کلام ایام – ۸۹، خروج امام حسین علیه السلام از مکه قبل از اتمام حج

9122خروج امام حسین ( علیه السلام ) از مکه قبل از اتمام حج

بخش دوم

در بخش اول این مقاله به حادثه خروج غیر منتظره امام حسین ( علیه السلام ) از مکه اشاره شد در حالیکه زمان خروج مصادف با زمان شروع عبادت عظیم حج بود و افراد و گروه های کثیری از مسلمین از بلاد مختلف بقصد زیارت خانه خدا به شهر مکه آمده بودند و عده ای در حال ورود به آن شهر مقدس بودند.

خروج از شهر مکه در آن ایام در اخلاق دینی متداول نیست و برای کسی که اولین بار به حج رفته است و حج واجب بر عهده او است، ممنوع می باشد. اگرچه امام حسین (علیه السلام ) تا آن زمان بارها عبادت حج را انجام داده بود و خروج از مکه برای او از نظر احکام شرعی اشکالی نداشت؛ اما با توجه به اینکه آن بزرگوار توجه و عنایت خاصی به این عبادت عظیم الهی داشت و بیش از سی بار به حج رفته بود و غالباً با وجود همراه داشتن مرکب، مسیر زیارت را پیاده طی می کرد. یعنی این عبادت در نظر شریف او دارای اهمیت و جلالت خاص فوق عادی بود.

خروج او از شهر مکه در آن موقعیت زمانی خلاف انتظار بوده و طبعاً می بایست حکمت خاص فوق متعارف داشته باشد!! امام ( علیه السلام ) در زمان اقامت خود در شهر مکه در نوعی امنیت قرار داشت و خطری او را تهدید نمی کرد. او طرفدارانی هم در بین مردم داشت اعم از اهل مکه، و زائرانی که از بلاد اسلامی بقصد زیارت به آن شهر آمده بودند، بالخصوص شیعیان عراق.

اما چند روز قبل از عید قربان که زائران گروه گروه از نقاط مختلف به مکه می آمدند، وضعیت سیاسی دچار تغییری شد و امام حسین ( علیه السلام ) متوجه شد که عده ای از طرف حکومت یزید مأموریت یافته اند حین مناسک حج او را محاصره کنند و به بیعت با یزید وادارش کنند.

این نقشه دشمن، امام ( علیه السلام ) را در تنگنائی شدید قرار می داد و عمال حکومت می دانستند که آن بزرگوار راضی نخواهد شد در حرم خدا خونی ریخته شود و حرمت خانه خدا بشکند و پس ناچار خواهد شد تسلیم شود و بیعت کند. قابل تذکر است که یکی از اعمال ممنوع در حال احرام حمل اسلحه است. و طبعاً امام حسین ( علیه السلام ) و شیعیان و طرفدارانش به این حکم تکلیفی پایبند خواهند بود. اما عمال حکومت فاسد به راحتی این ممنوعیت و حرمت را می شکستند. مثل حرمت های دیگر و مثل کارهای خلاف شرع دیگر.

امام حسین ( علیه السلام ) به محض اطلاع از این توطئه حکومت، تصمیم به خروج از شهر مکه می گیرد و تصمیم خود را بین مردم اعلام می کند. بعضی از نزدیکان امام ( علیه السلام ) اصرار زیادی می کنند تا آن حضرت از تصمیم خود منصرف شود و در مکه بماند و از امنیت حرم استفاده کند، از جمله آنها برادرش محمد بن حنفیه بود، اما امام ( علیه السلام ) در جواب پیشنهاد او فرمود:

« یَا أَخِی قَدْ خِفْتُ أَنْ یَغْتَالَنِی یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَهَ بِالْحَرَمِ- فَأَکُونَ الَّذِی یُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَهُ هَذَا الْبَیْتِ » (۱) یعنی ای برادر! من نگران شدم از اینکه یزید بن معاویه با خدعه و نیرنگ و بطور ناگهانی مرا گرفتار کند و من کسی باشم که از ناحیه ] قتل او [ حرمت این خانه بشکند!

این کلام نورانی امام حسین (علیه السلام ) بسیار شگفت انگیز است، از این جهت که امام نگران کشته شدن خود نیست؛ بلکه نگران شکستن حرمت خانه خداست. یعنی بیعت نکردن امام حسین ( علیه السلام ) برای یزید قطعی بود و این رفتار سابقه ای هم در زمان معاویه داشت و امام بجهت بیعت نکردن با ولایت عهدی یزید لعین بارها در معرض قتل از طرف حکومت معاویه قرار گرفته بود؛ اما اعتنایی به این خطر نداشت. این طور از کلام شریفش بر می آید که نگرانی او در حالیکه بیعت نخواهد کرد، از شکسته شدن حرمت خانه خداست!

شیخ مفید در کتاب مشهور خود «الارشاد» نوشته است: وقتی امام حسین بن علی ( علیهما السلام ) از مکه خارج شد، یحیی بن عاص به همراه گروهی، از طرف حاکم مکه راه را بر او بستند و خواستند مانع حرکت امام ( علیه السلام ) بشوند و گفتند: بازگرد! کجا می روی؟! اما آن حضرت مقاومت کرد و دو گروه با هم درگیر شدند و با تازیانه با هم مبارزه کردند و مأموران حکومت نتوانستند مانع حرکت آنها شوند و برگشتند. (۲)

این حادثه هم تأیید آشکاری است بر توطئه حکومت یزید برای دستگیری امام حسین ( علیه السلام ) بطوریکه نقل کرده اند یحیی بن عاص ( برادر امیر مکه ) با گروهی از شام به مکه آمده بودند ظاهراً بقصد زیارت! و مأموریت داشتند که امام ( علیه السلام ) را بازداشت کنند و به شام بفرستند و یا در صورت مقاومت، او را بکشند.

عبدالله بن جعفر، پسر عموی امام ( علیه السلام ) و همسر حضرت زینب ( علیها السلام ) وقتی از خروج آن حضرت خبردار شد دو فرزند خود ، عون و محمد را با نامه ای بسوی او فرستاد و در آن نامه نوشت: از تو درخواست می کنم بخاطر خدا وقتی نامه مرا خواندی از این سفر منصرف شوی و من نگران کشته شدن تو و گرفتاری و استیصال خاندان تو هستم و اگر تو در این زمان کشته شوی نور زمین خاموش خواهد شد، بجهت اینکه تو پرچم هدایت یافتگان و امیر مؤمنان هستی! در رفتن خود عجله مکن و من بدنبال این نامه به حضور می رسم. والسلام. (۳)

کلام ایام ـ 327، شعبان ماه نور و رحمت و برکات بی پایان
بخوانید

محمد بن حنفیه ( برادر امام علیه السلام ) و عبدالله بن جعفر ( پسر عموی آن حضرت ) و بزرگان بنی هاشم نگران رفتن امام بسوی عراق و درگیری با حکومت یزید و عمال حکومت او بودند و تصورات آنها در مورد اهل کوفه و سستی و بی وفائی آن قوم مطابق واقعیات بود؛ اما امام ( علیه السلام ) هدفی بسیار متعالی تر از محاسبات انسان های عادی داشت. او اهل کوفه را بخوبی می شناخت و نظرش را در مورد آنها قبلاً اعلام کرده بود؛ اما بقای دین توحیدی و تقویت آن و دفاع از حریم مقدس آن، احتیاج به این قیام عظیم داشت و ما بخواست خداوند در مقالات بعدی، در ایام عاشورا به توضیح این موضوع خواهیم پرداخت.

عبدالله بن جعفر بعد از ارسال این نامه سراغ عمرو بن سعید ( امیر مکه ) رفت و از او خواست که امان نامه ای برای امام حسین ( علیه السلام ) بفرستد و به او اطمینان دهد که خطری او را تهدید نمی کند و در امان است. امیر مکه نامه ای برای آن حضرت نوشت و بوسیله برادرش یحیی بن سعید برای او فرستاد، عبد الله بن جعفر و یحیی به آن حضرت رسیدند و نامه را به او دادند و اصرار زیادی برای بازگشت او از آن سفر کردند.

امام ( علیه السلام ) در مقابل اصرار عبد الله بن جعفر فرمود: من رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را در خواب دیدم و او مرا امر کرد به چیزی که بدنبال آن می روم. یعنی این سفر با امر رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) انجام می گیرد. وقتی عبدالله بن جعفر از برگشت امام ( علیه السلام ) مأیوس شد به دو فرزند خود دستور داد که همراه آن حضرت باشند و با او به آن سفر بروند و کنار او جهاد کنند. (۴)

امام ( علیه السلام ) در مسیر خود به طرف عراق و در طول این سفر با بعضی افراد ملاقات فرمود. از جمله آنها فرزدق شاعر بود. فرزدق خود این ملاقات را نقل کرده و خلاصه آن به صورت زیر است. او گفته است:

من همراه مادرم در سال ۶۰ ] هجری [ به حج می رفتم، در حالیکه شتر او را می کشیدم، وارد ] حدود [ حرم شدم. در آن حال مواجه شدم با حسین بن علی ( علیهما السلام ) که با شمشیر ها و سپرها یعنی با سلاح های جنگی از شهر مکه خارج شده است و سؤال کردم این قطار ] شتران [ از آن چه کسی است؟ گفته شد: از آن حسین بن علی ( علیهما السلام ) است. رفتم به نزد آن حضرت و سلام کردم و گفتم: خداوند خواسته های تو را عطا کند و آرزوی تو را در آنچه دوست داری برآورد. پدر و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا چه چیزی باعث شد حج را رها کنی و با این عجله از مکه خارج شوی؟|! او فرمود: اگر عجله نمی کردم، گرفتار می شدم.

امام ( علیه السلام ) از وضع اهل عراق از فرزدق سؤال می کند. او در جواب می گوید: دل های مردم با شماست و شمشیر های آنها علیه شما و قضا از آسمان نازل می شود و خدا آنچه را می خواهد انجام می دهد!

امام ( علیه السلام ) به او فرمود: راست گفتی! امر دست خداست و او هر روزی در کاری است. اگر قضا طبق دلخواه و رضایت ما نازل شد، خدا را حمد می کنیم بر نعمت هایش و توفیق ادای شکر را از او خواهیم خواست. و اگر قضا مطابق امید و آرزو نبود، دور نمی شود آنکه نیّتش حق و سریره او تقوا است. (۵)

فرزدق می گوید: برای او دعا کردم و گفتم: خداوند تو را به آنچه دوست داری برساند و از آنچه نگرانی کفایت کند و از او در مورد نذر ها و مناسک سؤالاتی کردم و او جواب سؤالات را داد و بعد مرکب خود را به حرکت درآورد و فرمود: سلام بر تو ! و ما از هم جدا شدیم.

جریان ملاقات امام حسین ( علیه السلام ) با فرزدق را عمدتاً به منظور ذکر کلام آن حضرت و نیّتش در این سفر نقل کردیم و اینکه روشن شود حتی یک انسان عادی هم از وضعیت روحی و عقیدتی و اخلاقی اهل کوفه خبر داشت تا چه رسد به مقام عصمت و امامت و بصیرت فوق عادی امام حسین ( علیه السلام ). اما آن حضرت متوجه یک مقصد متعالی فوق متعارف بود که نتایج و محصولات آن بالاتر از حد محاسبه و ارزیابی با معیارهای عادی متداول بین انسانهاست. توضیحات بیشتر در این موضوع به خواست خداوند در مقالات بعدی خواهد آمد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۶/۲۸

پاورقی ها:

  1. لهوف، سید بن طاووس، انتشارات سرور، ص ۹۸
  2. الارشاد، شیخ مفید، چاپ کتابفروشی علمیه اسلامیه، ج۲، ص ۶۹
  3. همان، ص ۷۰
  4. همان
  5. همان، ص ۶۸
برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن