کلام ایام-۴۶۳، معارف دین توحیدی در سیره و کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

کلیات*

  • یادآوری توفیق عظیم رسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- در نشر مهارف دین توحیدی سبب آرامش روحی و تسلیت برای پیروان او خواهد بود .

  • طبق اعتراف روانشناسان متبحر و متعمق، روح انسان قابل شناسائی کامل – از ناحیه علوم عادی بشری- نیست.

  • روش کار پیامبران خدا در دعوت دینی مشابه یکدیگر بوده و تفاوت اساسی بین آنها وجود نداشت.

  • صفات و اوصاف مخلوقات بلحاظ خلقت و پدیده های عالم و قوانین حاکم بر آنها ثابت و تغییر ناپذیر است.

  • علوم عادی متداول بین انسانها با انواع جهل ها و محدودیت ها و تغییرات و تحولات همراه است .

  • علم پیامبران خدا –علیهم السلام- با هیچ جهلی آمیخته نیست.

  • روش آموزشی پیامبران درباره انسانها از طرف خدای سبحان و علم او معین شده است.

  • انتظار اثر پذیری ثابت و حساب شده از قبل در امر آموزش انسانها انتظاری غیر معقول است.

  • کلامی از امیرالمؤمنین علی –علیه السلام- درباره دو نوع عقل در وجود انسان .

  • جهات و جنبه های عقل انسان .

  • سخنان پیامبران حتی درباره حقایق رفیع و متعالی قابل فهم انسانها و دارای جاذبه های زیادی می باشد.

سالروز رحلت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- فرا رسید، روزی که طبق کلامی از امیرالمؤمنین علی –علیه السلام- روز بزرگترین مصیبت تاریخ حیات انسانها محسوب می شود. در چنین روزی طبق نقل بعضی از مورخان و سیره نویسان ، حادثه شهادت امام حسن مجتبی –علیه السلام- و با فاصله یک روز شهادت امام علی بن موسی الرضا- علیه السلام- هم واقع شده است.

با رحلت رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- باب اخبار آسمانی به روی انسانها بسته شد و یکی از دو پناهگاه برقرار شده از رحمت خدای رئوف رحیم برای انسانها تعطیل شد.

در مقالات سالهای قبلی در این ایام متذکر دو کلام از امیرالمؤمنین علی –علیه السلام- درباره رحلت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- شدیم و اصل آن دو کلام را در این نوشتار جهت یادآوری ذکر می کنیم و علاقه مندان به توضیحات و شرح و تفسیر می توانند به آن مقالات مراجعه کنند.(۱)

در سیره شریف امیرالمؤمنین علی –علیه السلام- نقل شده است که در وقت غسل دادن بدن مبارک رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- خطاب به او عرض کرد:

«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیْرِکَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الاْنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاً عَمَّنْ سِوَاکَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیکَ سَوَاءً وَ لَوْ لاَ أَنَّکَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْجَزَعِ، لاَنْفَدْنَاعَلَیْکَ مَاءَ الشُّؤونِ، وَ لَکَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلاً وَ الْکَمَدُ مُحَالِفاً، وَ قَلاَّ لَکَ! وَ لَکِنَّهُ مَا لاَ یُمْلَکُ رَدُّهُ، وَ لاَ یُسْتَطَاعُ دَفْعُهُ! بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی! اذْکُرْنَا عِنْدَ رَبِّکَ، وَ اجْعَلْنَا مِنْ بَالِکَ»یعنی: پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا، با رحلت تو چیزی قطع شد که با رحلت غیر تو قطع نشد، از نبوت و پیام ها و اخبار آسمانی. مصیبت تو این خصوصیت را دارد که تسلّی بخش از مصیبت های دیگر است. و این مصیبت عمومیت دارد و همه را عزادار کرد. و اگر نه این بود که تو امر کرده ای به صبر و نهی کرده ای از جزع و بی تابی، آن قدر برای تو گریه می کردیم تا اشکمان تمام شود، و این درد جانکاه و اندوهمان جاودانه می شد و پایدار می ماند و این ها هم در مصیبت تو کم بود. اما چه می شود که مرگ برگرداندنی نیست و نمی شود آن را دفع کرد. پدر و مادرم فدای تو، ما را نزد پروردگارت یاد کن و در خاطر خود نگه دار.(۲)

از امام باقر –علیه السلام- هم نقل شده است:

«حَكَى عَنْهُ أَبُو جَعْفَر مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيّ الْبَاقِرُ(عليهما السلام) أَنَّهُ قَالَ: كَانَ فِي الاْرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ، وَقَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا، فَدُونَكُمُ الاْخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ: أَمَّا الاْمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلّم وَأَمَّا الاْمَانُ الْبَاقِي فَالاْسْتِغْفَارُ»(۳) یعنی: ابو جعفر محمد بن علی باقر (علیهما السلام) از امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ نقل کرده است که فرمود: در روی زمین دو امان (پناهگاه) از عذاب خدا بود.  که یکی از آنها برداشته شد و به دومی روی بیاورید و به آن تمسک بجوئید،اما امانی که برداشته شد[و به آسمان رفت] رسول خدا بود صلّی الله علیه و آله و سلّم اما امان باقی «استغفار» است. مراد این است که با استغفار زیاد و مستمر می توانید در آن پناهگاه وارد شوید و  از عذاب خداوند و بلاها در امان باشید.

اما آنچه عامل تسلیت و آرامش روحی برای پیروان دین توحیدی و اهل ایمان می شود یادآوری توفیق عظیم وجود مبارک رسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- در نشر معارف دین توحیدی و به کمال رساندن آن و اجرای کامل فرمانهای پروردگار عالمیان  و تبلیغ رسالات او است ! و طبعاً یادآوری این موضوع و بحث و گفتگو درباره آن و ذکر و توضیح مواردی از رفتار ها و سخنان آن وجود قدسی – در حد اقتضای مقالات سبب آرامش روحی و تسلیتی در این مصیبت عظیم خواهد شد .

از این شماره در مقالات «کلام ایام» شروع می کنیم به ذکر و شرح و تفسیر سخنانی از وجود مبارک رسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- با رعایت اختصار و مجموعاً روشی که در این قبیل از مقالات به کار بسته می شود .

۱ – « إنّا مَعاشِرَ الأنبياءِ اُمِرنا أن نُكلِّمَ النّاسَ على قَدرِ عُقولِهِم» یعنی: به ما گروه پیامبران امر شده است که با مردم سخن بگوئیم متناسب با میزان عقل آنها.

انسانها دارای مراتب مختلفی از عقل و قدرت ادراکی و استعداد هستند! لذا آموزش آنها هم لازم است متناسب با وضعیت علمی و روحی آنها باشد. گاهی بیان بعضی از حقایق علمی و عقیدتی برای بعضی از انسانها که استعداد مناسبی برای دریافت آن حقایق را ندارند منشأ اغتشاش فکری و سبب عقاید نادرست و عکس العمل های نامطلوبی می شود. بعنوان مثال: فهم و درک بعضی از مطالب علمی در بین فلاسفه و متکلمین (دانشمندان علم عقاید دینی) و عرفا برای متعلمین مشکلاتی به وجود می آورد و در نتیجه آنها یا از آن مطالب و با یک مسلک علمی فاصله می گیرند و نسبت به آنها بی اعتناء می شوند و یا از اصل فراگیری علوم.

یا بعنوان مثال وقتی والدین یک کودک بدون داشتن  تخصصی در فنون آموزش و یا حتی اندک اطلاعاتی در این زمینه ، فرزند خود را به جدیت در انجام تکالیف درسی و اشتغال تمام وقت یا طولانی به خواندن کتابهای درسی توصیه می کنند و بالاتر از این حتی با انتقاد از او و سرزنش و تحقیر او می خواهند او به تکالیف درسی خود بپردازد ، این نوع رفتارها سبب بی اعتنائی آن کودک نسبت به دروس خود و گاهی حالت فرار در او می شود و یا حداقل تمایل قلبی او را نسبت به دروس خود از بین می برد و یا میزان آن را کمتر می کند. در نتیجه فرا گرفتن مطالب علمی که در اصل مطلوب انسان و مورد علاقه قلبی او می باشد به یک امر نامطلوب تبدیل می شود .

این وضعیت علاوه بر رفتارهای والدین دانش آموزان در سنین کودکی و نوجوانی آنها ، حتی در رفتارهای عده زیادی از معلمان و کارشناسان امور فرهنگی و نوسندگان کتابهای درسی و برنامه درسی معین شده برای مدارس و نظام آموزشی و پرورشی هم مشاهده می شود . و حاصل بکار بردن این روشهای آموزشی از بین رفتن تمایل و علاقه به فراگرفتن مطالب در گروهی از کودکان و جوانان و گروههای دیگری از انسانها می شود و سرمایه های عظیم انسانی و علمی و مالی مصرف شده برای آموزش و پرورش کودکان و جوانان یا هدر می رود و یا محصول ناچیزی و اندکی از آن بدست می آید . سرمایه های علمی و انسانی والدین و معلمان و مربیان و خود کودکان و مجموع یک جامعه.

 بعنوان مثال در تعیین نظام درسی مدارس و تألیف کتابهای درسی در سطوح مختلف تحصیلی چه در کشور خودمان و چه کشورهای دیگر ، توجه به قوای فکری و روحی کودکان و جوانان چه جایگاهی دارد ؟ و روانشناسی کودک و جوان چه مقدار مورد توجه و مورد عمل قرار می گیرد؟

 اینکه بعنوان مثال برهان های هندسی را که با عقل انسان سروکار دارد در سنین ۱۲،۱۳،۱۴ سالگی به یک کودک یاد بدهند و علم اخلاق را در سنین ۱۹،۲۰ سالگی و بیشتر و در دانشگاه به جوانان یاد بدهند ، حاصل کدام تحقق علمی است؟ و چه مقدار آزمایش روی آن انجام گرفته و برای این نوع تحقیقات و مطالعات چه مقدار هزینه و بودجه در نظام آموزشی کشورهای مختلف معین و مصوب شده و مورد عمل قرار می گیرد ؟

کلام ایام - 1، توصیفی از شب قدر
بخوانید

باز بعنوان مثال در نظام درسی مدارس و همچنین دانشگاه ها یک دانش آموز در سنین کودکی و نوجوانی و یک جوان دانشجو در یک دانشگاه در طول یک سال تحصیلی و یا یک نیم سال (ترم) غالباً ۸،۹،۱۰ درس و گاهی بیشتر از آن را در عرض هم می خواند یعنی فرا می گیرد- غیر از رشته پزشکی و احتمالاً بعضی از رشته های دیگر – و در این صورت در برنامه درسی معین شده برای یک هفته یک درس معین یکبار یا دوبار خوانده می شود یعنی یک دانش آموز فرضاً روز اول یا دوم هفته درسی را می خواند و بعداً در روز های آخر هفته یا حتی هفته بعدی همان درس را   مجدداً می خواند. یعنی بین دوجلسه درسی یک هفته یا سه یا چهار روز فاصله می افتد . حال آیا بررسی علمی دقیق و کاملی روی این موضوع انجام گرفته است که یک هفته یا سه یا چهار روز فاصله سبب فراموش شدن مطالب جلسه قبلی و یا بخشی از آنها می شود ؟ و یا ذهن یک دانش آموز و یا یک دانشجو چه مقدار از مطالب درسی یک هفته پیش در یادش می ماند و چه مقدار از آنها فراموش می شود ؟ و مثلاً اگر یک دانش آموز و یک دانشجو هم زمان سه یا چهار درس را در یک سال تحصیلی در عرض هم  بخواند در نتیجه برای یک درس هر روز و یا هفته ای سه بار یا چهار بار نوبت معین شود نتیجه فرا گیری بهتر خواهد بود یا وقتی که ده تا درس را در عرض هم در طول یک هفته بخواند ؟

لازمه نتیجه بخش بودن کامل آموزشها و اثر پذیری مطلوب از آنها در عموم انسانها در سنین مختلف و با استعدادهای متفاوت ، نیازمند شناسائی کامل حقیقت «روح» انسان می باشد و آن هم طبق اعتراف روانشناسان متبحر و متعمق و از طریق علوم عادی بشری امکان پذیر نیست  و روح ناشناخته انسان را نمی شود بصورت مطلوب آموزش داد.

شناسائی کامل پدیده ای بنام «روح انسان» احتیاج به آموزشهای آسمانی و علم بی پایان پروردگار عالمیان دارد! و آن علم هم از طریق وحی به پیامبران خدا –علیهم السلام- عطا می شود و در اختیار آنها قرار می گیرد. و آن ها مؤظف به آموزش علم خدا به انسانها هستند و همچنین آن علم را در روش آموزشی خود به کار ببندند.

بعد از این  بیان اجمالی به توضیح نکاتی درباره کلام شریف مورد بحث نقل شده از وجود مبارک رسول خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- می پردازیم.

یکم: طبق این کلام شریف روش کار پیامبران خدا –علیهم السلام- مشابه یکدیگر بوده یعنی تفاوت اساسی بین روشهای آموزشی آنها وجود نداشت . در روش آموزشی پیامبران خدا –علیهم السلام- حقایق موجود در عالم و صفات و اوصاف مخلوقات و پدیده های عالم و قوانین حاکم بر آنها و فطرت انسانها بطور دائم مورد نظر بوده و آن حقایق ثابت و تغییر ناپذیر است! و منشأ اصلی آنها هم علم خدای سبحان است که هرگز تغییری در آن پیدا نخواهد شد. چون آن علم با هیچ گونه جهلی همراه نیست، برعکس علوم عادی متداول بین انسانها که با انواع جهل ها و محدودیت ها و تغییرات و تحولات همراه است.

دوم: روش آموزشی پیامبران درباره انسانها از طرف خدای سبحان و علم او معین شده و از طریق وحی به آنها ابلاغ می شود. یعنی طبق این کلام شریف پیامبران خدا مأمور شده اند که آموزش انسانها را طبق امر پروردگار عالمیان انجام دهند.

سوم: مقدار عقل و میزان آن در انسانها متفاوت و مختلف است! لذا همه انسانها از قدرت فهم و درک در سطح واحد بهره مند نیستند. لذا نباید از آنها توقع داشت که آموزشها را بصورت یکسان و مثل همدیگر دریافت کنند و انتظار اثر پذیری ثابت و حساب شده از قبل در امر آموزش ، انتظاری بی مورد و غیر معقول است.

چهارم: در کلام شریف مطلق عقل بدون تعیین نوع آن ذکر شده ! توضیح اینکه در معارف دینی از چند نوع عقل نام برده شده . بطوریکه امیرالمؤمنین علی –علیه السلام- فرمود:

«العَقلُ عَقلانِ: عَقلُ الطَّبعِ و عَقلُ التَّجرِبَةِ، و كِلاهُما يُؤَدِّى المَنفَعَةَ»(۵) یعنی : عقل دو نوع است ، یکی عقل طبیعی ، دیگری عقل تجربی و هر دو منتهی به منفعت می شود.

منظور این است که نوعی عقل در طبیعت و خلقت انسان قرار دارد و اکتسابی نیست و نوع دوم تجربی و اکتسابی است و از دیدن و شنیدن و تفکر و توجه به حوادث زندگی خود و دیگران حاصل می شود.

اصل عقل در انسان یک عطیه الهی است و دارای جهات مختلفی است . یک جهت آن جنبه ادراکی دارد یعنی قوه ای است برای ادراک حقایق و جهت دیگر جنبه بازدارندگی دارد و مانع انجام بعضی از افعال در انسان می شود.

در این کلام شریف عمدتاً جنبه ادراکی آن مورد نظر می باشد که به آموزشهای پیامبران  ارتباط می یابد . مراد این است که پیامبران متناسب با قوه فهم و ادراک انسانها با آنها سخن می گویند و سخنان آنها به راحتی قابل فهم انسانها است. حتی اگر آن سخنان درباره حقایق رفیع و متعالی باشد! مثل صفات خدای سبحان و ملائکه و عرش و کرسی و قیامت و بهشت و جهنم.

سخنان پیامبران با حلاوت و شیرینی و جاذبیت خاصی همراه است و برای متعلمین آنها دلنشین و قابل فهم عموم انسانها می باشد.

پنجم: این کلام شریف از یک نظر باز دو جهت پیدا می کند یکی اینکه مراد از آن تفاوت افراد انسانی در مقدار عقل با یکدیگر می باشد. یعنی پیامبران خدا –علیهم السلام- و در رأس آنها وجود مبارک رسول اکرم –صلی الله علیه و آله و سلم- وقت تکلم با کسی مقدار و میزان قوه فهم و درک و معلومات او را در نظر می گرفتند و متناسب با موقعیت آن شخص با او سخن می گفتند.

دیگر اینکه سطح استعداد عموم مردم زمان خود، زمان شروع دعوت دینی و مراحل بعدی آن را مورد توجه قرار می دادند.

این نوع آموزش انسانها یعنی آموزش آنها مطابق فطرت و خلقت آنها و همچنین میزان آموزشهای دریافت شده قبلی در سیره شریف خاتم پیامبران حضرت محمد –صلی الله علیه و آله و سلم- تجلی آشکاری داشت . تأثیر سخنان آن حضرت در مردم و شدت جاذبه آنها در حدی بود که مخالفان و دشمنان او جهت جلوگیری از تأثیرات آنها در مردم به آنها توصیه می کردند که وقتی نزدیک او قرار می گیرند گوشهای خود را ببندند تا سخنان او را نشنوند! و نسبت سحر به خود آن حضرت و سخنانش می دادند. البته مخالفان دین خدا در اصل و عمدتاً به آیات قرآن و جاذبه های عمیق آن نسبت سحر می دادند . اما سخنان آن وجود مبارک قدسی هم مصون از آن نسبت ها نبود چون مراتبی از جاذبه های فوق عادی در سخنان او هم جریان داشت.

حاصل کلام اینکه : علم پیامبران خدا – علیهم السلام- متصل به علم خدای سبحان بود و آنها روش آموزش انسانها را هم از طریق وحی از پروردگار عالمیان دریافت می کردند و از جهات شاخص آن روش آموزشی، تکلم متناسب با مقدار عقل انسانها بود. و چنین علمی که انسان موقعیت علمی و میزان عقل عموم انسانها و یا تک تک آنها را وقت تکلم با آنها در نظر بگیرد ، از قدرت انسانهای عادی خارج است و فقط در حیطه قدرت ادراکی پیامبران و دیگر معلمان آسمانی قرار دارد.

نتیجه دیگر اینکه نبوت پیامبران قبلی محدود به زمان معینی بود اما نبوت پیامبر خاتم –صلی الله علیه و آله و سلم- محدودیت زمانی ندارد لذا لازم بود علمی از طرف خدای سبحان در اختیار او گذاشته شود . که متناسب با نیاز های عموم انسانها در سطوح مختلف و زمانهای مختلف باشد . و در حقیقت سخنان آن وجود قدسی هم از چنین مزیتی برخوردار است.

پاورقی ها:

۱ – وبسایت حکمت طریف ، کلام ایام-۲۵۰، شکوه بزرگترین مصیبت تاریخ (بخش اول)

۲ – همان -۲۵۱ (بخش دوم)

۳ – نهج البلاغه ، خطبه ۲۳۵

۴- تحف العقول عن آل الرسول ، شیخ ابو محمد حرّانی بخش مواعظ النبی –صلی الله علیه و آله و سلم- و حکمه

 ۵ – بحارالانوار ، مجلسی ، ج۷۵ ،ص۶

دکمه بازگشت به بالا
بستن