کلام ایام – ۴۰۰، دفاع از حریم دین خدا و هزینه آن

بخش چهارم *

قلمرو عقل انسان و قدرت آن *

کلیات *

  •  میزان بازدارندگی عقل در رفتارهای زیانبار و خطرناک.

  •  کارائی قوه عقل و قلمرو آن در فضای زندگی انسان.

  •  آیا انسانها لازم است درباره قوه عقل آموزش ببینند؟

  •  آیا عقل انسان به تنهائی فعالیت مطلوب و مورد نیاز انسان را دارد؟

  •  آیا عقل انسان آسیب پذیر است؟

  •  تعارض و درگیری قوای دیگر وجود انسان با قوه عقل.

  •  ارتباط عقل با آموزش های پیامبران.

  •  قدرت ادراکی و واقع سنجی عقل چه مقدار است؟

  •  آیا عقل انسانی می تواند خواص و آثار و فواید و مضرات همه چیز را مورد شناسائی قرار دهد؟

  • آیا عقل انسان می تواند وضعیت بدن  او را از لحاظ ابتلاء به همه بیماریها مورد شناسائی قرار دهد؟

  • محدودیت فعالیت عقل در دو جهت ادراکی و واقعیت سنجی و بازدارندگی از بعضی رفتارها.

  • آیا عقل انسان او را به رفتارهای زیانبار تحریک می کند یا از آنها باز می دارد؟

  • دو نوع عقل در کلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

  • عقل طبیعی و عقل تجربی و اکتسابی.

 در شماره قبلی بحث منتهی شد به موضوع نقش عقل و اثرات آن در زندگی و رفتارهای انسان ها و گفته شد که این قوّه شریف در وجود انسان ها مقبولیت جهانی دارد و در فرهنگ های مختلف معیار معتبری جهت شناسائی اشیاء و پدیده ها و اعمال و رفتارها محسوب می‌شود. در معارف دین آسمانی هم توصیفات بسیار مطلوب و ارزشمند و زیبائی از آن بعمل آمده و از آن به «حجت باطنی» خدای سبحان برای انسان ها نام برده شده است.

 در پایان مباحث همان مقاله به قلمرو حکومت عقل در زندگی انسان ها و قدرت محدود آن در رفتارهای آنها اشاره ای شد و گفته شد که لازم است به میزان نقش عقل و بازدارندگی آن در حوادث زیانبار و خطرناک و سلطه حکومت های ظالمان در جوامع انسانی توجه شود.

 مثال هائی که قبلاً ذکر شد و اشاراتی که به بعضی حوادث مرگبار مثل جنگ ها و بالخصوص جنگ جهانی دوم و ظهور کمونیسم و کشتارهای میلیونی از انسانها توسط آنها، و ناتوانی عقل انسانی در جلوگیری از این نوع وقایع و تمام حوادث زیانبار بعمل آمد ، به منظور تخطئه عقل و تضعیف آن نیست، بلکه مجموعاً در این مباحث «قوه عقل» مورد تکریم قرار گرفت، و درباره ارزش و کارائی آن تأکیدی بعمل آمد.

 اما لازم است میزان قدرت و کارائی قوه عقل و موضوع تقویت آن و موضوع آسیب پذیری آن و حداقل نکات ذیل درباره آن مورد توجه و بررسی قرار بگیرد.

 یکم: کارائی قوه عقل و قلمرو آن در فضای زندگی انسان ها

دوم: آیا انسان ها لازم است درباره قوّه عقل آموزش ببینند؟

سوم: آیا عقل انسان به تنهائی فعالیت مطلوب را دارد یا با قوای دیگر همکاری می‌کند.

 چهارم: آیا عقل انسان آسیب پذیر است؟ و اگر چنین است چگونه باید از آن جلوگیری کرد؟

پنجم: تعارض و درگیری و مقابله قوای دیگر وجود انسان با قوه عقل.

ششم: ارتباط عقل با آموزش های پیامبران خدا.

نکات فوق الذکر را بصورت فشرده توضیح می‌دهیم و به حداقل بحث ضروری درباره آنها اکتفاء می‌کنیم.

کارائی قوّه عقل و قلمرو آن در فضای زندگی انسان ها

عقل انسان کارائی و قلمرو معینی در زندگی انسان دارد و اگر این موضوع درباره آن مورد توجه قرار نگیرد، اختلالی در زندگی او پیش خواهد آمد. همچنانکه با وجود این قوّه ارزشمند متعالی در انسان و عمومیت آن بین انسان ها و مقبولیت آن در بین ملت‌ها و جوامع انسانی باز هم انسانها در زندگی خود دچار مشقّت ها و سختی ها و محرومیت ها و مشکلات دیگر می‌شوند و کارائی عقل در آنها حداقل بطور موقت تعطیل می‌شود و از قوه عقل بهره مناسب و یا بهرهِ قابل توجهی  نمی‌برند.

از عقل و  اوصاف آن در نظریات و سخنان حکما و فلاسفه مباحث زیادی یافت می شود و آنها این قوه روحی انسان را به انواع مختلفی تقسیم کرده اند اما در این نوشتار ما وارد بحث تفصیلی درباره آن نمی‌شویم و به ذکر اجمالی چند نکته درباره آن اکتفاء می کنیم.

 قوه عقل یک وقت بعنوان یک عامل درک و فهم و تشخیص مورد توجه و بحث قرار می‌گیرد! و یک وقت بعنوان یک عامل بازدارنده از بعضی از اشیاء و رفتارها. لازم است قدرت عقل در هر دو جهت مورد توجه بیشتر قرار بگیرد در جهت موضوع اولی یعنی قدرت درک و تشخیص باید بررسی شود که قدرت ادراکی و واقع سنجی عقل چه مقدار است؟  آیا عقل انسانی تمامی اشیاء موجود در فضای زندگی انسان و خواص و آثار و فواید یا مضرات آنها و همچنین تمامی آثار و خواص اعمال و رفتارهای خود و دیگران را می‌تواند مورد شناسائی قرار دهد؟ مثلاً آیا عقل انسان می‌تواند فواید یا مضرات انواع غذاها و میوه ها را تشخیص دهد؟  همچنین آیا می تواند غذائی را که می خواهد مصرف کند قبل از مصرف بطور کامل شناسائی کند که آیا کاملاً سالم است یا نه و چه  آثاری در بدن و روح او به وجود خواهد آورد؟  آیا عقل انسان می تواند پیش بینی کند که در خیابان و کوچه و محل کار و محل خریداری اشیاء مورد نیاز خود با چه کسانی و چه رفتارهائی از آنها مواجه خواهد شد؟

 آیا عقل انسان می‌تواند حوادثی را که روزها و ماههای بعد در زندگی او و افراد خانواده و اطرافیان او وقوع خواهد یافت پیش‌بینی کند و خود را برای آن حوادث و آثار آنها آماده کند؟

 آیا عقل انسان می تواند وضعیت فعلی بدن و روح او را شناسائی کند که مثلاً بعضی از اعضاء و اجزاء داخلی بدن آسیب دیده و او در مرحله ای از ابتلاء به فلان بیماری قرار دارد؟

 آیا عقل انسان می تواند تشخیص دهد که در زمانهای پیش رو در فلان حادثه اخلاق و روحیات خود او یا افراد خانواده و یا کسانی که با آنها ارتباط نزدیک دارد تغییر خواهد کرد و مشکلاتی از این نوع تحول در زندگی او به وجود خواهد آمد؟

آیا عقل انسان به تنهائی می تواند پیش بینی کند که چند ماه یا چند سال دیگر در کشور و محل زندگی او جنگی روی خواهد داد و خود او یا بعضی از افراد خانواده یا بستگان او یا عده ای از همنوعان او در آن حادثه جنگی کشته خواهند شد و لازم است خود را برای آن وضعیت آماده کند؟

 از توجه به این مسائل روشن می‌شود که قدرت درک و تشخیص عقل محدود است و انسان نمی تواند در شناسائی فضای زندگی و اشیاء و پدیده های  موجود در آن صِرفاً به قوه عقل خود اتکاء کند و نیازهای علمی خود را از آن طریق برطرف کند!طبعاً و قطعاً فضای علمی به وجود آمده از ناحیه عقل و به کار بستن آن قوه در فضای زندگی در محدوده خاصی قرار دارد و عقل انسان در جهت شناسائی اشیاء و پدیده ها قلمرو معینی دارد.

 در جهت بازدارندگی قوه عقل از اشیاء و رفتارهای زیان آور و تحریک که انسان به طرف اشیاء و رفتارهای مفید و سودآور و مطلوب هم این نوع محدودیت لازم است در نظر گرفته شود و سوالاتی مورد بحث و تحقیق قرار بگیرد و روشن شود که قدرت بازدارندگی عقل در برابر بعضی از اشیاء و رفتارها و قدرت تحریک آن به سوی بعضی از پدیده ها و خواسته ها و مطلوب ها چه مقدار است؟

 بعنوان مثال وقتی یک انسان شدیداً خشمگین – با اصطلاح عصبانی شده-  آیا عقل او می‌تواند مانع افعال خطرناک در او شود . آیا انسانها و یا عده ای از آنها در حالت خشم و فشارهای روحی می توانند به فواید و منافع رفتارهای خود فکر کنند؟

آموزش های آسمانی - 33 ، تفسیر سوره مدثر (آیات 8 – 10) - بخش اول
بخوانید

در اتفاقاتی که بطور عادی و روزمره برای انسانها پیش می آید، گاهی اختلاف نظر بین آنها درباره بعضی از حوادث و اشیاء مرتبط با آنها به خشونت و درگیری و مشاجره و دعوا منتهی می‌شود و بسیار اتفاق می‌افتد که در آن درگیری ها و دعواها حرمت هائی شکسته می‌شود و حتی یک یا چند انسان کشته می شود و بعداً یا بلافاصله شخص عامل مجروح شدن یا کشته شدن یک یا چند نفر از رفتار خود پشیمان می شود  و برای این که بازداشت و حبس و مجازات نشود گاهی ماه‌ها و سال‌ها در مخفیگاهی به سر می برد یا از محل زندگی و کشور خود فرار میکند. عده زیادی از مجرمان هم اگرچه ماه ها و سال ها مخفیانه زندگی می کنند، اما دچار عذاب وجدان و فشارهای روحی و پشیمانی های شدیدی می‌شوند و به هر حال زندگی زجرآوری را ادامه می دهند و حتی گاهی عذاب وجدان و فشارهای روحی آنها را وادار می کند که خود را به پلیس و سازمانهای قضائی معرفی کنند و به جرم  خود اعتراف کنند!

 در این قبیل حوادث و اتفاقات عامل اصلی ارتکاب جرم چیست؟ آیا عقل انسان او را دعوت می‌کند به درگیری و مشاجره با دیگران و اقدام به مجروح کردن و یا کشتن یک انسان؟ طبعاً جواب این سوال منفی است! بلکه عقل در این جهات عموماً بازدارنده است و در حد  توان خود از رفتارهای خطرناک و بی فایده و کم اهمیت ممانعت می کند. پس قوه دیگری در انسان وجود دارد که مرتکب کارهای خلاف عقل و خطرناک و زیان بار میشود.

آیا انسانها لازم است در باره قوه عقل آموزش ببینند؟

 بطور مسلم«عقل» یکی از قوای وجودی انسان است، آن هم از قوای اصلی روح او. اصل قرار گرفتن عقل در وجود انسان و زمان شروع فعالیت آن به جریان خلقت این موجود ارتباط دارد! و آن هم به اراده خدای سبحان در خلقت انسان و ربوبیت او وابسته است. اینکه جانداران دیگر غیر از انسان در عالم دنیا فاقد این قوه متعالی می باشند و یا نیازی بلحاظ نوع زندگی خود به آن ندارند و اینکه از  موجودات  زمینی فقط انسان مجهز به این قوه می باشد، اینها و بعضی از مسائل و موضوعات مربوط به اینها به خلقت انسان و  اداره زندگی او و اراده و قصد خدای سبحان از آفرینش او ارتباط دارد و در این نوشتار فرصت طرح این مسائل و تحلیل آنها و پاسخ به آنها وجود ندارد و در این بخش متذکر این نکته می شویم که قوه ای به نام«عقل» در وجود انسان بطور فطری و به لحاظ خلقت او قرار داده شده و انسانها عموماً به اصل وجود آن معتقدند و  در سطوح مختلفی به ارزش و کارهائی آن توجه دارند و بطور عادی و طبیعی از مزایای آن بهره مند می شوند، این بهره‌برداری گاهی بصورت طبیعی و خود به خود و گاهی آگاهانه و حساب شده انجام می گیرد.

 گروهی از انسانها هم از این قوه متعالی و ارزشمند و به کار بستن آن بطور آگاهانه استفاده های عظیمی می برند و آن گروه دانشمندان و متفکران هستند که تعداد آنها هم بین انسانها غالباً و در اکثر جوامع اندک می باشد.در هر صورت لازم است انسانها درباره قوه عقل و میزان کارائی و قلمرو فعالیت آن و انواع آن و تقویت آن و محافظت آن از آسیب ها آموزش ببینند.

 امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- درباره عقل می فرماید:

« الْعَقْلُ عَقْلانِ عَقْلُ الطَّبْعِ وَعَقْلُ التَّجْرِبَهِ وَکِلاَهُما یُؤَدِّی إِلَی الْمَنْفَعَهِ »(۱)

یعنی: عقل دو نوع است، یکی عقل طبیعی[ و فطری] و دومی عقل تجربی و هر دو سود آور هستند.

 باز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

« رَأيتُ العَقلَ عَقلَينِ فَمَطبوعٌ و مَسموعُ،و لا يَنفَعُ مَسموعٌ إذا لَم يَكُ مَطبوع كما لا يَنفَعُ الشَّمسُ و ضَوءُ العَينِ مَمنوعُ »(۲)

یعنی: عقل را دوگونه یافتم عقل طبیعی و عقل تجربی و اکتسابی!و از عقل تجربی و اکتسابی فایده‌ای حاصل نخواهد شد، وقتی که عقل طبیعی نباشد، همچنانکه نورآفتاب سودی نخواهد داشت وقتی که چشم نور[ و بینایی] نداشته باشد.

 از این دو کلام نورانی نقل شده از امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- برمی‌آید که عقل انسان یک جهت طبیعی و فطری دارد که به خلقت یک انسان ارتباط دارد و موضوع وراثت هم طبعاً در آن دخالت خواهد داشت و می شود آن را بطور مستقل نوعی عقل نامید. و همچنین یک جهت تجربی و اکتسابی دارد که از شنیده‌ها و دیده‌ها و فعالیت‌های دیگر زندگی حاصل می‌شود و این جهت از عقل و یا این نوع عقل به آن نوع اول مرتبط  می باشد  و اگر انسانی فاقد عقل نوع اول باشد و یا به بیان دیگر آن نوع عقل در وجودش فعال نشده باشد، عقل تجربی و اکتسابی فعالیت و ثمردهی نخواهد داشت و یا فعالیت و کارائی و ثمردهی آن اندک و ناچیز خواهد بود بطوریکه نقش قابل ملاحظه ای در زندگی او نخواهد داشت.

بطور کلی انسان در شناسائی قوه عقل و نوع فعالیت آن و روشهای تقویت آن و جلوگیری از آسیب هائی که امکان دارد به آن وارد شود، احتیاج به آموزش هائی دارد! و در این مباحث به آن آموزشها و چگونگی آنها اشاره ای خواهد شد.

آیا عقل انسان به تنهائی فعالیت مطلوب و مورد نیاز انسانها را دارد؟

 عقل یکی از قوای روحی و یا بطور کلی یکی از قوای وجودی انسان است و در روح انسان و وجود او قوای دیگری هم فعالیت دارند. فلاسفه قوای روحی انسان را به چند قسمت تقسیم می کنند. بعضی از آنها معتقدند که روح انسان چهار قوه دارد و آنها عبارتند از قوای :

غضبیه ، شهویه ، وهمیه و عاقله .

 و بعضی از آنها عقیده دارند که برای نفس انسان سه مقام و عالم وجود دارد: مقام عقل و قدس، مقام خیال ، مقام حس و طبیعت.

 در نظر حکیم صدرا روح انسان دارای سه قوه اصلی است و آنها عبارتند از: حس، خیال و عقل .(۳)

باز در این نوشتار جهت جلوگیری از طولانی شدن آن از ورود در بحث قوای روح و انواع آن خودداری می‌کنیم و اکتفاء می‌کنیم به ذکر اصل موضوع قوای روح انسانی و ارتباط یا همکاری آن با «قوه عقل» و تذکر این نکته که فعالیت های قوه عقل در وجود انسان مستقل از قوای دیگر و بی ارتباط با آنها نیست. پس لازم است علاوه بر شناسائی حقیقت عقل و قوا و  ابزار های آن، قوای دیگر روح انسان هم مورد شناسائی قرار بگیرد و نوع ارتباط آنها با قوه عقل شناخته شود! و بحث ضروری و در حد روشن شدن اصل موضوع در ادامه این مباحث خواهد آمد. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۹/۱۰/۱۶

پاورقی ها :

۱ – بحارالانوار ، علامه مجلسی ، مؤسسه الوفاء ، بیروت ، ج۷۵ ، ص ۸ ، ح ۵۸

۲ – عبارت فوق طبق بعضی از منابع حدیثی از امام علی (ع) نقل شده است و در بعضی نوشته ها همین عبارت به بعضی از حکما نسبت داده شده است و آنچه در حکمت های نهج البلاغه از امام علی (ع) نقل شده عبارت ذیل است : « الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ، وَلاَ يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ. » (نهج البلاغه ، بخش حکمت ها ، شماره-۳۳۸)

۳ – تفسیر سوره واقعه از حکیم صدرا ، آیه ۷

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن