کلام ایام – ۱۷۲، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا

Imam-Hossein-Shrine-2بخش هفتم

کلیات

*دستور بستن آب به روی امام حسین – علیه السلام – و همراهان او و توجیه عجیب این رفتار.

*ملاقات امام – علیه السلام – با ابن سعد و مذاکره بین آن ها.

*دروغی که ابن سعد از خود ساخت و قصد او از آن کار.

*موقعیت امیرالمؤمنین و حسنین – علیهم السلام – در جریان قیام مردم علیه عثمان.

*آیا عثمان تشنه کشته شد؟!

*قتل عثمان چه ارتباطی به خاندان رسالت و امام حسین – علیه السلام – داشت؟!

*جنایات زیاد بن ابیه در مورد اهل کوفه در زمان حکومت معاویه.

 *آزاد اندیشی مردم در زمان پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – به بردگی فکری مبتذل در دوره خلفا تبدیل شده بود.

*پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – اذن داده بود، مردم حتی از شخص آن بزرگوار هم انتقاد کنند.

***********

در مقاله قبلی اشاره ای شد به اینکه ابن زیاد نامه ای به ابن سعد نوشت و به او دستور داد که در رفتار با امام حسین – علیه السلام – و اصحابش سختگیری کند و آب را به روی آن ها ببندد و مانع شود از اینکه آن ها قطره ای آب بدست آورند. ابن سعد عمروبن حجاج را با پانصد نفر سوار فرستاد تا کنار شریعه مستقر شوند و راه امام و همراهانش را بطرف آب ببندند، و مانع دسترسی آن ها به آب شوند.

بعد از ابن سعد و سپاه همراهش گروه های دیگری هم از طرف کوفه آمدند و به سپاه ابن سعد پیوستند. از نقل های تاریخی بر می آید که حدود سی هزار نفر در چند گروه از طرف حکومت آمدند و امام – علیه السلام – و همراهان او را محاصره کردند. امام – علیه السلام – به ابن سعد پیغام فرستاد که مایل است با او ملاقات کند. پس آن دو شبانه و بطور نهانی با یکدیگر دیدار کردند و زمان طولانی با هم صحبت کردند، و بعد هر دو به جایگاه خود برگشتند. ابن سعد نامه ای به ابن زیاد نوشت – بطوریکه قبلاً به آن اشاره شد – و گفت خداوند آتش را خاموش کرد و امر امت را اصلاح کرد، حسین ]علیه السلام[ با من عهد می کند که برگردد به مکانی که از آنجا آمده، یا به یکی از مرزها برود و مثل افراد عادی به زندگی شخصی خود بپردازد، یا به نزد یزید برود و دست در دست او گذارد و خودشان با هم کنار بیایند. و در این صورت رضایت تو حاصل می شود و این کار به صلاح امت است.

ابن سعد که به هر علتی تمایلی به جنگ با امام حسین – علیه السلام – نداشت در نامه خود دروغی را ساخت و به امام – علیه السلام – نسبت داد بلکه گرفتار جنگ با آن حضرت نشود و اینکه گفت ]حضرت[ حسین – علیه السلام – حاضر است نزد یزید برود و با او مصالحه کند. این موضوع بطور قطع ساخته ابن سعد و دروغ بود.

وقتی ابن زیاد آن نامه را خواند، گفت این نامه شخص خیر خواه بر قوم خود هست و احتمالاً می خواست آن پیشنهاد را بپذیرد. اما یکی از افراد حاضر بنام شمر بن ذی الجوشن برخاست و سخنانی گفت و او را به جنگ با امام حسین – علیه السلام – تحریک کرد، ظاهراً با اغوای شمر – لعنه الله – رأی او عوض شد و نامه عتاب آمیزی به ابن سعد نوشت و حاصل آن این بود که ما تو را نفرستادیم تا با حسین ]علیه السلام[ مدارا کنی و یا عذری برای او بتراشی یا وساطت کنی. اگر حسین و همراهانش تسلیم حکم من شدند آن ها را نزد من بفرست و اگر نپذیرفتند به آن ها حمله کن و تمام آن ها را به قتل برسان و آن ها را مثله کن و اگر حسین ]علیه السلام[ کشته شد بر روی بدن های آن ها اسب بتازان، اگرچه این کار پس از کشته شدن ضرری ندارد، اما من با خود گفته ام که اگر او را کشتم این چنین رفتاری با او خواهم داشت. و اگر تو به این دستور عمل کردی پاداش شخص مطیع را به تو خواهیم داد و اگر خودداری کردی از ما و سپاه ما فاصله بگیر و کنار برو و فرماندهی سپاه را به شمر بن ذی الجوشن واگذار کن و ما او را به این مأموریت انتخاب کردیم.

شمر بن ذی الجوشن با نامه ابن زیاد و همراه سپاهی به نزد ابن سعد رسید و نامه و دستور امیر کوفه را ابلاغ کرد. ابن سعد با خشم و ناراحتی او را مورد عتاب قرار داد و گفت که امری را که امید اصلاح آن بود تو تباه ساختی، قسم به خدا که حسین ]علیه السلام[ تسلیم نخواهد شد، چون نفس پدرش در سینه او است!!!

شمر گفت: به هر حال یا حکم امیر را اجراء می کنی و با دشمنش می جنگی، یا کنار می روی و سپاه را به من واگذار می کنی! عمر بن سعد گفت نه سپاه را به تو واگذار نمی کنم و خودم عهده دار جنگ می شوم و تو امیر پیادگان باش!(۱) تا اینجا بخش دیگری از حوادث منتهی به نهضت مقدس حسینی – علیه السلام – را نقل کردیم، و در این قسمت به توضیح نکاتی از این حوادث در ارتباط با موضوع اصلی مورد بحث یعنی امتحان ملکوتی در نهضت عاشورا می پردازیم:

۱-ابن زیاد امیر کوفه در نامه ای که به ابن سعد نوشت، دستور داد او آب را به روی امام حسین – علیه السلام – و همراهانش ببندد. اما در توجیه این دستور ضدّ دینی و ضدّ انسانی خود گفت: «همچنانکه با آن مرد تقی زکی عثمان بن عفان چنین رفتار شد»(۲) ابن زیاد و پدرش زیاد بن ابیه هر دو از منفورترین انسان ها در جامعه دینی بالخصوص عراق و کوفه و بصره بودند این فرد پلید و پدرش در کشتن مخالفان حکومت هیچ گونه ملاحظه ای به کار نمی بردند و فوراً و بدون تأمّل و اندیشه ای افراد را می کشتند، حتی کسانی را که مخالفتی از آن ها برای حکومت ظاهر و ثابت نشده بود یعنی افراد را حتی با ظن و گمان می کشتند.

زیاد بن ابیه یعنی پدر ابن زیاد که در زمان حکومت معاویه از طرف او به امارت کوفه انتخاب شده بود، افرادی را که احتمال می داد شیعه و دوستدار امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – باشند بی پروا حتی و بدون هیچ عذر سیاسی زندانی می کرد و یا به قتل می رساند. فرزند او هم مثل پدر از طرف یزید به امارت کوفه انتخاب شد، آسان ترین کارها و تصمیم ها برای او کشتن انسان ها بود. پس او از نظر سیاسی با توجه به رفتارهای بسیار خشنی که داشت نیازی به توجیه کارهای خود نداشت، چون کسی او را به جهت رفتارهایش مؤاخذه نمی کرد! و او به کسی به جهت کارها و اقداماتش پاسخگو نبود. چون حکومت مرکزی جامعه دینی به او اجازه داده بود افراد را حتی با ظن و گمان بکشد!!!

کلام ایام –301، محرم الحرام و شکوه و جلال مراسم عزای حسینی (علیه السلام)
بخوانید

وقتی آن پلید لعین دستور می دهد که بعد از کشته شدن حضرت حسین – علیه السلام – و همراهانش بر روی اجساد مطهره آن ها با اسب بتازند، طبیعی است که هیچ ملاحظه ای حتی سیاسی و به نفع آینده حکومت در تصمیمات و دستورات او دخالت نخواهد داشت.

اما او در توجیه دستور بستن آب به روی امام – علیه السلام – و همراهان او، موضوع محاصره خانه عثمان و کشته شدن او را دستاویز خود قرار می دهد، و عجیب اینکه یک نفر از آن سپاه و یا افرادی که در کوفه بودند، نمی پرسند موضوع قتل عثمان چه ربطی به امام حسین – علیه السلام – و همراهان او داشت؟!

توضیح اینکه: در سال ۳۵ هجری گروه کثیری از مسلمین از اهل مدینه و مناطق دیگر مثل مصر علیه حکومت عثمان قیام کردند و بعد از جریاناتی سرانجام در آن حادثه عثمان در داخل خانه خود کشته شد. قیام علیه عثمان به جهت خلافکاری ها و ظلم ها جنبه عمومی داشت. از اخبار تاریخی بطور قطعی بر می آید که در زمان محاصره خانه عثمان امیرالمؤمنین  علی – علیه السلام – مردم را دعوت به آرامش می کرد و از آن ها می خواست به عثمان مهلت بدهند تا کارها را اصلاح کند و قیام کننده های ناراضی مدت ها به جهت توصیه های آن حضرت و رعایت احترام او به عثمان مهلت دادند، اما اصلاحی در کار نبود و عثمان به خشونت و رفتارهای خلاف خود ادامه داد. وقتی مردم ناراضی خانه او را محاصره کردند و از او خواستند که از مقام حکومت استعفاء دهد و کنار برود و او مقاومت می کرد. امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – به قیام کننده ها توصیه می کرد که مانع رسیدن غذا و آب به خانه عثمان نشوند و حتی دو شخصیت محبوب جامعه دینی یعنی: امام حسن و امام حسین علیهما السلام تلاش می کردند که محاصره کنندگان خانه عثمان اجازه بدهند آب و غذا به خانه او برده شود. و اصلاً در خانه عثمان مشکلی به نام آب و غذا نبود! و اگر فرضاً هم چنین موضوعی در آن حادثه در جریان بوده، ربطی به خاندان رسالت و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین – علیهم السلام – نداشت!

ابن زیاد در این نامه جریان محاصره خانه عثمان و قتل او را مستمسک خود قرار داده و کار خود را توجیه می کند. و آن کار ضدّ دینی را با ذکر موضوع عثمان می خواهد موجه نشان دهد.

در کاروان امام – علیه السلام – عده زیادی از جوانان و کودکان بودند که حتی زمان حکومت عثمان به دنیا نیامده بودند، آیا این موضوع چگونه توجیه می شود که حداقل بیست و پنج سال پیش عده ای به هر علتی قیام کرده و عثمان را کشته اند و به فرض هم که عثمان در حال تشنگی کشته شده، این موضوع چه ارتباطی دارد به کودکان خردسال که مدت ها بعد از عثمان به دنیا آمده اند.

در تاریخ جنگ های اسلامی نقل شده است که قبل از آغاز جنگ بدر پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – به سپاه خود دستور داد در کنار چاه های بدر حوضچه هائی آماده کردند و از آب چاه ها آن حوضچه ها را پر کردند. و آن حضرت به سپاهیان خود دستور داد اگر از سپاه کفار کسانی خواستند به حوضچه ها نزدیک شوند و آب بنوشند، آن ها مانعشان نشوند یعنی مانع آب نوشیدن دشمن کافر که به قصد کشتن آن ها از شهر مکه آمده و اقدام به جنگ کرده اند، نشوند.

در تاریخ جنگ صفّین هم نقل شده که در آغاز جنگ سپاه معاویه حمله ای کردند و آب را به روی سپاه امام – علیه السلام – بستند و سپاه امام هم حمله کردند و آن ها را کنار زدند و راه آب را باز کردند! کسانی از سپاه امام – علیه السلام – پیشنهاد کردند که امام هم آب را به روی سپاه معاویه ببندد، اما آن بزرگوار قبول نکرد که مانع دسترسی سپاه دشمن به آب شود.

این رفتار حاکم کوفه در توجیه بستن آب به روی امام – علیه السلام – و همراهان حتی کودکان و بانوان که در جنگ هم دخالتی نداشتند. نشان دهنده عمق فسادی بود که در جامعه دینی نفوذ کرده بود. آن آزاد اندیشی و حق اظهار نظر برای مردم حتی اذن اعتراض به حکومت و عجیب تر به خود شخص پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – در فاصله ای که بین رحلت آن حضرت پیش آمده بود جای خود را به نوعی بردگی فکری در مقابل حکومت داده بود. زمان حیات رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و زمان کوتاه حکومت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – مردم مجاز بودند حتی از خود آن دو بزرگوار یعنی پیامبر خدا و امام معصوم علت رفتارهای آن ها را بپرسند و حتی انتقاد کنند! در عین حال که هم پیامبر خدا هم امیرالمؤمنین در مقام عصمت کامل قرار دارند و سخنان آن ها سخن خدا است. حال بعد از رحلت آن ها و در جامعه ای که حکومت عنوان دینی دارد، نماینده حاکم دستور می دهد آب را به روی کاروان امام  و حجت خدا ببندند و کار خود را هم به آن صورت توجیه می کند.

جهت رعایت اختصار بقیه این بحث را به مقاله بعدی موکول می کنیم إن شاء الله.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۸/۲۰

پاورقی ها:

۱-ارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۹۱

۲-همان، ص ۸۸

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن