم به انسانها و ظهور حضرت موسی – علیه السلام – و رسالت او و اهمال و بی‌تفاوتی گروهی از مردم درباره حکومت فرعون و ظلم زیاد به انسان ها حتی نوزادان متولد شده از بنی اسرائیل. در مقاله بعدی هم مثالی آورده شد از تاریخ صدر اسلام و اهمال مردم درباره حکومت دینی و سرانجام ابتلاء جامعه دینی به حکومت ظالمانه و جابرانه بنی‌امیّه و حوادث بعدی و سرانجام انقراض حکومت بنی امیه و تسلّط بنی عباس بر جامعه دینی. این بحث تفصیلی جهت روشن شدن عوامل گرفتاریهای مردم و رونق کار سیاستمداران متقلّب و سازندگان صورت های تقلّبی از دین خدا و عوامل اصلی دشمنی حکومت ها با ائمّه معصومین – علیهم السلام – و ایجاد اختناق شدید در جامعه دینی و غصب حکومت آنها، ضروری بود. حال بعد از یک توضیح تکمیلی و تذکری درباره مباحث این دو مقاله بر می گردیم به موضوع اصلی و محوری در این مباحث و نتیجه گیری از این بحث تحلیلی.

عوامل اصلی تسلّط جابرانه و ظالمانه حکومت‌ها بر مردم

 در مقالات چند شماره قبلی تحت عنوان «سهم و بهره انسان‌ها از رحمت خدای غنیّ کریم» درباره اهمال انسان ها و بی تفاوتی و عدم جدیّت آنها درباره حکومت ها و سیاست فرهنگ حاکم بر جوامع خودشان و جوامع دیگر مثل همسایگان، توضیحات مناسبی داده شد و نتایج زیانبار این نوع اهمال و بی تفاوتی در عمل در جوامع مختلف تذکر داده شد. پس دیگر ضرورتی وجود ندارد که در این مقالات هم وارد بحث تفصیلی درباره آن موضوعات شویم و فقط متذکر این موضوع می‌شویم که عوامل اصلی تسلّط جابرانه و ظالمانه حکومت ها بر مردم تبعیت همان مردم از حکومت ها و اطاعت از آنها است، حتی بدون رضایت خودشان. یعنی حکومت های جبّار از قدرت و امکانات مردم و از تبعیت بی چون و چرای آنها به قدرت می رسند و بعد به خود آنها مسلّط می‌شوند و قدرت و امکانات و دارائی‌های مردم را علیه خود آنها به کار می‌گیرند.

 افراد جوامع انسانی جز عده قلیلی از آنها لوازم اسارت و بردگی خود را در برابر حکومت های ظالمان و جبّاران، خودشان فراهم می کنند! البته این نوع فعالیت آنها همیشه آگاهانه و عمدی و از روی اختیار نیست، بلکه عواملی مثل جهل و فریب خوردن و بی اطلاعی از تاریخ و اقوام قبلی و عدم آموزش‌های مناسب، قداست کاذب ادیان تقلّبی و عوامل دیگری در این نوع جریانات اثر گذار می باشد. بطور کلی و در مجموع بی اعتنائی اکثر افراد جوامع انسانی نسبت به دین و فرهنگ حاکم بر جوامع خودشان عامل تسلّط حکومت‌ها و برقراری اختناق ها و بهره کشی از انسان ها  بدون رضایت آنها می شود و منظور از «دین» هم در این بحث معنای اصلی و اولیه آن می‌باشد، یعنی: راه و روش زندگی که در مباحث قبلی مورد تذکر و توضیح قرار گرفت.

 اینجا مجدداً متذکر می‌شویم که هیچ انسانی و در هیچ شرایطی نمی تواند بدون داشتن یک نوع دین زندگی کند و یا در فضای زندگی مطلوبی وارد شود! و همه انسان‌ها در همه زمان‌ها و شرایط مختلف اجتماعی و تاریخی، دارای نوعی دین می باشند و آن دین را یا آگاهانه انتخاب می کنند یا بدون اطلاع کامل و بدون رضایت آنها، دیگران بر آنها تحمیل می کنند.

نیاز انسان‌ها به یک دین مثل نیاز آنها به غذا و آب است و آنها احتیاج قطعی و حتمی و اجتناب ناپذیر به آن دارند و برای انسان‌ها در این زمینه فقط امکان انتخاب وجود دارد! یعنی دینی را انتخاب کنند. توضیح اینکه نیاز شدید و اجتناب ناپذیر انسان به غذا و آب او را وادار و مجبور خواهد کرد به خوردن مقداری مواد غذائی و نوشیدن آب یا سایر مایعات و او فقط می تواند در اثر نوعی فعالیت به غذا و آب سالم و بهداشتی و مفید و از راه قانونی دسترسی پیدا کند و إلّا ناچار از خوردن و نوشیدن غذا و آب ناسالم و فاسد خواهد شد و بدنبال آن ناچار از تحمّل مشقّت ها و بیماری ها.

درباره انتخاب یک دین و پایبندی به آن هم وضعیت شبیه همین است و انسان فقط فرصت انتخاب دارد! یعنی پیروی از یک نظام زندگی اجتناب ناپذیر است و خواه و ناخواه در تمام تک تک جوامع انسانی نوعی دین برقرار خواهد بود و اگر افراد یک جامعه یک دین مطلوب و معقول و عالمانه را انتخاب کردند و آن را ترویج و تقویت کردند، از فواید آن بهره مند خواهند شد و إلّا یک نظام زندگی جاهلانه یعنی نوعی دین بشری در یک جامعه قدرت خواهد یافت و بر زندگی افراد آن جامعه حاکم خواهد شد و تمام جامعه را تحت سلطه خود خواهد گرفت.

 بعنوان نمونه – همچنانکه در مقالات قبلی به اصل آن اشاره شد – در برهه‌ای از زمان نزدیک به زمان ما مسلکی در جهان ظهور کرد بنام «کمونیسم» که مقدمه فریبنده ای هم داشت بنام «سوسیالیزم» که نوعی دیدگاه اقتصادی را ترویج می‌کرد. پایه گذاران این مسلک تبلیغات گسترده ای در سطح بخشی از جهان آن روز به راه انداختند و علیه همه مسلک های زندگی و حکومتی در سطح جهان قیام کردند. تکیه گاه آن مسلک ظلم ها و بی عدالتی های حکومت ها و نارضایتی عمومی از حکام و پادشاهان و تبعیض گسترده بین انسان‌ها و غارت اموال و حقوق ملتها توسط حکومت ها و درباریان و افراد نزدیک به آنها بود.

 خیلی از ادعاها و تبلیغات و شعارهای سیاسی و اقتصادی پایه گذاران آن مسلک در جهت تخریب نظام‌های حکومتی مطابق واقعیت‌ها بود. یعنی بی‌عدالتی‌ها و ظلم ها و محرومیت قشرهای عظیمی از مردم در کشورهای مختلف واقعیاتی غیرقابل انکار بود، اما سرانجام آن مسلک معترض به همه نظام‌های حکومتی و اجتماعی و اقتصادی حتی به نظام های دینی برقرار در کشور های مختلف در بعضی از کشورها به قدرت رسید و حکومت مقتدر ضدّ دینی – به معنی عرفی – در آنها بنام حکومت کمونیستی برقرار شد. اما بعد از رسیدن مدعیان حقوق کارگران و تبدیل حکومت آن کشورها به «حکومت باصطلاح کارگری» آنها جنایاتی مرتکب شدند که در تمام تاریخ و در تمام جهان بی نظیر و بی سابقه بود، بطوریکه در زمان حکومت «استالین» و به خواست و دستور او در اتحاد جماهیر شوروی سابق بیش از چهل میلیون نفر از اهل همان کشور کشته شدند. و همزمان و یا اندکی بعد از آن در زمان برقراری آن نظام حکومتی و رهبری «مائو» بیش از سی میلیون نفر هم از اهل کشور چین بدست کمونیست‌ها و رهبری سیاسی آن کشور کشته شدند.

و سرانجام بعد از ده ها سال حکومت خشن و سرکوب گر با کشتارهای میلیونی این نظام جاهلانه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و ضدّ دینی در هم پیچیده شد و قدرت سیاسی خود را از دست داد. این نظامی که مدّعی بود آسایش و رفاه برای انسان ها بالخصوص طبقه کارگر ایجاد خواهد کرد در اثر بکار بستن نظام اقتصادی مورد ادعای خود فقط در یک مرحله از دوره حکومت و قدرت سبب در هم ریختن اقتصاد همان کشور و کشته شدن چندین میلیون نفر انسان از گرسنگی شد.

 در تاریخ زندگی انسان‌ها ادیان بیشماری در جوامع مختلف ظهور کرده و طرفدارانی پیدا کرده است و در آینده هم ادیان (به معنی اصلی و لغوی) دیگری ظهور خواهد کرد. بین ادیان بیشمار ظهور یافته در تاریخ حیات انسانی بطور دائم یکی از آنها «دین خدا» بوده و بقیه ادیان بشری، و انسان ها در تمام جوامع تاریخی یا تابع دین خدا بوده اند و یا تابع ادیان بشری!

 دین خدا مجموعه ای عقیدتی و رفتاری و علمی نشأت گرفته از علم خدا می باشد که توسط پیامبران خدا به انسان‌ها عرضه شده و فضائل و کمالات و ارزش‌ها و قداست آن در رفتارهای باشکوه پیامبران خدا تجلّی و ظهور یافته است. ادیان بشری هم مجموعه های ‌بوجود آمده از افکار و احساسات و عواطف و خواسته های گروهی از انسانها و یا حکام و زمامداران و امرا و بعضی از دانشمندان و مصلحان اجتماعی می باشد.

کلام ایام ـ 325، شهادت امام کاظم ـ علیه السلام ـ در ماه رجب
بخوانید

ادیانی هم در تاریخ ظهور کرده و در حال حاضر هم در بعضی جوامع برقرار است که مرکب از بعضی اجزاء دین خدا و افکار و نظرات انسان‌ها و عمدتاً حکام و زمامداران است و یا مواد اولیه آنها بعضاً و یا عمدتاً از دین خدا گرفته شده، اما توسط انسان ها اعمّ از عالم یا جاهل و صادق یا مغرض، به هم بافته شده و این نوع ادیان هم، دین بشری محسوب می‌شوند و عمده عامل فرار عده ای از انسان‌ها از دین به معنی عرفی همین جریان است.

 یعنی بی اعتنائی عده‌ای از انسان‌های صادق و بی‌غرض نسبت به دین خدا به اصل دین خدا و کمالات و فضائل آن مربوط نمی‌شود، بلکه این موضع گیری در حقیقت نسبت به یک صورت تقلّبی و ساختگی از دین خدا می باشد، اگرچه این دیدگاه محقّقانه و عالمانه و آگاهانه نمی باشد. چون طبعاً و مسلماً دین خدا و دین حق که از اراده و علم و صفات و افعال ذات قدوس الله نشأت گرفته دارای همه فضائل و کمالات و زیبائی ها و جاذبه ها می باشد و قطعاً چیزی از آن زیباتر و جاذب تر در تمام عالم وجود نخواهد داشت.

 این وصف اجمالیِ عقلیِ دین خدا می باشد و توضیح و دلائل اثبات آن ذیلاً خواهد آمد و در این قسمت از بحث بعضی دیگر از نکات مذکور در آخر مقاله شماره – ۳۹۷ مورد بررسی قرار خواهد گرفت و سرانجام «جهاد فرهنگی» حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا – سلام الله علیها – و نقش آن در خلوص دین خدا  و بقای صورت اصلی و حقیقی آن مورد بررسی و تحلیل فشرده ای قرار خواهد گرفت.

ارزیابی کامل و صحیح پدیده‌های مورد اختلاف از چه طریقی امکان پذیر است؟

 از مباحث فوق مجموعاً به این نتیجه رسیدیم که بی اعتنائی به فرهنگ حاکم بر جامعه و حکومت و نظام زندگی برقرار در آن می‌تواند سبب وقوع حوادث زیانبار و پر مشقّت حتی مرگبار شود.

و برعکس توجه دقیق و کامل مردم به فرهنگ و عقاید جامعه خود و تاریخ حیات انسان ها می تواند منشأ برقراری عدالت و رفاه و آسایش و حقوق طبیعی و اجتماعی افراد یک یا چند جامعه مرتبط به هم شود. ظاهراً اصل اهمیت توجه به فرهنگ و نظام زندگی، مورد قبول عموم عقلا و اهل تفکر و تحصیلات و صاحبان افکار روشن می باشد، پس لازم است معیارهای ارزیابی پدیده ها و افکار و فرهنگ ها مورد بررسی قرار بگیرد.

 لازمه ارزیابی پدیده ها و افکار و فرهنگ‌ها و حکومت‌ها طبعاً احتیاج به معیار شناخته شده‌ای دارد که از مقبولیت عمومی مردم و یا حداقل اکثریت افراد جوامع برخوردار باشد! و یا اکثر افراد یک جامعه از آن حمایت کنند. یکی از معیارهای مقبول عموم انسانها و یا اکثر آنها در جوامع مختلف «عقل» انسان و معقولات مورد پذیرش انسان‌ها است. این معیار و ملاک سنجش و ارزیابی پدیده ها مقبولیت جهانی دارد و در همه زمان‌ها مورد توجه دانشمندان و صاحبان افکار روشن و به یک معنی عموم مردم قرار داشته است.

 در آموزش های دین آسمانی هم «عقل» و «تعقّل» یعنی به کار بردن این قوّه شریف از جایگاه رفیع و ارزش بسیاری برخوردار است. و در احادیث نقل شده از رهبران آسمانی از این قوه شریف بعنوان «حجت باطنی» نام برده شده. بطوریکه از امام کاظم – علیه السلام – نقل شده است که فرمود:

«إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول»(۱)‌ یعنی: خدا برای انسان ها دو حجت دارد حجت ظاهری و حجت باطنی، حجت ظاهری (آشکار) رسولان و پیامبران و امامان (علیهم السلام) هستند و حجت باطنی، عقل های انسان‌ها است.

 از امام صادق – علیه السلام – هم نقل شده است که فرمود:

«حُجَّةُ اللهِ عَلَي الْعِبَادِ النَّبِيُّ، وَ الْحُجَّةُ فِيمَا بَيْنَ الْعِبَادِ وَ بَيْنَ اللهِ الْعَقْلُ»(۲) یعنی: حجت خدا بر بندگان پیامبر – صلّی الله علیه و آله و سلّم – است و حجت بین بندگان و بین الله عقل است.

 اما لازم است میزان نقش عقل در رفتارهای انسان ها و قدرت و قلمرو آن و همچنین آفت‌ها و تأثیرپذیری آن از اشیاء و پدیده ها و سایر قوای وجودی انسان شناخته شود.

 بطور مسلم انسانها از ناحیه این قوّه شریف در وجود خود بهره‌های زیادی می‌برند و کسانی را که فاقد آن هستند دیوانه یا جاهل می خوانند و رفتارهای این قبیل افراد را تحقیر می‌کنند و مورد استهزاء قرار می‌دهند. اما این قوه شریف و این عطیه گرانقیمت خدای سبحان در وجود انسان، قدرت و کارائی محدود و قلمرو معینی دارد.

 قوه عقل در وجود انسان اگر به تنهائی و بدون تقویت از طرق خاصّی فعالیت کند از ناحیه بعضی از قوا و حالات روحی و جسمی انسان آسیب خواهد دید و هم در تشخیص و ارزیابی اشیاء و هم در بازدارندگی از کارهای زیانبار و خطرناک ناتوان و مغلوب خواهد شد.

 باید دید چه مقدار از کارهای انسان ها و ارزیابی اشیاء و پدیده ها از ناحیه دخالت عقل در وجود او انجام می‌گیرد؟ قوه عقل که در وجود انسان ها برقرار است و بین انسان‌ها عمومیت دارد در این تاریخ چندین هزار ساله حیات انسان ها چه مقدار در جریان تبهکاری ها و خشونت ها و جنگ ها و ظلم و ستم به دیگران کارائی داشته؟ آیا عقل چندین میلیون انسان در زمان وقوع جنگ جهانی دوم تجویز کرده که اسلحه و لوازم آدمکشی را بردارند و به جان همنوعان خود بیافتند و آنها را قتل عام کنند و موجب کشته شدن ده‌ها میلیون انسان اعمّ از نظامی و مسلح و یا کودکان و افراد مسن بی دفاع شوند؟

آیا عقل انسان ها در قرن گذشته آنها را هدایت کرد به اینکه دنبال افرادی بیافتند که تمامی نظام های زندگی و فکری را با چند مثال و خطابه و نوشته ها تخطئه کنند و مدّعی شوند که می خواهند در تمام دنیا عدالت و رفاه و آسایش برای انسان‌ها به وجود آورند؟ و بعد از کشتن ده‌ها میلیون انسان بگویند که ما در بعضی دیدگاه‌ها و نظریات اجتماعی و سیاسی دچار اشتباه شدیم و بیراهه رفتیم!!

آیا عقل عمومی انسان ها تجویز کرده است که با تلاش و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و تحمل خسارت‌ها و فدا کردن ده ها و صدها و هزاران، و گاهی میلیون‌ها انسان ارکان یک نظام حکومتی ظالمانه را در هم بشکنند و حکومت جدیدی برقرار کنند، سپس عنان اختیار خود را بدست حکام جدیدی از نوع همان حکام قبلی و همان انسان‌های عادی بسپارند و حکام جدید بعد از قدرت یافتن همان مردم را به بردگی بگیرند؟

  بعنوان مثال: وقتی رئیس‌جمهور کشور قدرتمند امریکا در کنگره و حضور نمایندگان مجلس گزارشی به آنها داد و در نتیجه اجازه ورود در جنگ ویتنام را گرفت و بعد از یک دوره جنگ با تلفات انسانی سنگین و گذشت سال ها، معلوم شد که تمام آن گزارش دروغ بوده! در آن زمان و آن جریان عقل مردم امریکا و متحدان نظامی آن کشور کجا بود؟

وقتی رئیس جمهور وقت آمریکا، با گفتن چند دروغ در کنگره و در حضور نمایندگان مردم اجازه حمله نظامی به کشور عراق را گرفت و در رأی گیری که در این زمینه انجام گرفت حدود پنجاه و یک درصد یا رقم نزدیک به آن موافق جنگ بودند و اما چند روز بعد که حمله به کشور عراق شروع شد، در نظرخواهی که از نمایندگان کنگره بعمل آمد حدود هفتاد و پنج درصد موافق جنگ بودند. در این حادثه عقل مردم امریکا کجا رفته بود؟ یعنی در آن چند روز چه اتفاق جدیدی به وقوع پیوست و این بیش از بیست درصد نمایندگان موافق جنگ از کجا آمدند؟

آیا عقول یک ملت بزرگ و قدرتمند با جمعیتی بیش از سیصد میلیون نفر و با قدرت نظامی زیاد تجویز می‌کند که آن همه انسان بی‌گناه در عراق کشته شوند که در بین آنها کودکان زیادی هم بودند و بیماران در بیمارستان‌ها و پزشکان و پرستاران و کارکنان مراقب آنها و در حال فعالیت فداکارانه برای معالجه آن بیماران هم بودند و همچنین عده‌ای از افراد نظامی خودشان هم در آن جنگ‌ها از بین بروند، و بعد هم دوره ریاست و حکومت آن رئیس جمهور و دارو دسته او تمام شود و آب‌ها از آسیاب بیافتد و بعد هم معلوم شود که تمام آن بهانه ها برای شروع جنگ مثل احتمال وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق – دروغ بوده و هیچ سند معتبر و قابل قبولی برای آنها – جز دروغ های رئیس ‌جمهور و همراهان او – وجود نداشته.

 در جهت دیگر و زندگی عادی و فردی انسانها هم بطور مکرّر مشاهده می‌شود که گاهی برای یک شئ کاملاً بی اهمیت بین افراد یک جامعه و یک شهر حتی یک خانواده اختلافاتی بروز می‌کند که منتهی به جریان یافتن خشونت ها و درگیری ها و نزاع ها می شود و حتی گاهی یک یا چند نفر در آن نوع حوادث کشته می‌شوند و شخص مرتکب قتل هم یا بعنوان قصاص کشته می‌شود و یا به زندان های طولانی و حتی حبس ابد محکوم می‌شود. باید دید در این نوع حوادث که در جوامع انسانی عمومیت دارد، عقل انسان های مرتبط و درگیر با آن حوادث چه نقشی به عهده دارد؟

قبلاً در بعضی مقالات بعنوان مثال چند جریان را ذکر کردیم که در آنها انسانی بخاطر یک حادثه بی اهمیت و پیش پا افتاده مثل خریدن یک عدد خودکار و یا پارک کردن یک اتومبیل و گاهی از ناحیه یک دروغ کشته شده و باید دید در آن حوادث عقل انسان چه دخالتی در حادثه داشته و چرا نتوانسته ممانعتی از آن حادثه مرگبار بعمل آورد؟

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

۱- اصول کافی، شیخ کلینی، کتاب العقل و الجهل، ح ۱۲، (انتشارات علمیّه اسلامیّه، ج ۱، ص ۱۵)

۲- همان، ح ۲۲ ( ج ۱، ص ۲۹، ح ۲۲)

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن