کلام ایام – ۲۴۶، کاروان پیامبران- علیهم السلام- در راه کربلا

بimagesخش چهارم

کلیات

*استدلال برون دینی  و عقلی برای اثبات نیاز انسانها به آموزش های وحی و پیامبران.

*استدلال درون دینی و کلامی ( عقیدتی) جهت اثبات نیاز به همه پیامبران و ایمان به همه آنها.

*تمام پیروان دین خدا موظف به ایمان آوردن به «اصل نبوت» و به «کتابهای آسمانی» و به «تمام پیامبران » شده اند.

*ایمان به کتابهای آسمانی قبلی در قرآن مجید در کنار ایمان به الله و زندگی اخروی و نماز و زکات ذکر شده است.

*ایمان به کتابهای آسمانی در عین حال که ارتباط به موضوع نبوت دارد، بطور مستقل هم در قرآن ذکر شده است.

*دلائل قرآنی  ایمان به همه پیامبران و نیاز به وجود یا حضور آنها در جوامع انسانی. 

*عکس العمل اهل کتاب در مقابل دعوت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ  بسوی دین توحیدی

* عقاید دینی مؤمنان حقیقی یعنی «متقین» و مؤمنان ممتاز  و برتر یعنی «ابرار»

*مغالطه مشهور ذکر شده درباره موضوع نیاز به حضور پیامبران در جوامع انسانی و پاسخ آن.

*کسی که می گوید کتاب خدا برای ما کفایت می کند و منظورش این است که نیازی  به پیامبر نیست با ده ها و صدها آیه از قرآن و مجموع آن، بلکه با ذات قّدوس الله به مقابله و مخالفت برخاسته است!

* * * * * * * * * * * *

در بخش قبلی از این سلسله مقالات، دو نوع استدلال جهت اثبات نیاز دائمی انسانها به پیامبران خدا و علم و اخلاق و شخصیت و مدیریت آنها بعمل آمد، یکی از آن دو استدلال برون دینی بود و جنبه صرفاً عقلی داشت، و دیگری درون دینی و در آن استناد به موضوع عقاید دینی و اصل موضوع نبوت شد، حال بحث را در این موضوع ادامه می دهیم:

درمنابع دینی شریعت های مختلف و در قرآن مجید از سفارشات و آموزش های پیامبران نسبت به ایمان به «اصل نبوت» و «ایمان به کتابهای آسمانی» و ایمان به «تمام پیامبران» بطور مکرر ذکری به میان آمده است! بعنوان مثال: و نمونه :

مثال یکم:

« ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ـ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ ـ وَالَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَهِ هُمْ یوقِنُونَ ـ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یؤْمِنُونَ » (البقره/ ۲ ـ ۵ ) یعنی: آن است کتابی که هیچ تردیدی  در آن نیست ، و عامل هدایت تقوا پیشگان [ومؤمنان حقیقی] است، همان کسانیکه به غیب ایمان می آورند، و نماز را برپا می دارند و از آنچه به آنها رزق دادیم انفاق می کنند ـ و همان کسانیکه ایمان می آوردند به آنچه بر تو نازل شد [قرآن مجید] و آنچه قبل از تو نازل شده [کتابهای آسمانی قبلی] و به آخرت ایمان [مستمر] یقینی دارند [می آورند] آنها بر هدایتی از پرودگارشان قرار دار ند و آنها اهل فلاح [و سعادت] هستند. طبق مدلول این آیات مؤمنان حقیقی و پیروان اسلام کسانی هستند که هم به آخرین کتاب آسمانی که بر پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نازل شده یعنی: قرآن مجید و هم به کتابهای آسمانی قبلی ایمان می آورند. چند نکته تفسیری دقیقی در آیات فوق الذکر قابل توجه و دقت است از جمله :

الف: ایمان و یقین هم، در این آیات با فعل مضارع بکار رفته یعنی در «یؤمنون» و «یوقنون» و دلالت بر استمرار آنها دارد ـ نه صِرف اعتقاد و قبول ـ  یعنی همچنانکه عبادتی بنام «نماز» لازم است بطور مستمر برپا شود و عبادت دیگری هم بنام «زکات» و پرداختن آن دائماً مورد توجه و عمل قرار بگیرد، ایمان به کتابهای آسمانی  و ایمان یقینی به آخرت هم باید مستمراً مورد توجه قرار بگیرد.

ب:ما می دانیم که کمالات و ارزشهای کتابهای آسمانی قبلی البته صورت حقیقی و تحریف نیافته آنها در قرآن مجید قرار دارد، علاوه بر آن علوم فراوانی که فقط در این کتاب آسمانی وجود دارد که مشتمل بر پاسخ به نیازهای علمی بی پایان همه زمانها است! و مجموعاً در قرآن مجید علوم بی پایانی متمرکز شده است، اما در عین حال پیروان دین آسمانی مؤظف به ایمان آوردن به کتابهای  آسمانی  قبلی هم هستند. این دستور طبعاً دارای یک و یا چند حکمت است که در ادامه این مباحث به یک یا چند مورد از آنها اشاره ای خواهیم کرد (ان شاء الله تعالی)

ج: ایمان به کتابهای آسمانی قبلی در کنار موضوعات اساسی دین توحیدی اعم از عقاید و احکام قرار گرفته است، یعنی : توحید: نبوت، زندگی اخروی، نماز  و زکات  و این موضوع نشان دهنده اهمیت خاص آن می باشد.

د: در این آیات مرتبه برتری از هدایت خداوند برای انسانها مورد توجه  قرار گرفته و آن عبارت است از «هدایت خاص متقین» علاوه بر آن وصف عمومی قرآن که « هدیً للناس» است! یعنی هدایتی برای عموم انسانها!

مثال دوم:

«لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَهِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیینَ …» (البقره/ ۱۷۷) در این آیه کریمه، ابرار یعنی بندگان برتر خداوند را توصیف فرموده که دارای ایمان به الله و زندگی اخروی  و ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران  می باشند …. و اوصاف دیگری از آنها در اخلاق و اعمال که ذکر یا شرح آنها در این بحث  ضرورتی ندارد!

در این آیه هم ایمان به همه پیامبران خدا مورد ذکر قرار گرفته و جالب تر اینکه ایمان به اصل کتابهای آسمانی  بدون نام بردن از آنها هم قبل از کلمه «نبیّین» ذکر شده است! اگر چه موضوع «نبوت» به موضوع «کتابهای آسمانی» مرتبط  و متصل است، اما ذکر هر دو بطور  مستقل متضمن حکمتی و نکته ای است! و حداقل فایده آن توجه عمیق و دقیق به موضوع کتابهای آسمانی و بطور مستقل به شخصیت پیامبران خدا ـ علیهم السلام ـ است  و این نکته به موضوع مورد بحث  در این مقالات ارتباط اساسی دارد! و آن اینکه اگر وظیفه  پیامبر خدا فقط  خواندن آیات قرآن به انسانها و یاد دادن کلام خدا به آنها بود، و همچنین پیامبران دیگر به همین صورت، دیگر نیازی نبود در این آیه و امثال آن، علاوه برکتاب آسمانی، موضوع ایمان به پیامبران هم ذکر شود.

نکته بسیار مهم دیگری لازم است در این بخش از بحث و در مجموع این مباحث مورد توجه قرار بگیرد و آن اینکه طبق قرائن موجود در آیاتی از قرآن و یا طبق دلائل قرآنی و آنچه در مجموع احادیث معتبر ذکر شده، بطور قطع بعضی از پیامبران خدا فقط مقام نبوت داشتند و تعداد اندکی از آنها علاوه بر نبوت مقام رسالت هم داشتند. از بین انبیاء و رسولان عده قلیلی هم، صاحب شریعت و کتاب آسمانی مشتمل بر شریعت بودند که ظاهراً این عده از پیامبران فقط پنج نفر بودند یعنی حضرت نوح و حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیهم السلام ـ و آخرین آنها حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ که با ظهور و رحلت او جریان نبوت به پایان راه خود رسید. حال از کسانی که این مغالطه مشهور را به کار بردند که کتاب خدا برای ماکفایت می کند و پیروان آنها، می پرسیم که اگر مطلب صحیح باشد و به همان معنای  مورد نظر آنها دیگر چه احتیاجی به بعثت پیامبران دیگر بود! یعنی اگر بین دوره نبوت حضرت موسی و ظهور حضرت عیسی ـ علیهما السلام ـ  بیش از یک هزار سال زمان بوده، دیگر چه احتیاجی به بعثت پیامبرانی در این مدت بوده است، چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ کتاب آسمانی تورات را به مردم یاد داده بود!!

201-شخصیت و اخلاق و رفتارهای پیامبران و امامان (علیهم السلام) چه تأثیری در فرهنگ جوامع انسانی ایجاد کرده است؟!
بخوانید

این مطلب یکی از آشکارترین دلائل برای ردّ آن نظریه ای است که اصل آن مغالطه ای بیش نیست همان مغالطه ای که نیاز به حضور پیامبر خدا را در جامعه دینی و رهبری آسمانی آن حضرت را منکر شده و در حقیقت با ده ها و بلکه صدها آیه قرآن و مجموع آن و با ذات قدوس خداوند ـ جلّ جلاله ـ  به مقابله و مخالفت برخاسته است!!

مثال سوم:

«وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ یا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاهِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَینَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ » (الصف/۶) یعنی: وقتی عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل من رسول خدا هستم  بسوی شما تصدیق کننده تورات که پیش از من [نازل شده] بود و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من خواهد آمد و اسم [و اوصاف او] احمد است و وقتی او [پیامبر موعود] با نشانه ها [معجزات] آشکار بسوی آنها آمد، گفتند: این جادوئی است آشکار ! و یعنی برای ایمان نیاوردن خود و مخالفت با پیامبری که مدعی پیروی از او بودند، بهانه ای تراشیدند. در حقیقت آنها از پیروی تورات و انجیل و حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیها السلام ـ و از اطاعت خداوند سرباز زدند و از پناهگاه دین خدا خارج شدند.

 اینکه یهودیان یعنی مدعیان پیروی از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و تورات و مسیحیان یعنی مدعیان پیروی از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و انجیل، پیامبر موعود، یعنی حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ  را قبلاً می شناختند و منتظر  ظهور او بودند، از قطیعات است! و هیچ  یهودی و هیچ مسیحی زمان ظهور اسلام و نزول این آیات منکر آن موضوع نشده یعنی هیچ یک از پیروان آن دو شریعت نگفتند که ما عقیده ای به موضوع پیامبر موعود نداریم! و یعنی وقتی در آیات متعددی از قرآن گفته شده بود که این شخصیت مدعی پیامبری همان پیامبر موعود در کتابهای آسمانی شما است که پیامبران قبلی از جمله حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیهما السلام ـ قبلاً او را معرفی کرده بودند و در کتابهای شما یعنی  تورات و انجیل اسم او و موضوع ظهورش و امر پیامبران شما مبنی بر ایمان به او و اطاعت از او بطور مکرر ذکر شده است، برای نمومه یک نفر حاضر نشد این ادعا را انکار کند و بگوید ما از این موضوع بی خبریم و یا به آن عقیده نداریم و یامثلاً در کدام بخش از تورات و انجیل چنینن مطلبی ذکر شده است؟! چون موضوع آنچنان آشکار بود که به هیچ وجه قابل انکار نبود. بطوریکه در قرآن مجید آمده است:

«الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکِتَابَ یعْرِفُونَهُ کَمَا یعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنْهُمْ لَیکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یعْلَمُونَ» (البقره/۱۴۶) یعنی: کسانی که به آنها کتاب آسمانی دادیم ، او [حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم] را می شناختند، همچنانکه فرزندان خود را می شناختند. اما گروهی از آنها حق را پنهان می کنند در حالی که خودشان [هم] می دانند. و باز خداوند می فرماید:

«وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ» (البقره/۸۹) یعنی: وقتی که از طرف خداوند کتابی بر آنها آمد که تصدیق کننده  آنچه نزد آنها بود [یعنی تورات و انجیل] و آنها قبلاً  در انتظار  آن برکافران استفتاح [یعنی طلب فتح می کردند و آنها را تهدید] می کردند. اما وقتی همان حقیقتی که آن را می شناختند آمد، آنها نسبت به آن کفر ورزیدند ، پس از رحمت خدا دور باشند کافران .

و همچنین در همین زمینه فرمود:

« وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ کِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لَا یعْلَمُونَ » (البقره/۱۰۱) یعنی: وقتی رسولی از نزد خداوند بسوی آنها آمد که کتاب و شریعت موجود در نزد آنها را تصدیق می کرد، گروهی از کسانیکه به آنها کتاب داده شده بود، کتاب خدا را پشت سرخود انداختند، چنانکه  گوئی [چیزی از آن] نمی دانند.در این آیه کریمه هم موضوع شناختن حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ  از طرف یهودیان و مسیحیان ، ذکر شده مثل آیات قبلی و آیات فراوان دیگر! و قابل ذکر است که البته همه اهل کتاب، نسبت به آن حقیقت آشکار کافر نشدند و آن را انکار نکردند و به آن بی اعتناء نشدند، بلکه گروهی از آنها به او ایمان آوردند و این جریان یعنی اطاعت از پیامبران قبلی در موضوع ایمان به پیامبر موعود یعنی حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و  آله و سلّم ـ استمرار دارد و امروزه بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.

در این جهت از موضوع به این مقدار بحث اکتفاء می کنیم و بخواست خداوند در بخش بعدی به توضیح نکات دیگری از موضوع و بحث در دلائل نیاز به وجود و حضور یک شخصیت آسمانی در فضای  زندگی انسانها خواهیم پرداخت.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن