کلام ایام- ۴۶۱ معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام حسن مجتبی (علیه السلام)

کلیات*

  • علل خودداری امام حسن – علیه السلام- از معرفی شخصی که او را مسموم ساخته بود.

  • رفتار امام –علیه السلام- ناشی از بصیرت خاص مقام امامت و مبتنی بر حکمت خاصی بود .

  • وصیت امام حسن به برادر و جانشین خود امام حسین(علیهما السلام).

  • دسیسه سیاسی معاویه برای مسموم کردن امام حسن (علیه السلام).

  • محاوره و گفتگوی امام حسن با برادر و جانشین خود امام حسین – علیهما السلام – در ساعت رحلت از دنیا.

  • ظهور کرامت اخلاقی امام حسن –علیه السلام- در جریان وصیت او.

  • اسرار امام حسن –علیه السلام- به برادر خود که قضیه مسمومیت او را مسکوت بگذارد و با کسی درباره عامل آن اقدام، صحبت نکند.

  • تحلیلی از اوضاع جامعه دینی و حکومت معاویه در دوره امامت امام حسن (علیه السلام).

  • تحلیلی فشرده از رفتار امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- در دوره حکومت خود .

  • پیشگویی امام حسن – علیه السلام- درباره حوادث زمان دفن خود.

  • پیروی امام حسن –علیه السلام- از مشی سیاسی و حکومتی پدر بزرگوارش .

  • فریب کاری و نیرنگ معاویه در زمانی که از سپاه امیرالمؤمنین علی– علیه السلام- شکست خورده بود .

  • امام حسن – علیه السلام- جهت مصلحت جامعه دینی و جلوگیری از زیانها و خطرات، از فضای حکومت فاصله گرفت.

  • تکذیب رسولان از طرف امت های خودشان و صبر و استقامت آنها.

امام مجتبی–علیه السلام – در ادامه کلام و سفارش خود در ساعت رحلت خطاب به برادر و وصیی خود امام حسین –علیه السلام – فرمود:

« وِإنّي لَعارفٌ بمن سقاني السّمَّ ، ومن أينَ دُهِيْتُ»

امام – علیه السلام- در این کلام خود اشاره ای فرمود به اینکه شخصی را که او را مسموم کرده می شناسد و همچنین می داند از کجا علیه او نقشه ای کشیده اند و نیرنگ به کار بسته اند. اما اسمی از کسی که او را مسموم کرده به زبان نیاورد و او را معرفی نکرد و همچنین تصریحی درباره عامل و یا عوامل آن توطئه نفرمود!

رفتار امام – علیه السلام- در آن ساعت مثل رفتارها و سخنان او در تمام دوره عمر و بالخصوص در دوره امامتش ناشی از بصیرت خاص مقام امامت و مبتنی بر حکمتی بود و در این زمینه متذکر چند نکته می شویم همراه با شرحی فشرده و مختصر.

یکم: امام- علیه السلام- متذکر شد که عامل مسمومیت خود را می شناسد؟ اما او را معرفی نفرمود. و اصل موضوع که شخصی در جریان یک توطئه او را مسموم کرده است را مسکوت نگذاشت. یعنی دیگر نیازی به تحقیق و بررسی حادثه و عوامل آن وجود ندارد! و او آن شخص و عوامل اصلی آن توطئه را می شناسد. و حتی در جواب سؤال برادر و وصی خود امام حسین- علیه السلام- که فرمود: چه کسی به شما زهر داده؟ فرمود:

« ما ترید منه؟ اترید قتله؟ ان یکن هوهو فالله اشد نقمة منک و ان لم یکن هوفما احبّ ان یؤخذ بی بریء» یعنی:از او چه می خواهی؟ آیا می خواهی او را به قتل برسانی؟ اگر او [شخصی که از من می خواهی معرفی کنم] همان شخصی است که مرا زهر داده ،پس خشم و مجازات الله درباره او از تو شدیدتر است!اما اگر او نبود، من دوست ندارم درباره من شخص بی گناهی مؤاخذه شود! این رفتار شگفت انگیز امام – علیه السلام- از اخلاق عظیمی نشأت گرفته بود و آشکار می شود که صاحب آن حقیقتا شایسته مقام امامت و خلافت از رسول خدا – صل الله علیه و آله و سلم- بوده است.

امام- علیه السلام- علاوه بر اینکه صاحب «علم لدنی» بود و ازآن طریق بطور قطع شخص مسموم کننده خود را می شناخت، از طریق کیاست و بصیرت خاص خود هم بطور قطع نسبت به او آگاه بود. اما در عین حال او را معرفی نکرد و از وصی خود خواست که آن موضوع را مسکوت گذارد و برای آرامش روحی وصی خود و افراد خاندان و کودکان خود متذکر علم خدای سبحان به آن شخص و مجازات شدید او شد! و فرمود: خشم خدا نسبت به او و مجازاتش شدیدتر خواهد بود.

امام حسن – علیه السلام- نفرمود که او را بطور کلی مورد عفو قرار می دهد، بلکه مجازات او را به پروردگارش واگذارکرد و از مجازات دنیوی او منصرف شد و از برادرش حضرت حسین – علیه السلام- خواست که از آن صرف نظر کند! و موضوع را بطور کامل مسکوت بگذارد.

امام – علیه السلام- به برادرش می فرماید که از شناختن او چه قصد داری؟ آیا می خواهی او را مجازات کنی؟ اگر او همان شخص باشد که مرا مسموم کرده است ، خدای سبحان او را مجازات خواهد کرد و مجازات خدا شدیدتر خواهد بود! یعنی مجازات آخرت در مقابل قصاص و کشتن یک قاتل در دنیا بسیار شدیدتر است. اما اگر علم من نسبت به او فرضاً مطابق واقع نباشد، در آن صورت بیگناهی به صرف ظن و گمان [ اگر چه ظن قریب به یقین باشد] مجازات خواهد شد و من این را دوست ندارم.

دوم: امام – علیه السلام- نفرمود که مثلا من حدس می زنم فلان شخص از افراد خانواده مرا مسموم کرده است و بطور قطع هم وصی او یعنی وجود مبارک امام حسین- علیه السلام- هرگز به صرف ظن و گمان و با احتمال کسی را مجازات نمی کرد. یعنی هم خود امام حسن- علیه السلام- بطور قطع کسی را که او را مسموم کرده می شناخت و علم او به آن شخص یقینی بود و هم اگر فرضاً او به وصی خود امام حسین – علیه السلام- می فرمود که من یقین دارم همسرم مرا مسموم کرده است، باز امام حسین – علیه السلام- بدون اثبات جرم از طریق معیارهای احکام شرعی، آن شخص را مجازات نمی کرد.

همچنین اگر امام حسن- علیه السلام- از ناحیه کیاست و بصیرت خود آن شخص را می شناخت و احتمال می داد که فلان همسرش زهر را در ظرف آب او ریخته، دیگر نمی گفت:

«وِإنّي لَعارفٌ بمن سقاني السّمَّ »یعنی: من قطعا می شناسم کسی را که مرا زهر داده است. و قابل توجه است که در این عبارت شریف دو تا عامل تاکید به کار رفته است.یکی «انّ» در کلمه اول و دیگری «ل» در کلمه دوم یعنی«لعارف» اما نکته مهم اخلاقی محوری در این کلام و این رفتار آن است که کار آن شخص مخفیانه انجام گرفته بود! نه بصورت آشکار که مثلاً کسی آن عمل را ببیند و حاضر شود در محکمه ای و یا نزد کسانی به آن شهادت بدهد و جرم انجام گرفته طبق معیار های احکام و اخلاق دینی اثبات شود .

سوم : امام –علیه السلام- به جنبه فردی و شخصی حادثه توجهی نداشت و بر وصی خود سفارش فرمود که قضیه را پیگیری نکند و از تحقیق و پیگیری آن منصرف شود. اما آنچه از نظر او اهمیت داشت جنبه اجتماعی و سیاسی حادثه بود ! لذا وصیت کرد که بدن او را بعد از غسل و تکفین  بر سریری قرار داده و کنار قبر  جدش رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- ببرند جهت تجدید عهد ، سپس برگردانند و کنار قبر جده اش فاطمه بنت اسد -رضی الله عنها- دفن کنند.

امام –علیه السلام- پیشگوئی کرد که آن قوم یعنی افراد حکومتی تصور خواهند کرد که خاندان رسالت تصمیم دارند او را کنار قبر جدش رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – دفن کنند و لذا ممانعت خواهند کرد و احتمال وجود دارد که کار به درگیری و مقابله نظامی بکشد، لذا وصی خود یعنی امام حسین –علیه السلام- را به الله قسم داد که مبادا به اندازه شیشه حجامتی در جریان دفن او خونی ریخته شود و وصی خود را به صبر و تحمل توصیه فرمود.

این سفارش امام – علیه السلام- هم در ردیف رفتار او در جریان کنار رفتن از صحنه حکومت و رها کردن آن بود که مانع ریخته شدن خون افراد جامعه دینی شد. چون آن جنگ طبق تشخیص امام – علیه السلام- بی حاصل بود! و قبل از شروع دوره امامت او پدر بزرگوارش امام امیرالمؤمنین – علیه السلام- برای سرکوب شورش و یاغیگری معاویه و پیروانش اقدام به جنگ کرد و شکست سختی بر شورشیان وارد شد و وقتی کار جنگ نزدیک بود به پایان برسد ، معاویه با همفکری مشاور شیاد و تبهکارش «عمر وعاص» برای فریب افرادی از سپاه امیرالمؤمنین ، توطئه ای به راه انداخت و آنها عده ای از افراد جاهل را فریفتند و در نتیجه گروهی از سپاه آن حضرت جدا شدند و به مقابله و مخالفت با خود امیرالمؤمنین پرداختند و جریان حکمیت را به راه انداختند و وقتی از مکاری و فریبکاری معاویه و عمر و عاص با خبر شدند بجای پشیمانی از رفتار جاهلانه خود در مخالفت با آن حضرت و اصلاح مشکلاتی که خودشان پیش آورده بودند، و به جای ادامه جنگ با شورشیان و یاغیان یعنی معاویه و سپاه او ، به جنگ با خود امام –علیه السلام- پرداخته و حادثه جنگ نهروان پیش آمد .

در هر صورت موقعیت سیاسی و اجتماعی  امام حسن –علیه السلام- که از موقعیت حکومتی و اجتماعی پدر بزرگوارش محکم تر نبود ! بلکه عموم مردم و اکثریت قریب به اتفاق آنان نسبت به حکومت امیرالمؤمنین – علیه السلام- رضایت کامل داشتند و با اصرار و سماجت از او درخواست کرده بودند که حکومت را بپذیرند، اما در عین حال عده ای از افراد سپاه او در جریان جنگ با معاویه فریب یک نقشه سیاسی او را خوردند و به مخلفت با آن حضرت اقدام کردند.

طبعاً مخالفت افراد جامعه دینی با حکومت امام حسن –علیه السلام- بیشتر از مخالفتشان با امیرالمؤمنین علی –علیهما السلام- بود . لذا تنها راهی که به مصلحت جامعه دینی نزدیکتر بود ، قطع جنگ و کنار رفتن امام حسن –علیه السلام- از فضای حکومت بود ! و او به آن کار اقدام کرد.

حال در آخرین ساعت از عمر خود که او را با دسیسه سیاسی معاویه مسموم کرده بودند به وصی و جانشین و امام بعد از خود توصیه می کند که مبادا در جریان دفن او اندک خونی به اندازه خون حجامت ریخته شود .

چهارم: قابل توجه است که امام –علیه السلام- در حالی که ممانعت و رفتار عمال حکومتی را برای بردن سریر حامل پیکرش نزد قبر شریف رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – پیش بینی کرد و آن پیش بینی هم وقوع یافت – اما از اصل آن اقدام ، یعنی بردن سریر او کنار قبر جدش رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – نهی نفرمود و طبعاً آن رفتار حکمت خاصی داشت! یعنی او توصیه فرمود که قبل از دفن پیکر مبارک، او را جهت تجدید عهد نزد قبر جدش رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – ببرند ، اگرچه می دانست عوامل حکومتی ممانعت و مخالفتی خواهند داشت فلذا به برادر و وصی خود توصیه فرمود که مبادا به اندازه شیشه حجامتی خون در آن جریان ریخته شود و او را به ذات قدوس الله قسم داد.

کلام ایام- 307، پیام آوری از آسمان جلال
بخوانید

حال باید دید حکمت آن اقدام و آن سفارش چه بود ؟ امام حسن –علیه السلام- جهت مصلحت جامعه دینی و جلوگیری از زیانها و خطرات جنگ داخلی از حق حکومت خود صرف نظر کرده و ده سال حکومت فرد فاسقی به نام معاویه را تحمل کرده و از حقوق زیادی خود را محروم ساخته بود و سرانجام از طرف حکومت معاویه و دسیسه های او در خانه خودش او را مسموم کرده اند و ساعت آخر عمر او رسیده است. و در حالیکه به برادر و وصیّ خودش سفارش می کند که از موضوع مسموم شدن او و عامل آن صرف نظر کند و قضیه را پیگیری نکند ، اما سفارش می کند که سریر او را قبل از دفن بدنش نزد قبر جدش رسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- ببرند تا باآنحضرت تجدید عهد کند و بعد از آن برای دفن کنار قبر جده اش فاطمه بنت اسد – سلام الله علیها – ببرند! در این جریان این سوال پیش می آید که حکمت بردن سریر امام –علیه السلام- نزد قبر رسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- چه بود ؟ و آن کار چه حکمتی داشت؟

در جواب این سؤال عرض می کنیم:

امام حسن مجتبی –علیه السلام- را می شود یک قهرمان عظیم صبر و شکیبائی در تاریخ حیات انسانها نامید، مثل پدرش امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- و جد گرامی خود رسول الله–صلی الله علیه و آله و سلم- و سایر پیامبران (علیهم السلام) که خدای سبحان درباره آنها فرمود:

«وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ» (الأنعام/۳۴) یعنی : و قبل از تو هم رسولانی تکذیب شدند و بر آن تکذیب ها صبر کردند [واستقامت ورزیدند] و آزار دیدند تا اینکه نصرت ما به آنها رسید، و هیچ تغییر دهنده ای برای کلمات الله نخواهد بود و قطعاً اخباری از پیامبران به تو رسیده است.

اما صبر و تحمل پیامبران و امامان – علیهم اسلام- درباره حقوق شخصی خود آن بزرگواران بود و نه درباره حقوق دیگران. در موضوع حکومت و نبوت و امامت و ارشاد انسانها علاوه بر حقوق شخصی یک معلم آسمانی ، حقوق انسانها مورد نظر می باشد .

آشنائی با یک شخصیت آسمانی و یک پیامبر و امام معصوم و بلکه همه پیامبران و امامان و کسب علم از آنها از حقوق عمومی همه انسانها است؟ خدای سبحان برای تمامی مخلوقاتش حق هدایتی قرار داده است. بطوریکه در کلام آسمانی فرمود:

[بصورت نقل کلام حضرت موسی]

«قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه/۵۰) یعنی : گفت [حضرت موسی ] رب ما اوست که به هر موجودی خلقت مخصوص او را عطا کرد ، سپس آن را هدایت کرد.

شناختن پیامبر خدا و دریافت علم و احکام او توسط آنها حقی است که خدای سبحان برای بندگان خود قرار داده است! و از این جهت پیامبران خود را با نشانه های روشنی یعنی معجزات آشکاری بسوی انسانها فرستاده است! و آنها ابتداءً با ارائه آیات روشن (معجزات) نبوت و رسالت و مقام آسمانی خود را به انسانها ثابت می کنند و بعد از آن کلام خدا و قوانین و احکام هدایتی او را به آنها ابلاغ می کنند و با سخنان و اعمال خود مردم را بسوی خدا و مقاصد زندگی و مقصد نهائی آفرینش هدایت می کنند.

پیامبران خدا در این راه یعنی راه هدایت انسانها از کوچکترین حق آنها صرف نظر نمی کردند و با تحمل زحمت و سختی حقوقی انسانها را احیاء و برقرار می کردند. طبعاً حقوق انسانها و بلکه در رأس همه آنها حق هدایت یافتن بسوی مقاصد اصلی زندگی از طریق شناختن پیام آوران از جانب خدا قرار دارد.

در زندگی عادی و معمولی و روزمره هم انسانها حقوقی را در مقابل حکومت ها و رهبری جامعه و رؤسا و صاحبان منصبان و والدین و معلمان خود دارند . بعنوان مثال اگر شخصی به مقام ریاست یک شهر مثل فرمانداری و یا شهرداری و امثال آنها منصوب شد و امکاناتی را در اختیار گرفت، اهل شهر حقوقی در مقابل مقام او پیدا می کنند ، مثلاً مؤظف می شود به میزان مورد نیاز جامعه مدرسه و درمانگاه و داروخانه و خیابان بسازد یا برای ساختن آنها اقدام کند و از دولت و حکومت بودجه و امکانات مالی و غیر آن را درخواست کند. همچنین دولت حاکم بر یک کشور در جهت رفع نیاز های مردم لازم است حقوقی را برای آنها در نظر بگیرد و همچنین والدین یک کودک موظف هستند نیازهای کودک خود از قبیل غذا و لباس و مسکن و بهداشت و امثال آنها را تأمین کنند. این مثالها در مورد انسانها عادی و در جوامع بشری هم صدق می کند تا چه رسد به انسانهای  متعالی و دانشمند و برتر و صاحبان حکمت.

اما آیا با توجه به این توضیحات می شود قبول کرد که خدای علیم حکیم انسان را آفریده و او را بدون راهنما و معلم و مربی از جانب خودش در فضای عالم رها کرده است ؟!

آثار قوانین هدایتی الهام شده از طرف خدای سبحان به قلب انسانها و تمایلاتی نسبت به بعضی از اشیاء مورد نیاز برای ادامه حیات بصورت آشکار در حیات آنها و فعالیت های آنها مشاهده می شود و نیازی هم به اثبات ندارد.

زمان شهادت امام حسن مجتبی – علیه السلام- حکومت جامعه دینی از طرف یک فرد فاسق و تبهکار و جنایتکاری پلید بنام معاویه غصب شده بود و او از دشمنان سابقه دار دین خدا و پیامبر اسلام –صلی الله علیه و آله و سلم- بود. اما در آن زمان از جهل و حماقت و بی تفاوتی و اهمال عده ای از افراد بهره برداری کرده بود و تحت عنوان دین خدا بر مردم حکومت می کرد و بدون رضایت آنها و در آن شرایط موضوع رهبری آسمانی بطور کلی مورد بی اعتنائی عمومی مردم قرار گرفته بود و معاویه پلید و تبهکار تحت عنوان جانشین متعالی ترین شخصیت آسمانی یعنی وجود مبارک پیامبر خاتم –صلی الله علیه و آله و سلم- حکومت جامعه را به دست گرفته بود . نماینده ها و امراء از جانب او به راحتی و بدون هیچ مؤاخذه ای و بدستور او مخالفان او را به قتل می رساندند، حتی کسانی را که هیچ عملی در ابراز مخالفت با او انجام نداده بودند ، و مخالفتی از آنها آشکار نشده بود و حتی افرادی از جامعه دینی باظن و گمان کشته می شدند.

امام حسن مجتبی – علیه السلام- در آن شرایط سیاسی و اجتماعی در حد امکان مخالفت خود را با حکومت و رفتارهای حاکم با سخنان و موضع گیری سیاسی و انتقاد ها اظهار می کرد و طبعاً آن نوع رفتارها هم برای شخص او و بعضی از افراد خاندان رسالت خطرات سیاسی و حتی جانی داشت و سرانجام هم آن وجود مبارک در راه دفاع از دین خدا بصورت راهنمائی و ارشاد مردم و فعالیت های محدود فرهنگی، به شهادت رسید! یعنی حق حیات خود را هم در راه خدا و در مسیر حمایت از دین او و هدایت انسانها بطرف صورت حقیقی آن هزینه کرد.

او در ساعت رحلت از دنیا هم به وظایف امامت خود عمل کرد و خواست ارتباط شخص خود و مقام امامت و ارتباط آن با مقام رسالت جدش رسول خدا –صلی الله علیه و آله و سلم-را آشکار کند و متذکر مقام جانشینی خود برای جدش رسول الله–صلی الله علیه و آله و سلم- شود ! وإلا وقتی او از عالم دنیا رحلت کرده و به حضور جد بزرگوارش رسول خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- رسیده و در آن فضای قدسی استقرار یافته بود ، چه نیاز شخصی به تجدید عهد با آن حضرت داشت از طریق بردن سریر حامل پیکرش کنار قبر شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).

نقل کرده اند وقتی جنازه امام –علیه السلام- را بطرف قبر شریف رسول خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- می برند ، مروان حاکم مدینه از طرف حکومت بنی امیه فتنه ای به راه انداخت و همراهان او از طرف حکومت لباس جنگی پوشیدند و اسلحه برداشتند و عایشه هم سوار بر استری به آنها پیوست و مروان شعار جنگی می داد و می گفت چه بسا جنگ که از آسایش بهتر است و نزدیک بود بین افراد حکومتی و بین بنی هاشم و افرادی از خاندان رسالت جنگی به راه بیافتد که با مدیریت صحنه درگیری از طرف وجود مبارک حضرت امام حسین –علیه السلام- فتنه ای که از طرف حکومت برخواسته بود ، فرو نشست و ابن عباس به طرف مروان رفت و به او گفت : ای مروان برگرد به جائی که از آنجا آمده ای و ما قصد نداریم صاحب خود را کناررسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- دفن کنیم بلکه می خواهیم با این زیارت عهدی تازه شود ، سپس او را برگردانیم نزد قبر جده اش فاطمه [علیها السلام] و نزد او دفن کنیم  طبق وصیت خود او و اما اگر او وصیت کرده بود که کنار رسول خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- او را دفن کنیم ، می دیدی که تو ناتوان تر از آن بودی که مانع این کار بشوی، لکن او [امام حسن علیه السلام] داناتر بود به الله و رسول او [صلی الله علیه و آله و سلم] و به حرمت قبر او از اینکه آسیبی به آن وارد شود .

از وجود مبارک امام حسین –علیه السلام- هم نقل شده است که فرمود :

«قسم به خدا که اگر عهد [و سفارش برادرم] حسن علیه السلام نبود که از ریخته شدن خونی جلوگیری شود ، می دیدید که چگونه شمشیر های خدا جایگاه خود را از شما [عمال حکومت بنی امیه ] می گرفت و شما قبلاً نقض عهد کردید و شروط بین ما و خودتان را باطل ساختید .(۱)

در آن حادثه و فتنه به پا شده هم سفارش و وصیت امام حسن و حلم و صبر امام حسین – صلوات الله علیهما – مانع یک درگیری و جنگ داخلی شد. اما مقصود شریف امام حسن – علیه السلام- بدون جنگ و درگیری تحقق یافت و تبهکاری عمال حکومت بنی امیه و ضدیت آنها با دین توحیدی و پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم-  بر همگان آشکار شد .

این مقالات در روز های بعد که به ایام شهادت وجود مبارک امام حسن مجتبی –علیه السلام- و تاریخ دیگر نقل شده برای ایام شهادت آن حضرت ، نزدیک می شویم ادامه خواهد یافت .(ان شاءالله تعالی)

با درخواست صلوات و سلام بی پایان خدای سبحان بر آن شخصیت عظیم و مبارک قدسی و همه ی ذوات مقدسه معلمان آسمانی.

الیاس کلانتری

۱۴۰۰/۰۷/۰۱

 

پاورقی:

۱ – ارشاد شیخ مفید ، انتشارات علمیه اسلامیه ، ج۲ص۱۴

دکمه بازگشت به بالا
بستن