کلام ایام – ۱۷۴، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا

Imam-Hossein-Shrine-2بخش نهم

 قبلاً گفته شد که سپاه امام حسین ـ علیه السلام و همراهان او در محاصره سپاه حکومت بنی امیه قرار گرفتند، سپاه حکومت طبق دستور حاکم کوفه یعنی عبید الله بن زیاد ـ لعنه الله ـ آب را به روی امام ـ علیه السلام ـ و همراهانش بستند، گروهی از آن سپاه بین نهر آب و کاروان همراه امام ـ علیه السلام مستقر شدند تا مانع دسترسی آنها به آب شوند.

سپاه امام ـ علیه السلام ـ حدود یکصد نفر یا کمتر و یا کمی بیشتر از آن بودند. تعداد آنها را هفتاد و دو نفر و یا یک صد نفر و بعضی حدود یکصد و چهل نفر نوشته اند. سپاه حکومت هم در مجموع سی هزار نفر بودند . در آن جنگ نابرابر بستن راه آب هیچ نقشی در جهت  نظامی برای سپاه حکومت نداشت ! یعنی آنها نیازی از جهت نظامی به آن کار نداشتند، چون قطعی است که یک سپاه یکصد نفری نمی توانند در یک جنگ – از جهت نظامی –  به یک سپاه سی هزار نفری و حتی خیلی کمتر از آن پیروز شوند یا آنها را به خطر بیاندازد! اما به هر حال سپاه دشمن به آن کار اقدام کردند، و طبعاً آن کار به علت دیگری انجام گرفت. قابل توجه است که وقتی سپاهی از طرف حکومت برای محاصره و باز داشت و حبس یا جنگ با امام ـ علیه السلام ـ بسیج شده و تحت نظر یک شخص آشنا به فنون جنگی قرار دارد، دیگر نیازی نبوده حاکم کوفه به او دستور دهد که آب را به روی آن حضرت و همراهانش ببندد، یعنی باید دید آیا ابن  زیاد این دستور را با توجه به آثار و نتایج آن در جنگ و جهت نظامی به امیر سپاه خود صادر کرده است، یا قصد دیگری از این کار داشت. اگر جهت اول درست باشد،لازم بود او فنون نظامی دیگری را هم به عمر بن سعد متذکر شود! چنین مطلبی نمی توانست مورد نظر باشد، فعلاً در این قسمت از بحث، کاری به خباثت و دنائت و فساد اخلاقی و عقیدتی ابن زیاد ـ لعنه الله ـ نداریم و می خواهیم علت اصلی آن دستور یعنی موضوع بستن آب را به روی امام ـ علیه السلام ـ و همراهانش پیدا کنیم ! اگرچه یکی از احتمالات در این زمینه امکان دارد خباثت و رذالت ابن زیاد باشد! لذا در ادامه بحث و در جای مناسب متذکر این موضوع هم خواهیم شد.

 دستور به بستن آب آن هم قبل از شروع جنگ به احتمال قریب به یقین جهت  تسلیم امام ـ علیه السلام ـ در مقابل خواسته حکومت یعنی بیعت با یزید بود! اگر مضمون  نامه ابن زیاد به عمر بن سعد را مورد توجه قرار دهیم و همچنین نامه یزید را به امیر مدینه و اقدام حکومت را جهت باز داشت امام ـ علیه السلام ـ ضمن اعمال حج ، این احتمال قوی تر می شود؛ یعنی مطلوب حکومت یزید در اصل بیعت امام حسین ـ علیه السلام ـ با او بود و به هر قیمتی می خواست به این خواسته برسد، حتی به قیمت کشته شدن امام ـ علیه السلام ـ که از نظر سیاسی کاری خطرناک بود و بطوریکه قبلاً گفته شد ، معاویه با آن اقتدار نظامی و سیاسی جرأت آن کار را پیدا نکرد!

اگر حکومت یزید موفق به گرفتن بیعت از امام حسین ـ علیه السلام ـ می شد، برای او سود سیاسی عظیمی داشت و به چیزی دست می یافت که سود آن  از کشته شدن امام ـ علیه السلام ـ خیلی بیشتر بود. چون در آن صورت دیگر کسی فرصت مخالفت با حکومت غاصبانه و ظالمانه او را پیدا نمی کرد و وی می توانست به تمام اهداف شوم خود از ناحیه تأیید امام ـ علیه السلام ـ برسد و بعد از حصول آن هدف بسیار مهم سیاسی کشتن امام ـ علیه السلام کار خیلی مشکل و سختی هم نبود، مثل جریان کشتن امام حسن ـ علیه السلام ـ با دسیسه معاویه ، از طریق مسموم کردن و امثال آن،

از رفتارهای شریف امام حسین ـ علیه السلام ـ هم بطوریکه قبلاً به آن اشاره شد، آشکار می شود که خطر بسیار عظیم در این زمینه از نظر او  بازداشت شدنش و انتشار خبری ساختگی و دروغین مبنی بر بیعت او بود، نه خطر کشته شدن! یعنی کشته شدن در راه حمایت از دین خدا و به جهت خود داری از بیعت با یزید و تسلیم در برابر حکومت و قدرت او حادثه خیلی مهمی تلقی نمی شد و امام ـ علیه السلام ـ اعتنای زیادی به آن نمی کرد. یعنی مصیبت بزرگ و اصلی در نظر شریف آن بزرگوار مجبور شدن به بیعت و حتی انتشار یک خبر دروغین در مورد بیعت و رضایت به آن، از طرف عمال حکومت بود، نه کشته شدن خود و نزدیکانش و شیعیانش در راه حمایت از دین خدا و دفاع از آن!

 حاصل کلام  اینکه : کشته شدن در راه دفاع از دین خدا و تقویت آن و انتشار صورت حقیقی آن برای امام حسین ـ علیه السلام ـ در مقایسه با خطر عظیم آلوده  شدن فرهنگ مقدس دینی ، خطر مهمی محسوب نمی شد.

دشمنان اصلی دین خدا اعم از یهود و منافقان در جامعه دینی وعده ای از مسلمین جاهل و مطیع حکومت می خواستند به هر قیمتی شده آن شکوه،جلال و جاذبیت دین خدا را در هم بشکنند و حجت خدا یعنی امام ـ علیه السلام ـ مانع اصلی و قدرتمند در این راه بود،و آنها می خواستند به هر صورتی این مانع را از سر راه بردارند و او را وادار به تسلیم کنند، حتی از طریق اقدام به کشتن او! علاوه بر این احتمال قوی، احتمالات دیگری هم بنظر می رسد،از جمله : ایجاد رعب در بین افراد جامعه و مخالفان خود! جهت جلو گیری از مخالفت ها و قیام ها علیه حکومت یزید ! همچنین امکان دارد ابن زیاد جهت اثبات وفاداری خود نسبت به حکومت یزید و دریافت جوائز سیاسی این دستور را صادر کرده باشد! و یا بطور کلی ممکن است خباثت و دنائت ذاتی و فساد شخصیتی او عامل این دستور شده باشد ، بطوریکه به آن اشاره شد. اما احتمال اول یعنی به تسلیم کشاندن امام ـ علیه السلام ـ قوی تر و معقول تر از سایر احتمالات می باشد.

کلام ایام ـ334، شعبان ماه نور و رحمت و برکات بی پایان
بخوانید

جریانات مرتبط به نهضت شکوهمند عاشورا ادامه یافت و به عصر تاسوعا یعنی روز نهم محرم سال ۶۱ هجری رسید. امام ـ علیه السلام ـ و همراهان در بیابان بدون امکانات زندگی و حتی آب نوشیدنی در محاصره سپاه ده ها هزار نفری دشمن قرار گرفته بودند و ارتباط آنها با مردم قطع شده بود. افراد کاروان تشنه بودند، تشنگی کودکان خیلی رنج آور و شکننده بود.

در ساعات آخر روز تاسوعا یعنی زمان عصر سپاه حکومت  بطرف خیمه های امام ـ علیه السلام ـ حرکت کردند آن حضرت جلو خیمه نشسته و به شمشیر خود تکیه داده بود و در آن حال به خواب رفته بود، به او خبر دادند که سپاه دشمن حرکت کرده و به خیمه های او نزدیک شده است. امام ـ علیه السلام ـ برخاست و فرمود: من جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلّم ـ را اکنون در خواب دیدم و او به من فرمود: تو نزد ما خواهی آمد! خواهرش حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ  تا این سخن را شنید ، با دست به صورت خود زد و فریاد کشید: «وای»! امام ـ علیه السلام ـ به او دلداری داد و فرمود: خواهرم ساکت باش، «وای» برای تو نیست، خدا تو را مورد رحمت خود قرار دهد.

حضرت عباس بن علی ـ علیهما السلام ـ عرض کرد:ای برادر سپاه بسوی شما آمدند. امام ـ علیه السلام ـ فرمود:ای عباس سوار شو ـ جانم فدای تو ـ و بسوی این لشکر برو و آنها را ملاقات کن و به آنها بگو، چه می خواهید و چه پیش آمده است؟ و علت آمدن آنها را بپرس!

حضرت عباس ـ علیه السلام ـ با بیست نفر سواره که بین آنها زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر هم بودند بسوی سپاه دشمن رفت و خطاب به آنها فرمود: چه شده است و چه می خواهید؟ آنها گفتند: دستور امیر رسیده است که به شما پیشنهاد کنیم یا تحت حکم او در آئید، یا با شما وارد جنگ می شویم!!!

حضرت عباس ـ علیه السلام – از آنها خواست که توقف کنند تا او نزد امام ـ علیه السلام  ـ  برود و پیام آنها را ابلاغ کند، آنها توقف کردند و گفتند! پیام  ما را به او برسان و جواب او را برای ما بیاور. حضرت عباس ـ علیه السلام ـ برگشت و خدمت امام ـ علیه السلام ـ آمد و همراهان او ایستادند و جلو سپاه را گرفتند و با آنان سخن می گفتند و آنها را موعظه می کردند. امام ـ علیه السلام ـ وقتی پیام سپاه دشمن را دریافت کرد به حضرت ـ عباس ـ علیه السلام ـ فرمود:بسوی آنها بر گرد و اگر توانستی آنها را تا فردا صبح به تأخیر بیانداز، یعنی از آنها مهلت بگیر و این زمان آنها را از ما دفع کن، باشد که ما امشب برای پروردگار مان نماز بخوانیم و دعا کنیم و بسوی او استغفار کنیم، او می داند من همیشه نماز برای او و تلاوت کتاب او و دعا و استغفار زیاد را دوست می داشتم.

حضرت عباس – علیه السلام – به سوی قوم آمد و برگشت و فرستاده ای از طرف عمربن سعد هم همراه او آمد و آن فرستاده به امام حسین – علیه السلام – عرض کرد: ما تا فردا صبح به شما مهلت می دهیم! اگر تسلیم شدید ما شما را نزد امیر خود عبیدالله بن زیاد می بریم و اگر خودداری کردید دست از شما بر نمی داریم.

و بعد از ابلاغ پیام خود برگشت.

سپاه ابن سعد به هر علتی درخواست امام – علیه السلام را که توسط حضرت عباس – علیه السلام – ابلاغ شد، قبول کردند و به طرف جایگاه خود برگشتند!(۱) این قسمت از حوادث هم که نقل شد متضمن نکاتی در ارتباط با موضوع اصلی مورد بحث یعنی امتحانات خداوند است که به ذکر و توضیح بعضی از آنها اکتفا می کنیم:

۱- آمدن گروه هایی از سپاه حکومت و محاصره شدن از طرف آنها، هیچ تغییری در روحیه امام – علیه السلام – و همراهان او به وجود نیاورد و آن حضرت با تمام قدرت روحی به وظایف امامت و ارشاد آن قوم می پرداخت. چندبار با امیر سپاه دشمن ملاقات و گفتگو کرد و اقدام به ارشاد آن سپاه نمود. امام – علیه السلام – نه اظهار نگرانی از کثرت سپاه دشمن می کرد و نه آنها را تحقیر می کرد و فقط با آنها با رعایت ادب و اخلاق دینی صحبت می کرد. در حقیقت آن بزرگوار و همراهانش در یک پناهگاه امنی استقرار داشتند و آن پناهگاه «ذکر کثیر خداوند» بود.

۲- بستن راه آب بسوی امام – علیه السلام – و همراهانش اگرچه مشکلات عظیمی را بوجود آورد و به دست آوردن اندکی آب با مشکلات و خطرات زیادی همراه بود و گاهی غیر ممکن و تشنگی افراد کاروان بالخصوص کودکان بسیار رنج آور بود؛ اما کوچکترین نرمش و تغییر روحیه را در امام – علیه السلام – و همراهانش ایجاد نکرد.

چندبار گروهی از سپاه امام – علیه السلام – شبانه با سلاح جنگی به طرف رود فرات رفتند و با محافظان شریعه مقابله کردند و بعد از درگیری خفیفی موفق به پر کردن چند مشک آب شدند و آنها را به خیمه گاه رساندند؛ اما به هر حال مشکل قحطی آب و تشنگی شدید هم نتوانست تأثیری در روحیه امام – علیه السلام – و همراهانش به وجود آورد.

اما تأثیری که بستن راه آب بسوی آن حضرت بوجود آورد، آشکار شدن میزان پستی و خباثت و دنائت عمال حکومت و امیر کوفه و سپاه حکومتی بود. این کار موجب فضیحت و رسوایی دستگاه خلافت و نفاق و رذالت حاکمان غاصب و طرفداران آنها در طول تاریخ شده است.

از طرف دیگر تحمل این مصیبت از طرف امام – علیه السلام- جلوه هایی از بصیرت فوق عادی و ضرورت دفاع از اساس دین خدا و استقامت شکوهمند آن بزرگوار و همراهان او را در جهت نشان دادن صورت حقیقی و جاذبه های عمیق دین خدا به جهانیان آشکار کرده است. ظهور این رفتارها از دو طرف یعنی سپاه خدا و سپاه شیطان بخش دیگری از امتحانات مورد بحث می باشد.

ادامه دارد …

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن