کلام ایام -۴۵۱، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام جواد (علیه السلام)

بخش اول*

کلیات*

  • علت اصرار مأمون به ازدواج دخترش با امام جواد (علیه السلام).

  • مأمون حاکم عباسی طبق اقتضای روش سیاسی و حکومتی خود ، امام جواد –علیه السلام- را تکریم می کرد .

  • امام رضا – علیه السلام- موضوع امامت خود را برای مردم آشکار می کرد و در آن جهت تقیه به کار نمی برد .

  • ائمه معصومین – علیهم اسلام- بعد از حادثه عاشورا و قبل از امام رضا – علیه السلام- مقام امامت خود را جز برای شیعیان آشکار نمی کردند.

  • امام جواد – علیه السلام- جهت اصلاح جو فکری سیاسی و عقیدتی خاص در جامعه دینی  موضوع امامت خود را برای عموم مردم آشکار می کرد.

  • مقابله فکری و عقیدتی امام جواد – علیه السلام- با واقفیه.

  • رواج عقاید «واقفیه» ریشه سیاسی و حکومتی داشت.

  • امام جواد –علیه السلام- در سن ۲۵ سالگی با دسیسه حکومت عباسی مسموم شد و به شهادت رسید.

  • پاسخ شگفت آور امام جواد – علیه السلام- به شخصی که از آن حضرت درخواست سفارشی و موعظه ای کرد.

  • آیا می شود یک فرد پیرو دین خدا به سفارش امام معصوم – علیه السلام- یا پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- و یا ذات قدوس الله – عزّوجّل- عمل نکند.

  • تزیین خدائی و تزیین شیطانی اشیاء و متاع زندگی دنیوی .

  • خدای سبحان آنچه را در روی زمین قرار دارد، زینت داده است .

  • حکمت تزیین اشیاء از طرف خدای سبحان چیست؟

  • ارزش و قیمت حقیقی اشیاء و ارزش صورت زینت یافته آنها.

  • تعجب امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- از رفتارهای مردم زمان خود از بی اعتنائی آنها به کلام خدا.

  • علت اهمال و بی اعتنائی مردم به آیاتی از قرآن مجید در کلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

  • دیدگاه عاقلانه و حکیمانه درباره زندگی دنیا و متاع آن.

  • زیبائی و جاذبه های پدیده های زندگی اخروی یعنی بهشت و نعمت های آن.

ماه ذوالقعده به پایان رسید و در روز آخر آن قرار داریم که سالروز شهادت امام جواد –علیه السلام- است. امام –محمد بن علی الجواد- بعد از شهادت پدر بزرگوارش امام علی بن موسی الرضا – علیهم السلام- عهده دار مقام امامت شد و در آن زمان تقریباً در سن ۹ سالگی قرار داشت . مأمون حاکم عباسی طبق اقتضاء سیاست حکومتی خود ، حضرت جواد – علیه السلام- را تکریم می کرد، شبیه آن رفتاری که با امام رضا –علیه السلام- داشت و اصرار داشت که دخترش را بعقد آن حضرت درآورد. اما همچنانکه در بعضی از مقالات قبلی متذکر شدیم آن رفتار مأمون یک نوع تدبیر سیاسی بود و او در اصل می خواست با آن کار ، امام – علیه السلام- را بطور دائم تحت نظر خود داشته باشد.

قبلاً در مقالات مربوط به سیره شریف امام رضا- علیه السلام- متذکر شدیم که آن حضرت موضوع «امامت» خود را از عموم مردم پنهان نمی کرد ، بلکه مقام امامت او برای همگان معلوم و آشکار بود، در حالیکه امامان قبلی بعد از حضرت سیدالشهداء –علیه السلام- و حادثه عاشورا امامت خود را فقط برای خواص شیعه آشکار می کردند. یعنی امامت امام چهارم حضرت سید الساجدین و امام باقر و امام صادق و امام کاظم -علیهم السلام- فقط برای خواص شیعه اظهار می‌شد و مجموعاً شیعیان با آن ذوات مقدسه در ارتباط از نوع مربوط به مقام امامت قرار داشتند البته با محدودیت خاص سیاسی که حکومت ها در جامعه دینی و با صاحبان مقام امامت برقرار کرده بودند.

بعد از شهادت امام رضا -علیه السلام- جو  فکری و عقیدتی خاصی در جامعه دینی برقرار شد، از یک طرف حکومت بنی عباس طبق روش سیاسی متداول خود می‌خواستند موقعیت امامان معصوم -علیهم السلام- را تضعیف کنند و با به کار بستن هر سیاستی از محبوبیت آنان در جامعه بکاهند و به نحوی از قیامهای علویان و پیروان آنها از شیعیان جلوگیری کنند و این رفتار سیاسی دائمی آنها بود.

از طرف دیگر گروهی بنام «واقفیه» علیه مقام امامت امام رضا -علیه السلام- فعالیت داشتند و جریان عقیده به امامت را نسبت به عوام شیعه و دیگران دچار اختلالی کرده بودند.

واقفیه کسانی بودند که در امامت امام هفتم یعنی امام کاظم -علیه السلام- متوقف شدند و به بهانه اینکه امام رضا -علیه السلام- فرزند پسری ندارد امامت او را انکار می کردند. و بعد از آن که امام جواد -علیه السلام- متولد شد، جز گروهی از آنها، بقیه به لجاجت و عناد خود ادامه دادند و عقیده انحرافی خود را ترویج می کردند. از بررسی آن برهه از تاریخ اسلام،برای اهل تحقیق روشن می شود که در پیدایش فرقه «واقفیه» و رواج عقاید آنها حکومت بنی عباس دخالت داشته و جریان عمدتاً جنبه سیاسی داشت.

امام جواد – علیه السلام- طبعاً لازم بود با آن جریان فکری مبارزه کند و حقایق جریان امامت را برای مردم روشن کند، لذا مقام امامت خود را برای عموم مردم آشکار می کرد و از جریان اصلی «امامت» حمایت می کرد فعالیت‌های علمی و بحث و گفتگوهای عقیدتی و مناظرات آن حضرت در همان سنین نوجوانی اساس بنای فریبکاری واقفیه و حکومت بنی عباس را در هم ریخت! لذا حکومت بنی عباس فشارهای سیاسی خود را نسبت به آن حضرت شدت بخشید و وجود مبارک امام جواد -علیه السلام- تحت شدیدترین فشارهای سیاسی از طرف حکومت فاسد بنی عباس قرار گرفت.

 امام جواد -علیه السلام- در دوره امامت و عمر کوتاه خود با مأمون و معتصم دو خلیفه عباسی معاصر بود. محدودیت سیاسی در زمان حکومت مأمون عمدتاً بصورت پنهانی و پشت پرده انجام می گرفت و او بیشتر از طریق دخترش که همسر امام -علیه السلام- بود، فعالیت های عقیدتی و علمی و اجتماعی امام -علیه السلام- و پیروانش را تحت نظر داشت. اما بعد از رحلت مأمون و شروع حکومت معتصم، فشارهای سیاسی علیه آن حضرت بیشتر و شدیدتر و آشکارتر شد.

امام -علیه السلام- به خوبی می دانست که فعالیت‌های علمی و عقیدتی و اجتماعی او بالخصوص در جهت حمایت از جریان امامت، خطر کشته شدن از ناحیه حکومت را بدنبال خواهد داشت . اما اهداف آن حضرت مثل اجداد بزرگوار خود در حمایت از دین خدا و جدا کردن صورت حقیقی آن از صورتهای کاذب و تقلبی، برتر و متعالی تر از خطرات سیاسی و حتی خطر کشته شدن از ناحیه حکام غاصب و جبار بود. و هزینه کردن تمامی حقوق طبیعی و قانونی حتی حق حیات خود جهت تقویت دین خدا و انتشار حقایق و معارف آن و ارائه سیمای نورانی و زیبای آن برای جهانیان روش متداول شناخته شده در زندگی همه آن معلمان آسمانی – علیهم السلام- بود .

سرانجام امام جواد-علیه السلام- در سن تقریباً۲۵ سالگی و از ناحیه دسیسه سیاسی معتصم حاکم عباسی مسموم شد به شهادت در راه خدا رسید.

در سالهای قبل در سالروز ولادت و همچنین شهادت امام جواد -علیه السلام- مقالاتی در سیره شریف آن حضرت در این وبسایت منتشر شد، اما بجهت ضرورت انتشار مقالاتی درباره ماه ذی الحجة و مقالات دیگر ، بعضی از آن مقالات بصورت نا تمام ماند و سرانجام در آخرین مقاله مربوط به سیره شریف آن حضرت، ذکر بعضی از سخنان او همراه با شرح و توضیح و تحلیل در مقاله ۴۱۲ از سلسله مقالات «کلام ایام» شروع شد و البته موفق به ذکر فقط یک مورد از سخنان آن وجود مبارک شدیم و عنوان کلی مقالات مربوط به سیره معلمان آسمانی را هم برای آن و مقالات بعدی انتخاب کردیم.

در این نوشتار بعد از ذکر عناوین و شماره های مقالات قبلی بحث در سیره و کلام آن وجود مبارک را ادامه می دهیم.

 مقالات قبلی منتشر شده در وبسایت «حکمت طریف» با شماره ها و عناوین آنها عبارتند از :

  • کلام ایام – ۲۳۴، شهادت امام جواد (علیه السلام) و با شماره های ۲۳۵ و۲۳۶(مجموعاً در سه بخش )
  • کلام ایام – ۳۵۶، آموزش معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام جواد (علیه السلام)
  • کلام ایام – ۴۱۲، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام جواد (علیه السلام)

بطوریکه متذکر شدیم در آخرین مقاله ذکر سخنانی از امام جواد ـ علیه السلام ـ را با شماره ـ ۱ شروع کردیم و از این مقاله آن بحث را ادامه می دهیم .

۲ـ شخصی به امام جواد ـ علیه السلام ـ عرض کرد: به من سفارشی بفرما امام ـ علیه السلام ـ  فرمود: و قبول می کنی او گفت: بلی ! امام ـ علیه السلام ـ فرمود:

«تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَوَاتِ وَ خَالِفِ الْهَوَى وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللَّهِ فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ»(۱)یعنی: صبر را زیر سر[و بالش و محل تکیه]خود قرار بده و فقر را در آغوش بگیر و شهوات را ترک [و رد]  کن و با هوای نفس مخالفت کن و بدان که هرگز از دید[توجه] خدا بیرون نیستی پس ببین چگونه هستی !

شخصی از امام جواد –علیه السلام- درخواست می کند که به او سفارشی و موعظه ای بفرماید! این درخواست از امامان معصوم –علیهم السلام- بین شیعیان و پیروان آن بزرگواران متداول بود و بسیار اتفاق می افتاد که افرادی که با ذوات مقدسه معصومین –علیهم السلام- مجالست و مصاحبت داشتند از آن بزرگواران تقاضا می کردند که برای آنها کلامی بگویند و سفارشی کنند و آنها هم بطور دائم آن درخواستها را قبول می کردند و مطلبی می گفتند که غالباً کوتاه و برای حفظ کردن آسان بود اما آنچه در این کلام یعنی درخواست یک فرد از امام –علیه السلام- و جواب آن حضرت شگفت انگیز است ،اینکه ابتداءً و قبل از سفارش مورد نظر و کلام اصلی می فرماید :

«و تقبل» یعنی : آیا سفارش مرا قبول می کنی ؟ از ظواهر روایت و قرائن موجود در آن برمی آید که آن شخص از پیروان و معتقدین به مقام امامت آن حضرت بود و طبعاً کلام امام معصوم در نظر یک شیعه اهمیت و ارزش خاص فوق عادی دارد و از نظر عقیدتی بطور قطع آن را می پذیرد. لذا باید روشن شود که قصد امام –علیه السلام-از اینکه فرمود آیا قبول خواهی کرد ،چیست ؟

می شود گفت منظور امام – علیه السلام- این بود که شخص سؤال کننده و دیگران چه اهل آن مجلس و چه کسانی که بعدا آن کلام را خواهد شنید،اصل موضوع موعظه و از جمله آن موعظه مورد نظر را جدی تلقی کنند و آن را سر سری نگیرند.

شاید کسی از این سخن حقیر تعجب کند که مگر می شود یک فرد موحد و پیرو دین خدا با داشتن عقیده به امامت یک امام معصوم، سخن صاحب مقام امامت را جدی تلقی نکند؟ اگر کسی چنین سؤالی داشت در جواب می گوئیم :بلی بسیار اتفاق می افتد که انسانها سخنان و نظریات علمی دانشمندان و صاحبان علم و حکمت را مورد بی اعتنائی قرار دهند،حتی سخنان صاحبان مقام امامت و عصمت، که در کلام خدا و در عرف آموزشهای دینی مأمور به اطاعت از آنها شده اند.

حتی بالاتر از آن بسیار اتفاق می افتد که اهل ایمان درباره آیات صریح قرآن مجید و فرمانهای خدای سبحان هم اهمال کنند و توجه لازم و جدیت لازم را درباره آنها بکار نبرند!تا جائی که در خطبه ها و سخنان نقل شده از وجود مبارک امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- که بخشی از آن در کتاب شریف «نهج البلاغه» جمع آوری شده ، صدها بار آن حضرت مردم را به جدیت درباره آیات قرآن و بالخصوص آیات معینی توصیه فرموده است و از کم توجهی و یا حتی بی توجهی عده ای از مردم – بلکه اکثریت آنها- به مواعظ خدای سبحان و سخنان و مواعظ رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – شکوه کرده است . بعنوان نمونه :

کلام ایام - 408، سهم و بهره انسانها از رحمت خدای غنی کریم
بخوانید

امام – علیه السلام- در یکی از خطبه های خود در تحلیل و شرح حوادث وقوع یافته در جامعه دینی و حادثه غصب خلافت خود از طرف عده ای و قبول پیشنهاد پذیرش حکومت از طرف اکثریت قریب به اتفاق پیروان دین خدا و بعداً جنگهائی که مخالفان او علیه حکومتش به راه انداختند می فرماید:

«كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سبحانه يَقُولُ :

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» یعنی : گوئی آنان کلام خدای سبحان را نشنیده بودند که می فرماید: آن است خانه آخرت [بهشت] که قرار می دهیم آن را برای [زندگی ابدی کسانیکه] در روی زمین سر کشی و برتری جوئی و فسادی ندارند و عاقبت برای متقین است.

و در ادامه کلام شریف خود و بعد از تلاوت آیه کریمه فوق می فرماید :

«بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا»

بعد امام – علیه السلام- ادامه می دهد: بلی به خدا سوگند آن [کلام یعنی آیه کریمه ] را شنیده و به خاطر سپرده بودند،اما دنیا در نظر آنها خود را آراسته بود و زینت و زیور آن ، آنها را فریفته و چشمان آنها را خیره ساخته بود .

امام – علیه السلام- بر حسب ظاهر از رفتار آن گروهها از مسلمین تعجب می کند و اظهار می کند که رفتار آن گروه ها مثل رفتار کسانی بود که این آیه کریمه را نشینیده بودند !

اما واقعیت این است که آنها آیه فوق و آیات دیگر از قرآن را شنیده و به خاطر سپرده بودند! اما زندگی دنیا و زینت آن ، آنها را از توجه جدی به کلام خدای سبحان و مواعظ او در غفلتی فرو برده بود و آنها در گرداب زندگی زینت یافته دنیا گرفتار شده بودند .

فریب خوردن از متاع حیات دنیوی بطور مستمر در زندگی عده زیادی از مردم جریان دارد و بارها خدای سبحان در کتاب آسمانی در این زمینه به انسانها هشدار داده و آنها را در گرفتار شدن در دامهای شیطان برحذر داشته است ، اما متأسفانه عده اندکی از انسانها به این هشدار ها توجه جدی دارند و بقیه یعنی اکثر مردم نسبت به آنها بی اعتناء و یا کم توجه هستند و در غفلت زیانباری قرار می گیرند.

تزئین خدائی و تزیین شیطانی اشیاء دنیوی

قبلاً و در بعضی از مقالات متذکر شدیم که آنچه در زمین و محل زندگی انسانها قرار دارد، از طرف خدای سبحان زینت یافته است . این نوع تزیین اشیاء دارای حکمتی است و لازمه زندگی عادی و طبیعی انسان در دنیا . مثل زینتی که گیاهان و درختان در بعضی فصل ها و ماه ها از ناحیه روئیدن شکوفه ها و برگ ها و گلها و میوه ها پیدا می کنند و طبعاً این نوع زیبائی ها  لذتبخش و دل انگیز است .

و مثل تبدیل مقداری خاک و آب به یک پرنده زیبا، همچنین به بدن انسانها و اعضاء بدن آنها. یعنی اگر وجود یک انسان و صورت و چشمان زیبای او را در نظر بگیریم و آن را با مقداری خاک و آب مقایسه کنیم ، متوجه این نوع تزیین یعنی تزیین خدائی در آن موجود خواهیم شد. یعنی تفاوت ارزش مقداری خاک و آب با یک انسان در سنین کودکی و جوانی و زیبائی برقرار در بدن او ، نشان دهنده ارزش اراده و قدرت و علم و حکمت و مجموعاً فعل خدای سبحان است که در خلقت این موجود تحقق یافته و حاصل شده است .

لذت بردن انسان از زیبائی ها  و ارزش های ناشی از تزیین خدای سبحان امری است طبیعی و نشانه اراده جاری ذات قدوس الله در وجود انسان و روح او است ! و این نوع لذت بردن از اشیاء قابل سرزنش و انتقاد نیست بلکه نشانه سلامت روح و نشاط طبیعی انسانها است و نوعی کمال محسوب می شود .

اما لازم است انسان به موقعیت و جایگاه حقیقی اشیاء و قیمت حقیقی آنها و همچنین انسان ها و صفات و افعال آنها توجه کند و آنها را با ترازو های سالم و صحیحی وزن کند و برای بدست آوردن آنها و ارتباط با آنها قیمت اصلی و حقیقی آنها را بپردازد و از تبلیغات صاحبان کالا و اشیاء زینت یافته فریب نخورد و دچار ضرر و زیان نشود.

وقتی انسان در فصل بهار و یا تابستان به یک درخت زنده نگاه می کند و در روی شاخه های آن درخت شکوفه ها و گلها و برگ ها و میوه ها را مشاهده می کند ، طبعاً از این پدیده لذتی می برد ، اما لازم است به وضعیت آن درخت در ماههای بعدی هم توجه کند، و در نظر بگیرد که چند ماه بعد وقتی فصل پائیز رسید، آن زیبائی ها از بین خواهد رفت! شکوفه ها و گلها روی شاخه ها که عمر کوتاهی دارند و در عرض چند روز و یا چند هفته پژمرده خواهند شد و تمام زیبائی و جلوه گری خود را از دست خواهند داد. میوه های روی شاخه ها هم وقتی رسید و مدتی از زمان رسیدن آنها گذشت و چیده نشد، خشک شده و از بین خواهند رفت و سرانجام برگهای زیبا و سبز روی شاخه ها هم با سرما و باد پائیزی خشک شده و خواهند ریخت.

اما در نگاه حکیمانه در این جریان، حادثه نامطلوبی پیش نیامده و بلکه پدیده ای زیبا و شگفت انگیز در فضای زندگی انسان به جریان افتاده و در اثر آن مقداری آب و گِل در قطعه ای از زمین به بوته گیاهان مختلف و در درختان زیبا تبدیل شده و در اثر آن جریان انواعی از لوازم حیات جسمانی انسان در بوته های گیاهان و روی درختان به وجود آمده و در گیاهان یکساله این جریان پایان یافته و اما در درختان چند ساله موقتاً این نوع فعالیت متوقف شده و در بهار سال بعد از نو تکرار خواهد شد.

در ادامه این نگاه حکیمانه انسان متوجه می شود که زیبائی گلها و برگها و میوه های روی درختان و بوته های گیاهان، در مجموع از بین نمی رود و بلکه به صورت های دیگری تبدیل می شود .توضیح اینکه : شکوفه های چند روزه درختان میوه با صرف نظر از نقش آنها در پدید آمدن میوه ها و محافظت از آنها و جذب نور و حرارت خورشید، عامل نشاط انسان و رشد قوای روحی او می شود . مشاهده آن شکوفه ها و تفکر در  خلقت آنها  و علم و حکمتی که در ساختمان آنها به کار رفته و هم زیبائی آنها امکان دارد سبب اتصال انسانها به جریان «ذکر الله کثیر» و تبدیل آن به تعقل و حصول حکمت در وجود آنها شود و در آن صورت، زیبائی مادی و جسمانی تبدیل به زیبائی روحی و عقلی و حصول کمالاتی در روح انسان و سبب و عامل توجه به زیبائی های گسترده و دائمی و فراوان درباره صفات و افعال خدای سبحان شود .

صاحب این دیدگاه حکیمانه طبعاً تصور نخواهد کرد که این شکوفه های  زیبا فقط چند روزی در فصل بهار روی شاخه های درختان جلوه گری دارد و بعد از چند روز جریان حیات در آن متوقف می شود و آنها خشک می شوند و فرو می ریزند! بلکه در نظر خواهد داشت که آن کمالات بصورت دیگری درآمد و به میوه ها منتقل شد و در میوه ها برقرار است و حتی زیبائی ظاهری آنها هم یک پدیده موقتی از بین رونده نبود ،بلکه کمالات ناشی از زیبائی های آنها هم به روح انسانها منتقل شد و تبدیل به پدیده باشکوه خداشناسی و مجموعاً «ذکر الله» و سبب گرایش و توجه به فضای زیبائی های بی پایان و دائمی یعنی بهشت و زندگی در آن شد .

حاصل بحث اینکه : زندگی دنیوی و متاع آن و آنچه در روی زمین است از طرف پروردگار عالمیان زینت یافته و این نوع تزیین ناشی از علم و حکمت و قدرت و سایر صفات و بطور کلی اسماء حسنای خدای سبحان است و اصل آن نوعی کمال می باشد و لازمه زندگی دنیوی انسان . بطوریکه خدای سبحان فرمود :

«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ـ وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيهَا صَعِيدًا جُرُزًا » (الکهف/۷ـ۸) یعنی: ما در حقیقت آنچه را در زمین است زینتی برای آن قرار دادیم تا آنان را امتحان کنیم که کدام یک از آنها اعمال بهتری انجام خواهند داد (نیکوکارتر خواهند بود) و ما قطعاً آنچه را در روی آن است به بیابانی خشک تبدیل خواهیم کرد.

مراد این است که ارزش حقیقی و ثابت اشیاء دنیوی و آنچه بر روی زمین قرار دارد یک موضوع است و ارزش ظاهری و فعلی آنها یک موضوع دیگر و این دو تا یکسان نیستند. و تفاوت زیادی با یکدیگر دارند . در دیدگاه حکیمانه و ناشی از تعقل این زیبائی ها و جاذبه های موجود در اشیاء روی زمین مال خود آنها نیست و به علتی و حکمتی خدای سبحان در آن اشیاء قرار داده است و بعد از مدتی آن زیبائی ها و جاذبه ها از بین خواهد رفت و زمین بصورت اصلی و اولیه خود در خواهد آمد و در مقابل، زیبائی ها و جاذبه های پدیده های زندگی اخروی بیشتر و شدید تر و پایدار تر و همیشگی و دائمی می باشد ! و لازم است انسان از دیدن اشیاء زیبای دنیوی و لذت بردن از آنها ،به فکر رسیدن به زیبائی ها و جاذبه ها و ارزش های پدیده های بهشتی و بهره مندی از ارزش های دائمی در آنجا باشد. و به متاع زندگی موقتی و گذرا و کوتاه دنیوی ، اکتفاء نکند. همچنین در توجه به اشیاء دنیوی قیمت و ارزش حقیقی آنها را در نظر بگیرد و نه ارزش صورت زینت  یافته آنها را.

در این بخش به این مقدار از این بحث اکتفاء می کنیم و بحث درباره تزیین شیطانی اشیاء و پدیده های دنیوی و علل بی توجهی و یا کم توجهی و اهمال عده زیادی از انسان ها را درباره هدایت الهیه به سوی مقصد آفرینش را به شماره بعدی موکول می کنیم (ان شاء الله تعالی )

الیاس کلانتری

۱۴۰۰/۰۴/۲۰

 

پاورقی :

۱ – تحف العقول ، شیخ حرّانی ، بخش سخنان امام جواد (علیه السلام)

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن