کلام ایام-۴۴۲، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام صادق (علیه السلام)

بخش دوم*

کلیات*

  • انسان در فضای دو کشش متضاد روحی پرورش می یابد.

  • فرشته ای از طرف خدای سبحان برای ارشاد هر یک از انسانها مأموریت دارد.

  • تعدادی از انسانها قدرت و استعداد صعود از عالم دنیا را پیدا نمی کنند.

  • در حادثه قیامت عده ای از انسانها به عالم فوق دنیا صعود می کنند و عده ای در عالم ماده محبوس می شوند.

  • ابلیس در اثر تمرد از فرمان خدای سبحان تبدیل به شیطان شد و بعداً شیاطین دیگر را به خدمت خود گرفت.

  • در مقابل مَلَک مرشد برای هر انسان، شیطان فریبکاری هم به اغواء او تلاش می کند.

  • ملائکه مرشد و راهنمای انسانهای تحت نظر حضرت جبرئیل –علیه السلام- و مطابق فرمانهای او فعالیت دارند.

  • انسانهائی که برده های حکومت های جبار و شیاطین انسانی هستند.

  •  آثار و نتایج بردگی برای شیطان و سپاهیان او.

  •  انسان در فضای دو جریان متضاد حاکم بر عالم زندگی می کند که یکی از آن دو جریان تحت نظر ملائکه و دیگری تحت سلطه شیاطین قرار دارد.

  •  انسان در فضای عوالم متعدد حیات.

  •  اشتراکات  زندگی انسانی با زندگی حسی و طبیعی سایر جانداران.

  •  نوزاد انسان با نوزاد سایر جانداران در ابتداء تولد آنها دارای مشترکات زیادی است اما به تدریج تفاوت ها شروع می شود.

  • راه پانزده ، بیست ساله انسان ها را بچه بعضی از جانداران در عرض یک سال یا دو سال طی می کنند!

  • وجود جسمانی و روحی انسان با نظام حاکم بر عالم هماهنگ است.

  •  انسان به محض تولد در فضائی قرار می‌گیرد که بدون دخالت او برقرار شده، پس  طبعاً لازم است آن فضا را مورد شناسائی قرار دهد.

  • اصل تمایلات به اشیاء معینی را خدای سبحان در وجود انسان قرار داده است.

در بخش قبلی که با عنوان«امام صادق و نهضت علمی جهانی پیامبران علیهم السلام» شروع شد و در ضمن نوشتار تغییری در عنوان آن داده شد و به عنوان جدید  فوق تبدیل شد، کلامی از وجود مبارک امام صادق- علیه السلام- ذکر شد و توضیح نکات علمی آن کلام شریف را شروع کردیم. در این نوشتار بعد از ذکر مجدد کلام آن حضرت به توضیح نکات علمی و عقیدتی دیگر آن می پردازیم.

 امام- علیه السلام- فرمود:

«مَا مِنْ قَلْبٍ إِلاَّ وَ لَهُ أُذُنَانِ عَلَى إِحْدَاهُمَا مَلَكٌ مُرْشِدٌ وَ عَلَى اَلْأُخْرَى شَيْطَانٌ مُفْتِنٌ هَذَا يَأْمُرُهُ وَ هَذَا يَزْجُرُهُ اَلشَّيْطَانُ يَأْمُرُهُ بِالْمَعَاصِي وَ اَلْمَلَكُ يَزْجُرُهُ عَنْهَا وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – عَنِ اَلْيَمِينِ وَ عَنِ اَلشِّمٰالِ قَعِيدٌ `مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»یعنی : هیچ قلبی نیست جز این که دو گوش دارد و بر یکی از آن دو فرشته ای مرشد و راهنما و هدایتگر قرار دارد و بر دیگری شیطانی فتنه گر ، این یکی به او امر می کند و دیگری او را نهی می کند [وباز می دارد]شیطان او را به گناهان امر می کند و فرشته او را نهی می کند و باز می دارد. و آن کلام خدا عزوجل است [که فرمود] از دو طرف راست و چپ او نشسته است ، و او [انسان] لفظی به زبان نمی آورد جز این که نزد او نگهبانی آماده است [و آن کلام را ضبط می کند]

این کلام شریف متضمن سه نکته علمی بسیار رفیع و نکات دیگر مربوط به آنها است . و ما نکات اصلی و محوری آن را با در نظر گرفتن روش اختصاری مورد عمل در همه مقالات توضیح می دهیم :

یکم: امام – علیه السلام- فرمود هیچ قلبی نیست الا اینکه …

دوم: قلب انسان به دو جریان مخالف هم اتصال دارد، یکی از آن دو جریان به ملائکه و عالم ملکوت مربوط می شود و دیگری به عالم ماده و بعضی موجودات ساکن در آن. لازم به ذکر است که مراد از قلب در این کلام شریف آن عضو مشهور گوشتی نیست که سایر جانداران هم دارای آن می باشند. بلکه مراد آن قوه ادراکی و بازدارنده از هواهای نفسانی غیر معقول است که اختصاص به انسان دارد! یعنی قلبی که تعلق دارد به وجود و حیات انسانی و عقلی انسانها. حال چه ارتباطی بین آن قلب یعنی قلب متعلق به حیات انسانی، با قلب مشهور وجود دارد، محل بحث در این نوشتار نیست و طرح آن احتیاج به فرصت مناسب دیگری دارد. و در بخش قبلی توضیحاتی درباره آن ذکر شد.

 آن جریان از ناحیه ملائکه و حداقل یک مَلَک(فرشته) مأمور و موظف به یک فرد معین از انسانها برقرار می‌باشد و یک فرشته معین و مأمور به ارشاد یک فرد از انسانها در جهتی از زندگی آنها و در مجموع یک نظام ملکوتی ارشاد و راهنمائی آن فرد را بعهده دارد.

در مقابل آن فرشته و القاءآت رحمانی به قلب شخصی که عهده‌دار ارشاد اوست، یک فرد از شیاطین هم با همان فرد به نحوی ارتباط دارد و به اغواء او مشغول است! و تلاش می کند تا او را بطرف گناهان و اعمال بازدارنده از خیرات و پیروی از شیطان- که البته خودش هم یکی از شیاطین-  است، سوق دهد!  و سرانجام حقیقت وجود انسان در بین این دو کشش و نیروی متضاد پرورش می یابد و رشد پیدا می‌کند و استعداد لازم برای زندگی حقیقی اخروی را کسب می‌کند و یا سقوط می‌کند و در همین عالم ماده که بعداً تبدیل به جهنم خواهد شد، محبوس می شود و او در این صورت شایستگی صعود به عالم فوق دنیا و زندگی در بهشت را از دست می‌دهد.

 آن گوش از قلب که فرشته ای-  و باصطلاح- مَلَک مرشد در آن می دمد به قوه عقل انسان ارتباط دارد و به اصطلاح همکار عقل انسان است و آن را تقویت می کند، اما گوش دیگر به روح یا نفس جانداری انسان مرتبط است و هواهای نفسانی انسان را تقویت می کند و با«نفس امّاره» انسان همکاری دارد.

 اگر در جریان این کشمکش و درگیری متقابل انسان به کمک قوه عقل خود بشتابد و به آن مَلَک توجه کند و با او همکاری کند، آنگاه شیطان و نفس اماره انسان ضعیف و ناتوان خواهد شد و تحت سلطه حکومت عقل قرار خواهد گرفت و در آن صورت قدرت آن در جهت اصلاح راه زندگی انسان به کار گرفته خواهد شد. و عقل انسان حاکم بر اعمال و رفتارها و تفکرات او خواهد شد.

 اما در غیر این صورت یعنی وقتی که انسان از شیطان مبعوث بر او پیروی کند آن شیطان تقویت خواهد شد و قوه عقل انسان را یا موقتاً و در زمان کوتاه و یا به طور دائم تحت سلطه خود خواهد گرفت و آن قوه را تضعیف خواهد کرد و یا از کار خواهد انداخت، باز بصورت موقت و یا بطور دائم.

 ملائکه مرشد بطور دائم و تحت نظام معینی از طرف پروردگار عالمیان مورد تقویت قرار می‌گیرند و شیاطین اغواء گر هم از طرف شیطان- یعنی ابلیس که در اثر سرکشی و نافرمانی در مقابل خدای سبحان به شیطان تبدیل شد مورد تقویت قرار می گیرند. قابل تذکر است که ابلیس بعد از نافرمانی در مقابل خداوند از مقامی که در آن قرار داشت رانده شد  و بعداً فرمانروایی دیگر شیطان ها  و یا همه آنها را بدست گرفت.

  این نظام آموزشی ملکوتی بطور دائم در عالم و در فضای زندگی انسان ها برقرار است و گروهی از ملائکه تحت این نظام به ارشاد انسانها و راهنمائی آنها بطرف جاده منتهی به مقصد اصلی آفرینش یعنی زندگی در بهشت اشتغال دارند و با انسانها در جاده های اصلی و حقیقی زندگی همراهی می نمایند.

  در مقابل هم شیاطین اغواءگر در کنار راههای انسانها و کنار پرتگاهها به فعالیت خود مشغول هستند و آنها را بسوی آن پرتگاهها دعوت می کنند. اما ظاهراً آن پرتگاه ها و بیراهه ها را با فریبکاری و تزئینات کاذب به شکلی در آورده اند که انسان ها غالباً قبل از سقوط و یا به بیراهه رفتن متوجه واقعیت ها نمی‌شوند و بعد از خروج از جاده اصلی و یا سقوط در پرتگاه ها متوجه واقعیت هایی می شوند، اما گاهی فرصت ها  بکلی از بین رفته و امکان بازگشت به جاده هم از وجود ندارد.

 ملائکه مرشد انسانها چه تعدادی از آنها که امام صادق- علیه السلام- در کلام مورد بحث ذکری از آنها و رفتار هایشان به میان آورده و چه گروه های دیگری از آنها که مجموعاً برای هدایت مخلوقات خدا و در رأس آنها انسان مأموریت دارند، تحت نظارت و حکومت فرشته بزرگ حضرت جبرئیل- علیه السلام- فعالیت دارند.و شیاطین اغواءگر و گمراه کننده هم تحت سلطه و فرمانروایی ابلیس به فعالیت‌های فریبکارانه و گمراه کردن انسان‌ها اشتغال دارند و شیاطین در حقیقت سپاهیان ابلیس هستند و همکاران او در اغواء و فریب انسان ها و تخریب نظام زندگی آنها و اغوای انسانها و کشاندن آنها به طرف گناه و اعمال خلاف را، هم می‌شود  به تک تک آن شیاطین نسبت داد،هم به فرمانروای آنها یعنی ابلیس که تبدیل به شیطان شد.

این وضعیت درباره انسان و عوامل هدایت و یا فریب او در ظاهر زندگی دنیوی هم مشابهی دارد و ما انسانها بطور آشکار با آن مواجه هستیم توضیح اینکه : عواملی برای هدایت انسانها در نظام ظاهری و آشکار دنیوی وجود دارد علاوه بر عوامل غیر محسوس و مستور از حواس ظاهری! و آن عبارت است از راهنمائی والدین برای فرزندان و معلمان و مربیان برای متعلمان و مصلحان اجتماعی برای افراد یک جامعه یا جوامع انسانی و در رأس نظام برقرار در عالم، پیامبران خدا و حجت های او (علیهم السلام)قرار دارند که با علم نازل شونده از پروردگار عالمیان –عزّوجلّ- به راهنمائی و هدایت انسانها بسوی مقاصد حقیقی آنها و مقصد اصلی آفرینش می پردازند.

و در جهت مقابل دشمنان انسان ها و افراد شرور و تبهکار با فریبکاری و دروغگوئی انسانها را به بیراهه ها و مسیر اهداف و منافع خود می کشانند و در مراحلی از این فعالیت ها ، عده زیادی از انسانها را بصورت برده کامل جسمی و فکری خود مورد بهره برداری قرار می دهند. در این صورت آن عده از انسانها در مسیر عبودیت و بردگی برای شیطان و سپاهیان او در می آیند و دارائی ها و قوای جسمی و روحی آنها  در مسیر نابودی حیات خودشان و منافع و نیازهای خودشان به کار می رود.

تاریخ حیات انسانی انباشته شده از پرونده های گویای این نوع حوادث! اگر انسانها با چشم عقل خود به حوادث اجتماعی و تاریخی نگاه کنند، خواهند دید عمده انسانها در طول تاریخ با فریب خوردن از شیادان و تبهکاران و دروغگویان به برده هائی برای حکومت ها و رؤسای قبائل و احزاب و ملیّت ها درآمده و در مسیر اهداف آنها و در جهت رسیدن آنها به منافع و خواسته های سیاسی و مادی و غیر قانونی و نامشروع، اسلحه بدست گرفته و با همنوعان خود و حتی گاهی بستگان و افراد خاندان خود به جنگ برخاسته و تعدادی از آنها را کشته اند و یا خود در این نوع درگیری ها کشته شده اند.

ده ها میلیون انسان که در زمان حکومت کمونیستی استالین در کشور شوروی سابق کشته شدند و قاتلان آنها از همین مردم بودند! باید دید حاصل آن کشتار عظیم حیرت انگیز در تاریخ انسانها چه کسانی بودند؟

حاصل بردگی فکری و عملی و جسمی مردم کشور آلمان برای حکومت هیتلر چه چیزی بود ؟ اقدام به جنگی که حاصل آن کشتار بیش از ۵۰ میلیون انسان در کشور های مختلف شد ، چه بود و آن مردم به چه اهداف و خواسته هائی دسترسی پیدا کردند؟

حاصل بردگی آن عده از مدعیان پیروی از حضرت عیسی-علیه السلام- یعنی مسیحیان برای یک یا چند نفر از کشیش ها در جنگهای صلیبی و کشتار عظیم از مسلمین و حتی کودکان آنها چه بود؟ چه تعداد از آن مردم حتی چند لحظه فکر کردند و در کار خود اندیشیدند که اقدام به این جنگ چه توجیه عقلی و شرعی دارد؟کسانی که مدعی پیروی از حضرت عیسی –علیه السلام- بودند،آیا در اخلاق و رفتار و سخنان حضرت عیسی و یا در کتاب آسمانی انجیل چنین مجوزی برای کشتن انسانها وجود داشت ؟

   این نظام رهبری فکری انسان ها از طرف دانشمندان و اندیشمندان صالح و مصلحان اجتماعی و افراد خیر خواه نسبت به دیگران و انسان های نوعدوست و در رأس آنها پیامبران خدا- علیهم السلام- و در مقابل آنها اغواء و فریبکاری شیادان و سیاستمداران تبهکار و دروغگو، بطور استمراری در جوامع مختلف و در طول تاریخ برقرار بوده است و در موارد خاصی هم تحولی در افکار و اعمال دیدگاه‌های انسان‌ها از طریق آموزشهای پیامبران و پیروان حقیقی آنها در بعضی جوامع انسانی پدید آمده و انسانها تا مدتی از آسایش و آرامش و صلح و رفاه برخوردار شده اند و در جهات فکری و فرهنگی راه هائی برای زندگی توأم با آرامش و صلح و خیرخواهی و محبت به دیگران برای افراد جوامع مختلف آشکار شده است! و ادامه این بحث را به فرصت‌های دیگر موکول می‌کنیم و برمی گردیم به بقیه بحث در شرح و تفسیر کلام نورانی امام صادق(علیه السلام).

حاصل کلام اینکه دو تا جریان  مخالف هم در فضای زندگی انسان ها بطور دائم برقرار است و زندگی با این دو جریان در ارتباط کامل مستمری قرار دارد.  یکی از آن دو جریان متضمن هدایت و ارشاد انسانها بسوی مقصد حقیقی زندگی اوست و دیگر جریانی است فریبکارانه که سبب خروج عده‌ای از آنها و سقوط از پرتگاههای کنار جاده و یا رفتن در بیراهه ای می شود.

مناظرات و محاورات ـ 9 (مناظرات آسمانی)
بخوانید

 وجود جسمانی و روحی انسان بلحاظ نوع خلقت او- بطوریکه عرض شد- با این نظام هدایتی مستمر در عالم انسان ها ارتباط مستقیم مستمری دارد. گروهی از ملائکه عهده دار برقراری آن نظام هدایتی هستند و برای هر انسانی حداقل یک«مَلَک مرشد» مؤظف و مأمور شده است و از لوازم فعالیت او و اثرگذاری رفتار او قوه شریف«عقل» در انسان است. اما ارتباط ملائکه مرشد و مؤظف به راهنمائی و هدایت انسانها با آموزش های پیامبران و با صطلاح«هدایت تشریعی»، در ادامه این بحث مورد تذکر قرار خواهد گرفت.

انسان در فضای عوالم متعدد حیات

 انسان تا چشم باز می کند و با اشیاء و موجودات اطراف خود و با وجود خود آشنائی پیدا می کند، خود را در فضائی می بیند که خواه و ‌ناخواه بدون دخالت او برقرار است.  و به تدریج که روزهای بیشتری و بعد ماه‌ها و سال‌هائی از عمر او می گذرد آشنائی او با فضای زندگی بیشتر می شود. او در روزها و ماههای اول تولد  با حسی در وجود خود آشنا می‌شود که اصطلاحاً به آن«حس گرسنگی و تشنگی» گفته می شود. او ابتداءً بطور ناخودآگاه و بعداً بصورت نیمه آگاهانه  با گریه و رفتارهای دیگر نیاز خود را به غذا اعلام می‌کند و به محض این که روی سینه مادرش قرار داده می‌شود شروع می‌کند به دریافت شیر از بدن مادر و گریه او قطع می شود، در حالیکه ابتداً و بعد از تولد هیچ آموزشی برای آن رفتار یعنی مکیدن سینه مادر، دریافت نکرده بود، بلکه  با نوعی علم مستور نسبت به آن پدیده ، دقایقی یا ساعتی پیش متولد شده است.

 او بعداً و در اثر استمرار این نوع احساس و گریه و غذا مقداری آگاهی نسبت به آن نیاز در وجود خود و رفتار مادر پیدا می کند و بصورت نیمه آگاهانه از مادرش درخواست  شیر می کند. و یا وقتی علاوه بر شیر مادر، می تواند غذای دیگر و یا آب مصرف کند، گرسنگی و تشنگی خود را هم با به  زبان آوردن کلماتی به دیگران اعلام می‌کند. و وقتی روزها و ماه های بیشتری از زندگی نوزادی و کودکی او  می گذرد  با اشیائی آشنا می‌شود که تماس با آنها و دریافت آنها برای او لذت بخش است مثل بعضی از غذاها و میوه ها و اسباب بازیها و ابراز محبت دیگران نسبت خودش یا لبخند و نوازش او و یا دادن بعضی از اشیاء به او.

 و همچنین او متوجه می‌شود که بعضی از اشیاء برای او نامطلوب است و درد و رنجی با خود دارد مثل خوردن و در دهان قرار دادن غذای داغ و یا تلخ یا شور و همچنین زمین خوردن و اخم کردن یا داد زدن یک انسان نسبت به دیگری و یا خود او و یا خوردن اشیائی به سر و صورت و مجموعاً بدنش و یا بی اعتنائی والدین و دیگران نسبت به خواسته هایش و فراهم نکردن اشیاء مورد علاقه او و امثال آنها.

 این نوع تمایلات به بعضی از اشیاء مثل مواد غذایی و نوشیدنی ها و بدست آوردن و در اختیار داشتن اسباب‌بازیها در اصل از ناحیه اراده و مشیت پروردگار عالمیان یعنی خالق و ربّ موجودات در وجود انسان قرار داده شده است.

 همچنین حس نفرت از بعضی از اشیاء مثل غذای بسیار شور و تلخ یا خیلی داغ و یا غذا و میوه مانده و فاسد شده را هم باز پروردگار عالم در وجود انسان قرار داده است.

  این نوع تمایلات که در خلقت و فطرت انسان قرار دارد،  نوعی و مرتبه‌ای از هدایت خدای سبحان درباره اوست.انسان وقتی یک مقدار غذای خوش طعمی را می خورد، دو نوع تحول در وضعیت بدنی و روحی او انجام می گیرد!  یکی اینکه: نیازی از بدن او برطرف می‌شود یعنی بدن انسان نیاز به غذا  و نوشیدنی دارد -که آن هم نوعی غذا محسوب می شود- و با خوردن یک ماده غذایی و نوشیدن بعضی از مایعات مثل آب و شیر و آبمیوه، آن نیاز برطرف می شود.

 دیگر این که انسان از خوردن غذا و نوشیدن مایعات  لذت می برد و آن لذت آرامشی در روح او به وجود می آورد.  انسان در مقام تعقل و تفکر در می‌یابد که تمایل به غذا و آب و شدت یافتن آن تمایل در وقت گرسنگی و تشنگی شدید، لطف و رحمتی است از طرف خدای سبحان نسبت به انسان‌ها و از مقتضیات  ربوبیت اوست. و سرانجام اینکه هدف اصلی از خوردن و نوشیدن، تأمین نیازهای بدن انسان برای ادامه زندگی و انجام اعمالی است. إلا اینکه خدای سبحان میل به مواد غذائی را در خلقت و وجود انسان با لذتی همراه کرده و آن احساس لذت که گاهی شدید تر هم می شود، انسان را بسوی غذا می کشاند! اما هدف اصلی و نهائی از غذا خوردن، لذت بردن از آن نیست!  بلکه لذت موردنظر سبب کشاندن انسان بسوی آن و دریافت آن ماده غذائی و تأمین نیاز بدن از آن طریق می‌شود! و لذت بردن، حکمت صَرف  غذا و آب نیست، بلکه حکمت صَرف غذا و آب بقای حیات جسمانی انسان و ادامه فعالیت های جسمی و روحی اوست.

 و در همین رابطه است تمایل شدیدتر کودکان به خوردن غذا و لذت بردن بیشتر آنها از مواد غذائی نسبت به انسانها در سنین بالاتر، چون رشد بدنی کودکان نسبت به سایر انسان ها بیشتر و ضروری تر است! و در افراد مسن نسبت به دیگران- یعنی انسان های در سنین پائینتر- کمتر است.

 اما یک مشکل در این زمینه یعنی تمایل به مواد غذائی و سایر ملذّات  جسمانی در زندگی انسانها وجود دارد و آن اینکه انسان در اثر توجهات پی در پی زیاد به یک شیء نسبت به آن تمایل شدید و بعداً شیفتگی پیدا می کند و احتمال دارد آن تمایل شدید و شیفتگی حتی به پدیده ای بنام«عشق» تبدیل شود! و در آن صورت روح انسان در توجه و تمایل به آن شیء و ارزیابی آن دچار اختلال می شود و در نتیجه احتمال دارد ارزش یک شیء مورد علاقه شدید در ذهن انسانی که تمایلش نسبت به آن به صورت عشق درآمده،ده ها و صد ها و حتی هزاران  برابر حالت عادی آن شود! در حالیکه آن تمایل شدید، حقیقی و پایدار نیست و می شود در عرض چند ساعت یا چند دقیقه و  تحولی که در وضعیت روحی انسان به وجود آید، برطرف شود و چیزی که انسان برای رسیدن به آن و بدست آوردن آن بهای بسیار سنگینی را پرداخته بصورت یک شیء عادی و پیش پا افتاده در آید.

 شیفته شدن و تمایل شدیدی که به عشق تبدیل شده هم، درباره اشیاء نفیس و ارزشمند ممکن است به وجود آید و هم با ارزش عادی و اشیاء پیش پا افتاده و هم حتی اشیاء بی ارزش و مضر و پلید مثل مواد مخدر.

 و همچنین این نوع شیفتگی احتمال دارد نسبت به بعضی رفتارها و بعضی تفکرات و تصورات و عقاید هم به وجود بیاید. بطوریکه در اثر این نوع شیفتگی، قوای ادراکی انسانها دچار اختلال شود و کار او به جائی برسد که با دیگران و مثلاً مخالفان یک عقیده و یک نوع گرایش سیاسی و مذهبی و امثال آنها وارد جنگ شود و اقدام به کشتن همنوعان خود کند، درحالیکه آنها کاری به کار او نداشتند و اظهار مخالفتی هم با او مطرح  نبود و به کار و زندگی و عقاید خود مشغول بودند.

 سرانجام این که وقتی در یک انسان حالت شیفتگی شدید بنام«عشق» به وجود آید، قدرت ارزیابی و واقع بینی او بطور موقت یا بطور دائم و درباره آن شیء و آنچه به آن مربوط است از بین می رود و ترازوی ذهن او خراب می‌شود تا جائی که او بخاطر یک شیء حتی در واقع بی ارزش و یا با ارزش عادی تمامی دارائی و اصل زندگی خود را به خطر می‌اندازد و حتی در آن فضای آشفته و در جریان درگیری با مخالفان خود، حیات و جانش را هم از دست می دهد.

 ما قبلاً در این زمینه در بعضی از مقالات به توضیحات تفصیلی پرداختیم و بعداً هم بخواست خدا وارد مباحث دیگری خواهیم شد و فعلاً در این نوشتار به تذکر کلامی از وجود مبارک امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- اکتفاء می کنیم:

امام –علیه السلام- در این زمینه و موضوع شیفتگی شدید به یک شیء و آفات قدرت ادراکی انسان می فرماید :

«وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَهٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَهٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا»(۱) یعنی هر کس به چیزی عشق بورزد بینائیش را مختل و قلبش را بیمار نماید (این عاشق که بینائی و دل را از دست داده) با چشمی مختل می نگرد و با گوشی ناشنوا می شنود. شهوات، عقل این عاشق خود باخته را ضایع و دنیا قلبش را میرانده است نفسش واله [شیفته] آن جیفه (یا دنیا) گشته و به بردگی آن جیفه در آمده و غلام (حلقه به گوش) کسی است که چیزی از آن در اختیار دارد.(۲)

ما قبلاً در بعضی از مقالات درباره این کلام از امام امیرالمؤمنین- علیه السلام- توضیحاتی ذکر کردیم و ذیلاً متذکر شماره و موضوع  دو مورد از آن مقالات می شویم و توصیه می کنیم آن مقالات مورد توجه و مرور مجدد قرار بگیرد.(۳)

انسان در فضای عوالم سه گانه حیات

انسان در طول عمر خود و مجموع آن در سه عالم متفاوت با یکدیگر زندگی می کند. وآن سه عبارتند از :

  • عالم حس و طبیعت
  • عالم حس و عقل بطور توأم
  • عالم آخرت

وضعیت انسان را در هر یک از عوالم فوق بطور فشرده و به روش اختصاری توضیح می دهیم:

انسان در عالم حس و طبیعت

انسان به محض تولد و مدتی قبل از آن در عالم حس و طبیعت قرار دارد و تا آخر عمر دنیوی خود در همان عالم زندگی می کند. حیات انسان از همان زمان تولد و چند ماه قبل از آنکه در بطن  مادر قرار داشت در فضای حس و قوانین آن جریان می یابد. انسان در فضای عالم حس زندگی مشترکی با سایر جانداران دارد، اما در حالی که نوعی اشتراک بین او و سایر جانداران برقرار است، تفاوت هائی هم بین آنها وجود دارد که بعضی از آنها اختصاص به او دارد در زمان تولد و اوایل دوره نوزادی و کودکی اشتراکات بین انسان و سایر جانداران زیاد است،  اما به تدریج و هرچه عمر او بیشتر می‌شود، از اشتراکات کاسته می شود و اختصاصات انسان بیشتر و آشکارتر می شود.

 اشتراکات انسان با سایر جانداران در ابتداء زمان ولادت او بیشتر است  مثل تغذیه(تغذّی) از شیر مادر و رشد بدنی اظهار حس گرسنگی باگریه در نوزاد انسان و صداهای مخصوص در نوزادان حیوانات و خوابیدن ساعاتی در طول روز و شب و برقراری جریان گردش خون و تنفس و امثال آنها.

 اما تفاوت ها که بتدریج زیاد می شود مثل میزان رشد بدنی و زمان آن و پدیده یادگرفتن و نوع آن به زودی در آنها آشکار می شود.

 قبلاً در بعضی از مقالات نوشته شد که راه طی شده در رشد جسمانی فرزند انسان که در طول ده سال یا پانزده سال یا بیست سال، در فرزندان سایر جانداران گاهی در یک سال گاهی دو سال و حتی گاهی یعنی در بعضی از جانداران در عرض چند ماه طی می شود.

 بطوریکه مثلاً بچه یک آهو و یک گوسفند، یکسال و یا دو سال بعد از تولد به مرحله کمال جسمانی می رسد و پدر یا مادر می شود . اما بچه انسان این راه را در پانزده سال و یا مقداری کمتر یا بیشتر طی می کند و بعد از رسیدن به آن مرحله از عمر خود می تواند به پدر یا مادر تبدیل شود یعنی رشد کامل جسمانی برسد.

 طبعاً نمی‌شود گفت یک گوسفند و یک آهو و یک کبوتر موجوداتی متعالی تر و برتر از انسان هستند چون راه ده ، پانزده ساله انسان را آنها در عرض چند ماه یا یک سال یا دو سال طی می‌کنند و از مرحله کودکی و نوجوانی در آن فاصله اندک و خیلی سریع تر از انسان عبور می کنند!

 باید دید حکمت  این نوع تفاوت که منشاء آن خلقت خدای حکیم و قوانین حاکم بر عالم و موجودات آن از طرف او می باشد، در این زمینه چیست؟ بطور قطع انسان متعالی ترین مخلوق خدای سبحان است و ارزشمند تر از همه آنها و عبور از یک مرحله از عمر به مراحل بالاتر هم در اصل یک نوع کمال است. اما چرا این نوع کمال ظاهراً و با صرف نظر از حکمت مستور در آن در جانداران بیشتر و ظاهر تر است؟

  بحث در این زمینه و جواب این سؤال به مقاله بعدی موکول می‌شود.(ان شاء الله تعالی )

 الیاس کلانتری

۱۴۰۰/۰۳/۲۰

پاورقی ها :

۱ – نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، «کُلُّ شَىْء خَاشِعٌ لَهُ، وَ کُلُّ شَيْء قَائِمٌ بِهِ…»

۲ – نهج البلاغه، ترجمه محمد تقی جعفری، ص ۳۲۲

۳ – وبسایت حکمت طریف ، بخش پرسش و پاسخ شماره و عنوان :

  • ۲۴۵- راه های عملی ترک غیبت و گناهان دیگر کدامند؟!
  • همان ، بخش کلام ایام – ۴۲۰، شعبان ماه محبّت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن