کلام ایام – ۴۵۵،پرده برداری از جمال دین خدا در نهضت عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم*

بخش اول*

کلیات*

  • جمال دین خدا جلوه های فراوان و گوناگونی دارد و زیبائی ها و جاذبه های آن بی پایان است.

  • گروههای سه گانه از مردم مقابل دین خدا و معارف آن.

  • شعور ناشی از انتشار معارف دینی در بین مردم برای چه کسانی نامطلوب است؟

  • ابزار کار مخالفان دین خدا.

  • یکی از راههای مبارزه مخالفان دین خدا با آن، دروغ هائی است که می سازند و به دین خدا نسبت می دهند.

  • دین خدا و معارف آن در اصل صاحب ارزش ها و کمالات و جاذبه های فوق عادی است.

  • انعکاس جریان ظهور پیامبر خاتم –صلی الله علیه و آله و سلم- و نزول کتاب آسمانی در بین ملل مختلف.

  • مخالفت با پیامبر خاتم –صلی الله علیه و آله و سلم- و دین خدا از کجا شروع شد؟

  • فرهنگ دین خدا بعد از نفوذ در شهر مدینه گسترش سریعی پیدا کرد.

  • ملاقات سری گروهی از اهل شهر یثرب در شهر مکه با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم).

  • اهل کتاب  از ناحیه بشارت های کتاب آسمانی خود پیامبر خاتم را می شناختند و انتظار ظهور آن را می کشیدند.

  • بی اعتنائی گروهی از یهودیان و مسیحیان نسبت به کتاب آسمانی خود.

  • بعد از قدرت یافتن پیروان دین خدا مقابله نظامی مخالفان به مخالفت منافقانه تبدیل شد.

  • آثار اخلاقی و فرهنگی بت پرستی چیزی نبود که در زمانی کوتاه به طور کامل از بین برود.

  • دشمنان رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- تحت عنوان خلیفه آن حضرت در جامعه دینی حکومت می کردند.

دین خدا مجموعه ای از علوم و عقاید و رفتارهائی است که پروردگار عالمیان توسط سفیران خود یعنی پیامبران به انسانها عطا کرده است. این مجموعه در حال ارتباط دائمی با صفات ذات قدوس الله – عزوجّل – و افعال او قرار دارد. و هرگز این ارتباط قطع نمی شود. انسانها هم در فضای دین خدا می توانند با علم و قدرت و صفات کمالیه پروردگارشان ارتباط و اتصالی پیدا کنند که نا گسستنی است.

جمال دین خدا جلوه های فراوان و گوناگونی دارد و زیبائی ها و جاذبه های آن بی پایان است! و هر یک از پیامبران خدا و سفیران او با سخنان و رفتارها و شخصیت اخلاقی خود پرده هائی را از حقایق و معارف آن کنار زده اند و جلوه هائی از آنها را به انسانها نشان داده اند.

یعنی: اگر کسی بخواهد با جمال حقیقی دین خدا آشنا شود و حقیقت آن را شناسائی کند، می تواند به کلام خدا که توسط پیامبران او فرستاده شده و رفتارها و اخلاق و علوم منتشر شده از آنها توجه کند و از این طریق با حقیقت آن گنجینه عظیم بی پایان آشنا شود.

معارف و حقایق دینی بمنزله جواهرات بسیار گرانبهائی است که از عالم «ربوبیت» توسط ملائکه مخصوص به سفرای امین خدای سبحان بین انسانها یعنی پیامبران نازل شده و از طرف آنها و با سخنان و رفتارهای آن ذوات مقدسه به انسانها عرضه شده است.یعنی کشف و دریافت آن جواهرات قدسی،احتیاج به قدرت و مقام پیامبران داشت و همچنین انتقال آنها به فضای زندگی انسانها.

ارزش ها و مطلوبیت ها و جاذبه های دین خدا و معارف آن سبب اثرپذیری و سرور و نشاط عده ای از انسانها و ایمان آوردن آنها و راهیابی آنها به مقاصد زندگی می شود! و کسانی از این گروه هم که دارای بصیرت و استعداد علمی برتر و قدرت تفکر بیشتری هستند به آنها تمایل و شیفتگی شدیدی پیدا می کنندو به منابع اصلی آن جریان مبارک قدسی نزدیکتر می شوند و کنار جریان آن چشمه زلال استقرار می یابند.

اما گروه دیگری از انسانها که وابسته های فکری به دیگران هستند و فاقد استعداد و شعور مناسب، زمینه مناسبی برای دریافت جاذبه های دین خدا را ندارند و نسبت به آن بی اعتناء می مانند و یا در بعضی شرایط اجتماعی و عقیدتی حتی با آن مقابله می کنند و به مخالفت بر می خیزند.

گروه سومی هم در مقابل دین خدا قرار می گیرند و آنها غالباً حکام و زمامداران و جباران و پیروان آنها هستند که با انتشار معارف دین خدا و گرایش انسانها به آن، موقعیت اجتماعی و سیاسی و منافع غیر قانونی و نامشروع خود را از دست می دهند. این گروه برای ادامه قدرت و حکومت و استمرار منافع خود،احتیاج به افراد عامی و بدون شعور اجتماعی دارند که بشود آنها را بعنوان برده های فکری در اختیار داشت و در مسیر اهداف حکومت ها به کار گرفت.

طبعاً این گروه از انسانها از آموزش های دینی و معارف آن و آزاد اندیشی انسانها دچار خسران ها و مشکلات سیاسی و اجتماعی خواهند شد، لذا از همان ابتداءً با پیامبران خدا و پیروان آنها و مجموعاً با دین خدا به مخالفت برمی خیزید و تمام سعی خود و امکانات و قدرت حکومتی و ریاست خود را برای جلوگیری از انتشار معارف دینی به کار می برد.

شعور ناشی از انتشار معارف دینی برای این قبیل از افراد بشدت نا مطلوب می باشد و آنها برای رسیدن به اهداف خود و ادامه بهره برداری از جهل مردم با دین خدا و پیامبران او و آنچه با آن، یعنی دین خدا ارتباط دارد مقابله می کنند و در این مقابله از قدرت مردم تحت سلطه خود بهره برداری می کنند.یکی از راههای مبارزه این گروه از مردم با دین خدا اشاعه دروغ هائی است که ساخته اند و به دین خدا نسبت داده اند.

حاصل کلام اینکه : دین خدا و معارف آن در اصل صاحب و واجد ارزش ها و کمالات و جاذبه های فوق عادی است، چون از صفات کمالیه خدای سبحان و علم و قدرت او نشأت گرفته است! و وقتی صورت و مرتبه ای از آنها توسط یکی از پیامبران خدا –علیهم السلام –در یک جامعه منتشر می شد عده ای از انسانهای مستعد آموزش و دارای شعور مناسب و فکر روشن را بسوی خود جلب می کرد و عده ای هم با آن به مخالفت و مقابله بر می خواستند.

و زمانی هم که صورت کامل معارف و علوم آن توسط آخرین پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله وسلم – و در ضمن آخرین کتاب آسمانی یعنی«قرآن کریم» ظهور کرد و منتشر شد ، عده زیادی از پیروان شریعت های قبلی و کتاب های آسمانی قبلی یعنی تورات و انجیل و گروه هائی از مشرکان به آن ایمان آوردند و بنای دین توحیدی و صورت کامل آن در منطقه ای از زمین استقرار یافت و نور آن در سطح وسیعی از جهان آن روز منتشر شد و جاذبه های آن تمایلات زیادی از انسانها را به سوی خود جلب کرد.

عده ای از مردم معاصر پیامبر خاتم – صلی الله علیه و آله و سلم -هم با آن حضرت و شریعت او یعنی دین خدا به مخالفت برخاستند. مخالفان اولیه دین خدا مشرکان منطقه ای بودند که دین خدا در آن ظهور یافته بود و پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – در آن منطقه سکونت داشت . مخالفان دین خدا ابتداءً هیچ بهانه ای و یا انگیزه نیرومندی برای مخالفت خود نداشتند. بجهت اینکه فرستاده خدا و سفیر او بین مردم یعنی پیامبر خاتم – صلی الله علیه و آله و سلم – دارای شخصیت اخلاقی ممتاز و وجهه اجتماعی و محبوبیت زیادی بین مردم آن شهر، یعنی شهر مکه بود و عموم مردم او را به امانت داری و صداقت و کمک به نیازمندان  وسایر فضائل اخلاقی می شناختند و اینکه او از خاندانی شریف و از نسل پیامبران خدا وحضرت ابراهیم – علیه السلام –بود.

اما وقتی آن حضرت شروع به مبارزه با بت پرستی کرد، مخالفتهای مشرکان و ممانعت های آنها از انتشار معارف دین خدا و آیات کتاب آسمانی هم شروع شد الا اینکه  جاذبه های دین خدا و معارف آن بسیار شدید بود.و مخالفت های مشرکان نه قدرت از بین بردن جاذبه های آیات قرآن را داشت و نه جاذبه های اخلاق عظیم رسول خدا – صلی الله علیه و آله وسلم – و محبوبیت او را در بین مردم و بالخصوص  گروهی از جوانان که هنوز تعفن شرک و بت پرستی روح آنها و فطرت سالم آنها را آلوده نکرده بود .

نسبت های دروغ درباره پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- و مجموع دین خدا از طرف مشرکان شروع شد و همراه آن اذیت ها و مزاحمت ها برای کسانی که به او ایمان آورده بودنند و حتی اذیت و مزاحمت برای شخص رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- با اینکه او از حمایت طایفه قدرتمند «بنی هاشم» برخوردار بود .

این مخالفت ها و دشمنی ها در حدی بود که برای عده ای از اهل ایمان سکونت و ادامه زندگی در شهر مکه از بین رفت و پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- به آنها توصیه فرمود که از شهر مکه هجرت کنند و به حبشه بروند ! بلکه در آن سرزمین از اذیت ها و مزاحمت های مشرکان در امان باشند. البته آن هجرت مخفیانه انجام گرفت ، چون مشرکان حتی حق خروج از محل زندگی و هجرت و رفتن به مناطق دیگر را هم درباره پیروان دین خدا به رسمیت نمی شناختند.

چند سال بعد که دین خدا طرفداران بیشتری پیدا کرد، بالخصوص وقتی معارف آن در شهر یثرب منتشر شد، گروه عظیمی از مردم آن شهر اسلام آوردند چون در آن شهر از مزاحمت ها و اذیت های مشرکان خبری نبود و گروهی از مردم یثرب که طبق سنت های خود جهت زیارت خانه خدا به شهر مکه می آمدند، بطور مخفیانه و بدون اطلاع مشرکان مکه با پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- ملاقات کردند و خود آن حضرت و پیروانش را جهت هجرت به شهر خود و سکونت در آنجا دعوت کردند! و پیمانی با آن حضرت بستند  که در صورت حضور و استقرار در شهر یثرب از او و پیروانش و مجموعاً از دین خدا حمایت خواهند کرد.

با هجرت پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم – و پیروانش به شهر یثرب –که به «مدینه النبی» تغیر نام یافت- و استقرار در آنجا دین خدا قدرت و گسترش زیادی یافت.

کلام ایام - 351، ماه ذوالقعده و روزهای تاریخی آن
بخوانید

حتی به محض تأسیس جامعه دینی در شهر مدینه یهودیان مدینه و اطراف آن با پیامبر خدا-صلی الله علیه و آله و سلم- پیمان دفاعی بستند و قرار بر این شد که پیروان دین خدا و یهودیان در مقابل مشرکان و دشمنی های آنها با پیروان دین توحیدی ، با یکدیگر همکاری کنند.

یهودیان بلحاظ بشارتهائی که در تورات برای ظهور پیامبر خاتم-صلی الله علیه و آله و سلم- آمده بود آن حضرت را می شناختند و انتظار ظهور او را می کشیدند. خدای سبحان در کتاب آسمانی می فرماید:

«الَّذِينَ آتَينَاهُمُ الْكِتَابَ يعْرِفُونَهُ كَمَا يعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يعْلَمُونَ» (البقرة/۱۴۶) یعنی : کسانیکه به آنان کتاب [آسمانی] دادیم، او [پیامبر خاتم] -صلی الله علیه و آله و سلم- را می شناختند ، همچنانکه فرزندان خود را می شناختند ، و اما گروهی از آنها حقیقت را می پوشانند در حالیکه می دانند.

همچنین فرمود:

«وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يعْلَمُونَ» (البقرة/۱۰۱) یعنی : وقتی رسولی از جانب خدا بسوی آنها آمد، که تصدیق کننده بود نسبت به آنچه نزد آنان قرار دارد [شریعت و کتاب آسمانی] گروهی از کسانی که به آنها کتاب داده شده، کتاب خدا را پشت سر خود انداختند چنانکه گوئی چیزی نمی دانند.

در هر صورت گروهی از یهودیان با بی اعتنائی به کتاب آسمانی تورات و سفارشات حضرت موسی –علیه السلام- از ایمان آوردن به پیامبر خاتم و آخرین کتاب آسمانی خودداری کردند، همچنانکه قبلاً هم از ایمان آوردن به حضرت عیسی –علیه السلام- و کتاب انجیل خودداری کرده بودند. حتی اقدام به قتل حضرت عیسی کردند.

همچنانکه گروهی از مسیحیان هم برخلاف کتاب انجیل و سفارشات مکرر حضرت عیسی –علیه السلام- از ایمان آوردن به آخرین پیامبر –صلی الله علیه و آله و سلم- خودداری کردند. البته عده ای از هر دو گروه یهودیان و مسیحیان هم به پیامبر خاتم –صلی الله علیه و آله و سلم- و کتاب آسمانی همراه او ایمان آوردند.

مشرکان عربستان و عمدتاً شهر مکه به خروج پیامبر خدا و پیروانش از شهر مکه و هجرت و فاصله گرفتن آنها از شهر و دریار و خانه و زندگی و دارایی های خود هم قانع نشدند و برای جنگ با پیامبر خدا و پیروانش و انهدام اساس دین خدا به شهر مدینه لشکر کشی کردند ، و جنگهائی علیه آن حضرت به راه انداختند ، اما در مجموع چند جنگ شکست خوردند و عقب نشینی کردند! و اما دین خدا در مناطقی از عربستان گسترش یافت و قدرت نظامی و اجتماعی زیادی پیدا کرد. بالخصوص نامه های پیامبر خدا–صلی الله علیه و آله و سلم- به سران کشور های بزرگ آن زمان و دعوت آنها به طرف دین خدا و برقراری ارتباط اجتماعی با ملل مختلف سبب انتشار معارف دینی و یا خبر و شهرت آن در سطح جهانی شد .

مخالفان دین خدا که عمدتاً و ابتداءً از مشرکان و بت پرستان بودند و بعدا گروه هایی از یهودیان هم به آنها پیوستند، قدرت مقابله نظامی با پیروان دین خدا را از دست دادند و در موضع ضعف قرار گرفتند و سرانجام شهر مکه و پایگاه توحید یعنی خانه خدا که زمان های طولانی تحت سلطه بت پرستان قرار داشت از طرف مسلمین فتح شد و بساط بت پرستی در جزیرة العرب برچیده شد. مخالفت های قبائلی از یهود و همچنین حکومت روم هم نتوانست مانع استقرار پرچم توحید در بخش وسیعی از جهان آن روز شود و بنای شکوهمند دین توحیدی استقرار یافت و خطر شکسته شدن ارکان آن از بین رفت و یا کمتر شد. بطور کلی بعد از فتح مکه جبهه مخالفان دین خدا روز به روز ضعیف تر می شد و شکوه و عظمت و قدرت دین خدا و پیروان آن گسترش بیشتری می یافت.

اما مخالفت با دین خدا در آن شرایط بطور کامل از بین نرفت! بلکه شکل و صورت آن تغییر یافت . مقابله نظامی و ایجاد جنگ علیه دین خدا و پیروان آن به نتیجه مطلوب مخالفان منتهی نشد، لذا آنها شکل مبارزه را عوض کردند و عمدتاً و بصورت ظاهری اسلام آوردند و خود را پیروان دین  خدا معرفی می کردند و به بعضی از احکام آن هم در ظاهر عمل می کردند . اما آلودگی بوجود آمده در طول قرنها از ناحیه بت پرستی و فساد اخلاقی در بین مشرکان عالم و فساد ناشی از دینداری توأم با نفاق و اثر پذیر از بت پرستان در بین گروههائی از یهودیان و نصاری چیزی نبود که در زمانی کوتاه و بطور کامل از بین برود! و بلکه این درد روحی ویرانگر بنام«نفاق» در عده ای از انسانها و در جوامع مختلف با اشکال گوناگون همیشه شیوع داشته و بعد از این هم تا زمان معینی برقرار خواهد ماند! تا زمانی که یک تحول عظیم علمی و اخلاقی و عقلی در سطح جهانی به وجود آید و حکومت خدای سبحان بر انسانها توسط آخرین سفیر او یعنی وجود مبارک امام عصر حضرت مهدی موعود ـ علیه السلام ـ برقرار شود.

مبارزه اهل نفاق پشت پرده ها و بصورت مخفیانه و تحت پوشش ظاهری دین خدا اواخر دوره حیات دنیوی پیامبر خاتم –صلی الله علیه و آله و سلم- شروع شد و در جریان رحلت آن حضرت شدت یافت تا جائیکه جریان نفاق حکومت جامعه دینی را بدست گرفت و کار بجائی رسید که دشمنان دین خدا و پیامبر اکرم –صلی الله علیه و آله و سلم- مثل معاویه پسر ابوسفیان بعنوان جانشین رسول خدا–صلی الله علیه و آله و سلم- حکومت جامعه دینی را بدست گرفتند.

بعد از معاویه نوبت پسر پلیدش یزید رسید و او بعنوان حاکم جامعه دینی قدرت حکومتی زا بدست گرفت. و از امام منصوب از طرف خدای سبحان و حجت و سفیر او خواست که حکومت او را بعنوان حکومت دینی به رسمیت بشناسد و با اصطلاح با او «بیعت» کند.

معاویه پدر یزید و پسرش ابو سفیان –لعنة الله علیهم- تا زمان فتح مکه با تمام آنچه در اختیارداشتند با دین خدا و پیامبر–صلی الله علیه و آله و سلم- به مخالفت و دشمنی و جنگ اقدام کردند. اما در جریان فتح مکه از روی نفاق و بهره برداری از رأفت و بخشش پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- اظهار اسلام کردند. معاویه تبهکاری و فساد عقیدتی و اخلاقی و مخالفت و دشمنی خود با دین خدا را غالباً بصورتی پنهانی و تحت پوشش و ظاهری دینی انجام می داد.

زمانی که حکومت بطور نامشروع و غیر قانونی و از ناحیه حیله های سیاسی بدست فرزند پلیدش یزید –لعنة الله علیه ـ افتاد ، آن پوشش ظاهری هم از طرف او کنار گذاشت و او بطور آشکار رفتارهای ضد دینی را در جامعه رواج می داد، اما باز هم خود را خلیفه یعنی جانشین پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- می نامید پلیدی آن ملعون و رفتارهای او در حدی بود که عموم مردم او را بعنوان یک فرد تبهکار و فاسق می شناختند .او در جامعه دینی شخص منفوری بود .

اکثر قریب به اتفاق افراد جامعه دینی در زمان شروع حکومت یزید هرگز پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- را ندیده بودند. و فقط گروهی از اصحاب آن حضرت عمدتاً در شهر مدینه و بعضی از بلاد دیگر بودند که در دوره جوانی یا کودکی خود، شاهد اخلاق عظیم و رفتار های جاذب آن حضرت بودند. و افرادی هم اوصاف شریف آن وجود مبارک را از دیگران شنیده بودند. آن زمان از رحلت پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- پنجاه سال گذشته بود.

ممنوعیت سیاسی و حکومتی نوشتن سخنان پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- هم که از زمان خلیفه دوم در جامعه دینی برقرار شده بود ، ادامه داشت. در نتیجه نوعی جهل و بی خبری  از اخلاق و معارف دینی در جامعه حاکم بود و عمده مردم بجز قلیلی از آنها رفتارهای حکومت و مردم عادی را بعنوان رفتار دینی تلقی می کردند! و در نتیجه پوششها و پرده های متعددی روی حقایق دینی کشیده شده بود . گاهی رفتارهای ضد دینی هم بنام دین از طرف حکام و امرا و افراد وابسته به آنها و افراد فاسد انجام می گرفت! اما بجهت مطلوبیت و محبوبیت و مقبولیت اصل دین خدا در بین مردم ، صاحبان آن اعمال خلاف دین، خود را پای بند به آن معرفی می کردند و یا بعضی از افراد جرأت رفتار ضد دینی را بطور آشکار نداشتند. و بطور کلی تظاهر به دینداری فواید سیاسی و مالی زیادی برای افراد جامعه داشت! لذا حکام و زمامداران و رؤسا و امراء غالباً و عموماً خود را پیرو دین خدا معرفی می کردند.

طبعاً در آن وضعیت حقایق دین خدا و سیمای نورانی و زیبای آن تحت پوشش ها و پرده های متعددی قرار می گرفت و مشاهده چهره حقیقی معارف دینی برای اکثر افراد جامعه امکان پذیر نبود.

مردم عمومأ اخلاق و رفتار دینی را با اعمال و رفتارهای حکام و افراد وابسته به آنها و یا بطور کلی افراد عادی می شناختند و نه رفتارها و سخنان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم- و جانشینان حقیقی آن حضرت یعنی امامان معصوم و شخصیت های خاندان رسالت ( علیهم السلام) .

اما کتاب خدا در بین مردم بود و آیات آن بطور مستمر تلاوت می شد و مردم در مقابل کارهای مخالف قرآن که از حکومت و افراد وابسته به آن ظاهر می شد مؤاخذه ای و اعتراض آشکاری به حکومت نداشتند جز در موارد قلیل و نادر.

 در مقالات قبلی درباره سیره شریف امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام- و جهاد علمی و مبارزه آن حضرت برای حقیقت دین خدا و معارف آن، وارد بحثی تفصیلی شدیم و در ادامه این مقالات نیز بخواست خدا توضیحاتی خواهد آمد.تا جایگاه اصلی «نفاق » در جامعه دینی زمان امامت حضرت سید الشهداء و نهضت مقدسی عاشورا روشنتر شود.

الیاس کلانتری

۱۴۰۰/۰۵/۱۹

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن