کلام ایام – ۳۵۵، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام رضا (علیه السلام)

اوصاف مقام امامت

بخش دوم

کلیات

  • مُحدَّث به چه کسی گفته می شود؟

  •  کلام امام صادق – علیه السلام – در توصیف مُحدَّث.

  • مُحدَّث مقامی شبیه مقام نبوت و رسالت دارد با اندکی تفاوت.

  • کلام امام باقر درباره مقام امیرالمؤمنین (سلام الله علیهما).

  •  محدَّث کسی است که ملائکه با او ارتباط برقرار می‌کنند و او صدای فرشته را می شنود.

  •  مراد از صاحب سلیمان – علیه السلام – چه کسی است؟

  •  قدرت و رفتار فوق عادی آصف بن برخیا.

  •  آوردن تخت سلطنتی ملکه سبأ در یک چشم به هم زدن از یمن به نزد سلیمان (علیه السلام).

  •  شباهت مقام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – به صاحب سلیمان و صاحب موسی (علیهما السلام).

  •  اوصیاء و جانشینان پیامبران قبلی هم غالباً مقام نبوت داشتند.

  • اوصیاء و جانشینان پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – در ردیف و سطح پیامبران بودند، اما عنوان امام داشتند.

  •  فعالیت قوای ادراکی خاصّ مقام امامت در حالت خواب هم برقرار است و متوقف نمی‌شود.

  •  پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم –فرمود چشمهای من می خوابند، اما قلبم نمی خوابد.

  •  نزول قرآن توسط روح الامین به قلب پیامبر – صلّی الله علیه و آله و سلّم – بود.

  •  تمثّل جبرئیل بصورت یک انسان کامل و معتدل و آراسته نزد حضرت مریم (سلام الله علیها).

  •  صاحب مقام امامت مثل صاحب مقام نبوت و رسالت دارای قوه ادراکی خاصّ فوق‌ عادی است.

  •  نحوه رفتار امام معصوم – علیه السلام – درباره دستورات و معارف دین توحیدی.

  •  کلامی از امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در روش آموزشی تأثیرگذار.

  •  آموزش خود قبل از آموزش دیگران.

  •  آموزش مردم با سیره و اخلاق و رجحان آن نسبت به آموزش با سخن و کلام.

«تَنَامُ عَیْنُهُ وَ لاَ یَنَامُ قَلْبُهُ وَ یَکُونُ مُحَدَّثاً» یعنی: چشم او به خواب می رود و قلبش نمی خوابد [بیدار می‌ماند] و مُحَدَّث می باشد. «مُحَدَّث» به شخصی گفته می شود که ملائکه با او سخن می‌گویند و او صدای آنها را می شنود و خود آنها را نمی‌بیند، یعنی مقام او اندک تفاوتی با مقام نبوت و رسالت دارد. در بیان معنی «مُحَدَّث» و توضیح مقام او به روایاتی استناد می‌کنیم:

«ذُکِرَ الْمُحَدَّثُ عِنْدَ أَبی عَبْدِاللّه‏ِ (ع) فَقالَ: إِنَّهُ سَمِعَ الصَّوْتَ وَ لایَرَى الشَّخْصَ. فَقُلْتَ لَهُ: جُعِلْتُ فِداکَ، کَیْفَ یَعْلَمُ أَنَّهُ کَلامَ الْمَلَکِ؟»(۱) یعنی: نزد امام صادق – علیه السلام – ذکری از «محدَّث» شد، آن حضرت فرمود: محدّث کسی است که صدای [فرشته] را می‌شنود و شخص [او] را نمی‌بیند. گفتم: فدایت شوم چگونه [و از کجا] می فهمد که آن کلام فرشته است؟ فرمود: بر او سکینه و وقار عطا می شود، تا اینکه می داند آن کلام فرشته است. امام صادق – علیه السلام – در کلام شریف خود وصفی از محدث بعمل آورده و مقامی شبیه نبوت برای آن ذکر کرده، یعنی محدّث شخصی که ملائکه (فرشتگان) با او ارتباط برقرار می‌کنند و او صدای فرشته را می شنود، اما خود او را نمی‌بیند.

 حمران بن اعین می‌گوید: امام باقر – علیه السلام – فرمود:

«إِنَّ عَلِیّاً ع کَانَ مُحَدَّثاً فَخَرَجْتُ إِلَى أَصْحَابِی فَقُلْتُ جِئْتُکُمْ بِعَجِیبَهٍ فَقَالُوا وَ مَا هِیَ فَقُلْتُ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ کَانَ عَلِیٌّ ع مُحَدَّثاً فَقَالُوا مَا صَنَعْتَ شَیْئاً إِلاَّ سَأَلْتَهُ مَنْ کَانَ یُحَدِّثُهُ فَرَجَعْتُ إِلَیْهِ فَقُلْتُ إِنِّی حَدَّثْتُ أَصْحَابِی بِمَا حَدَّثْتَنِی فَقَالُوا مَا صَنَعْتَ شَیْئاً إِلاَّ سَأَلْتَهُ مَنْ کَانَ یُحَدِّثُهُ فَقَالَ لِی یُحَدِّثُهُ مَلَکٌ قُلْتُ تَقُولُ إِنَّهُ نَبِیٌّ قَالَ فَحَرَّکَ یَدَهُ هَکَذَا أَوْ کَصَاحِبِ سُلَیْمَانَ أَوْ کَصَاحِبِ مُوسَى أَوْ کَذِی اَلْقَرْنَیْنِ أَ وَ مَا بَلَغَکُمْ أَنَّهُ قَالَ وَ فِیکُمْ مِثْلُهُ»(۲) یعنی: ابوجعفر [امام باقر] علیه السلام فرمود: همانا علی – علیه السلام – محدّث بود، [وقتی من این کلام را شنیدم] نزد اصحابم رفتم و گفتم خبر عجیبی [شگفت انگیزی] برای شما آورده ام! گفتند: آن چیست؟ گفتم از ابو جعفر – علیه السلام – شنیدم که می فرمود: علی – علیه السلام – محدَّث بود، آنها گفتند اگر از او نپرسی که چه کسی با او سخن می‌گوید، کار مهمی [کاملی] انجام نداده ای، من برگشتم نزد او [امام علیه السلام] و عرض کردم که کلام شما را به اصحابم گفتم، آنها گفتند: اگر از او نپرسی که چه کسی با او سخن می‌گفت، کار مهمی [یا کاملی] انجام نداده ای، آن حضرت به من فرمود: فرشته ای با او سخن می‌گفت! گفتم: می‌فرمائید که او – یعنی علی علیه السلام – پیامبر بود؟ امام – علیه السلام – با دست خود اشاره فرمود که نه! بلکه او مثل صاحب [همراه] سلیمان یا صاحب موسی یا ذوالقرنین بود و آیا به شما نرسیده است که فرمود: و در بین شما مثل او قرار دارد.

 شرح و توضیح:

 در نظر حمران بن اعین – از اصحاب امام باقر – علیه السلام – این بود که نزول وحی اختصاص به پیامبران دارد، لذا از شنیدن کلام امام باقر – علیه‌السلام – شگفت زده شده، لذا بسوی رفقای خود رفته و آن خبر یعنی موضوع محدَّث بودن امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – را به آنها اطلاع داده، اما آنها یک علم اجمالی در این زمینه یعنی محدَّث بودن امام امیرالمؤمنین علی و امامان دیگر – علیهم السلام – داشتند، لذا جهت تفصیل [و یا کامل شدن] آن به او می گویند که تا از او نپرسی چه کسی با او سخن می گوید عمل تو کامل نخواهد شد! و او برمی‌گردد خدمت امام باقر – علیه السلام – و جریان را می‌گوید، و سؤال دوستان خود را بازگو می کند، امام – علیه السلام – می فرماید، فرشته ای با او سخن می‌گفت! حمران تعجب می‌کند و عرض می‌کند که آیا او یعنی: امام علی – علیه السلام – پیامبر بود؟ امام – علیه السلام – به او جواب منفی می‌دهد! یعنی: که نه او پیامبر نبود، بلکه مثل صاحب سلیمان یا صاحب موسی – علیهما السلام – بود و یا مثل ذوالقرنین.

 مراد امام باقر – علیه السلام – از صاحب سلیمان کسی بود که در قرآن مجید ذکری از او و عمل شگفت انگیز او بعمل آمده، خدای سبحان می فرماید:

«قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کَرِیمٌ» (النمل/۴۰) یعنی: گفت کسی که نزد او علمی از کتاب [خدا و یا لوح محفوظ] بود، من آن [تخت سلطنتی ملکه سبأ] را نزد تو می‌آورم قبل از آنکه چشم به هم بزنی [یعنی در آن واحد و بدون گذشتن کوتاه ترین زمان] و یا بلافاصله [سلیمان] آن را نزد خود دید: گفت این از فضل پروردگار من است تا مرا امتحان کند که آیا شکر خواهم کرد [درباره نعمت او] یا نسبت به آن بی اعتناء خواهم شد و کسی که شکر کند، شکرش برای خودش خواهد بود [یعنی او نیازی به شکر بنده اش ندارد و فواید شکر به خود بنده بر می‌گردد] و کسی که کفر بورزد، پس همانا پروردگارم بی‌نیاز و کریم است.

 علامه طباطبائی در تفسیر این آیه کریمه می فرماید مراد از کتاب در این آیه، یا جنس کتابهای آسمانی و یا «لوح محفوظ» است.(۳)

مراد از علم هم در این آیه کریمه علمی نیست که از طریق گفتن و شنیدن و نوشتن و خواندن بصورت عادی حاصل می شود، بلکه مراد علمی است که پیامبران و جانشینان آنها از طریق وحی دریافت می‌کردند. یا به هر صورت علمی غیر عادی و فوق ‌عادی بود.

 در احادیث آمده است که شخص مورد نظر در آیه کریمه «آصف بن برخیا» وصی و جانشین حضرت سلیمان – علیه السلام – بود و آن حضرت خواست که مقام و موقعیت خاصّ وصی و جانشین خود برای مردم آشکار شود.

 درباره مصاحب حضرت موسی – علیه السلام – و ذوالقرنین هم مطلب شبیه به همین است.

 امام باقر – علیه السلام – در کلام شریف خود اشاره ای فرموده است به رفتار و کلامی از وجود مبارک امیرالمؤمنین – علیه السلام- که وقتی صحبت از وصی و جانشین حضرت سلیمان و حضرت موسی – علیهما السلام – و شخصی بنام ذوالقرنین در میان بود، خطاب به حاضران در نزدش فرمود و در بین شما هم مثل او قرار دارد، یعنی مثل وصی و جانشین حضرت سلیمان یا حضرت موسی و یا ذوالقرنین! و مرادش خود امام – علیه السلام – بوده است. یعنی او هم دارای مقامات خاصّ فوق عادی از طرف خدای سبحان و صاحب مقام علمی خاص بوده است.

در این نوع از احادیث که در اوصاف مقام امامت و معنی کلمه «محدّث» ذکر شده، مراد میزان رفعت مقام پیامبر و امام نیست! در بعضی از مقالات قبلی گفته شد که مقام «امامت» بالاترین و رفیع ترین مقامات آسمانی است! و بعضی از پیامبران خدا – علیهم السلام – علاوه بر مقام نبوت و رسالت، دارای مقام «امامت» هم بوده اند! مثل خود وجود مبارک حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و مثل حضرت ابراهیم – علیه السلام – که بعد از مقام نبوت و رسالت و موفقیت کامل در امتحانات الهی به مقام امامت هم رسید. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیتِی قَالَ لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (البقره/۱۲۴) یعنی: و آنگاه که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی امتحان کرد و او آن ها را [بطور کامل[ به انجام رسانید، فرمود من تو را امامی برای مردم قرار می‌دهم! او ]ابراهیم[ گفت: آیا از ذریّه من هم همینطور؟ او فرمود: عهد من [یعنی امامت[ به ظالمان نمی رسد.

نکته دیگر اینکه اوصیاء و جانشینان پیامبران قبلی غالباً از انبیاء بودند. اما اوصیاء و جانشینان پیامبر خاتم حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – قطعاً پیامبر نبودند چون آن حضرت خاتم پیامبران – صلّی الله علیه و آله و سلّم – بود و با رحلت او باب نبوت بسته شد. لذا اوصیاء و جانشینان آن حضرت مقام امامت داشتند! و مقام مرتبه آنها از همه پیامبران بجز پیامبر خاتم بالاتر بود، چون امامت آنها برای همه زمان ها تا روز قیامت می باشد، لذا لازم بود به آنها علمی عطا شود که نیازهای انسان‌ها برای همه زمان ها را تأمین کند و آن ذوات مقدسه واجد فضائل و کمالات حضرت رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – می باشند جز مقام نبوت.

کلام ایام - 178، عید میلاد حضرت زینب کبری (علیها السلام )
بخوانید

در این بخش از بحث تا اینجا به توضیح معنی «محدّث» و معرفی آن مقام پرداختیم و برمی گردیم به شرح و توضیح قطعه مورد بحث از روایت شریف در اوصاف مقام امامت.

امام رضا – علیه السلام – در این عبارت از کلام شریف متذکر مقام ادراکی خاصّی برای «امام» شده است و آن اینکه خواب و بیداری صاحب مقام امامت با دیگران و انسان‌های عادی تفاوتی دارد. بطوریکه چشم او به خواب می‌رود اما قلب او که قدرت ادراکی خاصّی دارد، آن قدرت در حال خواب هم برقرار است.

لازم به تذکر است که مراد از قلب در این کلام و بطور کلی در آیاتی از قرآن مجید، قوه ادراکی خاصّی می باشد که اختصاص به انسان‌ها دارد – از موجودات زمینی – و جانداران دیگر ظاهراً فاقد آن هستند! و نه قلبی که مشترک بین انسان ها و سایر جانداران است، یعنی مراد آن عضو جسمانی و جهت مادی آن نیست. به بیان دیگر – بطوریکه در بعضی از مقالات قبلی بطور مفصل شرح داده شد – انسان از یک نظر دو نوع حیات دارد و یکی از آنها حیات مادی و جسمانی است از نوعی که در همه جانداران وجود دارد و نوع دیگر حیات انسانی است که اختصاص به همین نوع یعنی انسان دارد! و هر دو نوع حیات دارای قوای ادراکی مشترک می‌باشند، اما حیات انسانی علاوه بر قوای ادراکی مشترک، دارای قوای اختصاصی هم می باشد یعنی در انسان‌ هم بینائی و شنوائی جانداری و مشترک وجود دارد و هم بینائی و شنوائی اختصاصی عقلی! و منظور از قلب در این حدیث شریف قوه ادراکی اختصاصی انسانی است که ظاهراً جانداران دیگر فاقد آن هستند.

در این عبارت از حدیث شریف بطور ضمنی اشاره ای شده است و به وجه مشترک بین امام و انسان‌های عادی و آن جریان خواب عادی است. بطوریکه صاحب مقام امامت هم، بلحاظ داشتن حیات طبیعی جسمانی نیاز به خواب از آن ناحیه دارد! اما چون امام دارای علم مخصوص فوق عادی است که به آن «علم لدنّی» گفته می‌شود و انسان‌ها به مقام خاصّ امامت بطور دائم نیازمند هستند، لذا قوه ادراکی خاصّ مقام امامت در حال خواب هم برقرار و فعال است. پیامبران خدا – علیهم السلام – هم دارای این مقام بودند، یعنی امام – علیه السلام – در این جهت صفت و قدرت مشترکی با پیامبران دارد.

از وجود مبارک  رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – روایتی نقل شده است که فرمود:

«تَنَامُ عَیْنِی وَ لَا یَنَامُ قَلْبِی»‌ یعنی: چشمهای من به خواب می رود اما قلب من نمی خوابد و مراد این است که قوه ادراکی خاصّ مقام نبوت در حال خواب متوقف نمی‌شود! چون ادراک وحی از ناحیه قلب انجام می‌گیرد و نه از طریق چشم و گوش جانداری! و خدای سبحان هم در آیاتی از قرآن بطور صریح و گاهی بطور ضمنی به این موضوع یعنی نزول وحی به پیامبر گرامی خود اشاره کرده، بطوریکه می فرماید:

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ- عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ» (الشعراء/ ۱۹۳ – ۱۹۴) یعنی: بگو آن [قرآن] را فرشته ای بنام روح الامین نازل کرد به قلب تو، تا از هشدار دهنده ها باشی.

مراد این است که قرآن مجید از طریق وحی بر «قلب» رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – نازل شده و نه بصورت عادی که از طریق گوش شنیده شود! و اگر آن حضرت در حال خواب هم بود، وحی خدا و صدای فرشته را می‌شنید، چون آن صدا و صوت از نوع عادی نبود و اگر صوت فیزیکی و از نوع عادی و متعارف بین انسانها بود، غیر شخص پیامبر هم آن را می شنید و فرشته حامل وحی را می‌دید! و در آن صورت دیدن فرشته وحی و شنیدن صدای او اختصاص به شخص پیامبر – صلّی الله علیه و آله و سلّم – یا امام نداشت.

البته مَلک (فرشته) یا بعضی و انواعی از ملائکه می‌توانند، بصورت انسانی متمثّل شوند بطوریکه انسان های عادی – غیر پیامبر – هم آنها را ببیند مثل اینکه جبرئیل برای حضرت مریم بصورت یک انسان متمثّل شد و بشارت ولادت حضرت عیسی – علیه السلام -را به او داد. خدای سبحان فرمود:

«فَأَرْسَلْنَا إِلَیهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیا» (مریم/۱۷) یعنی: پس روح خود را بسوی او (مریم) فرستادیم و او تمثّل پیدا کرد برای مریم بصورت انسانی کامل و معتدل و آراسته.

اما اینجا وارد بحثی در این زمینه یعنی «تمثّل ملائکه» و نوع و درجه آن تمثّل نمی‌شویم، چون ارتباط اساسی به اصل بحث ندارد.

پس صاحب مقام امامت مثل صاحب مقام نبوت و رسالت دارای قوه ادراکی خاصّ فوق عادی است که آن قوه در حال خواب هم فعال است، اگرچه فعالیت چشم و ‌گوش مربوط به حیات جانداری در حالت خواب متوقف می‌شود.

«وَ یَکُونُ آخَذَ اَلنَّاسِ بِمَا یَأْمُرُهُمْ بِهِ وَ أَکَفَّ اَلنَّاسِ عَمَّا یَنْهَى عَنْهُ» یعنی: به آنچه امر می کند خودش بیشتر از مردم عمل می‌کند و از آنچه نهی می ‌کند خودش بیشتر خودداری می‌کند. مراد این است که خود او به دستورات شرعی بیش از دیگران و جدی تر از همه عمل می‌کند و نسبت به آنچه در شرع از آن نهی شده، بیشتر از دیگران خودداری می‌کند.

مراد این است که امام بیشتر با اعمال خود و جدیّت در دستورات دینی  مردم را به دین خدا و معارف و احکام آن دعوت می‌کند. جدیّت امامان معصوم – علیهم السلام – در عبادات و رفتارهای دینی و خودداری از آنچه نهی شده و خود مقام امامت آن امرها و نهی ها را به مردم یاد داده در سیره شریف آن بزرگواران جایگاه رفیع آشکاری دارد. اگر آن ذوات مقدسه مردم را توصیه به انفاق در راه خدا و صدقات می‌کردند و از آنها می خواستند که بخشی از دارائی و پس انداز خود را به فقرا بدهند، خود به نحوی به آن توصیه ها عمل می کردند که فوق طاقت عادی انسان ها بود! بطوریکه شب‌ها و روزهای زیادی خودشان گرسنگی می کشیدند و غذای خود را به گرسنه ها‌ و فقرا اعطا می کردند.

اگر مردم را به عفو و گذشت از خطاهای دیگران و رفتار نامطلوب آنها توصیه می‌کردند، خودشان از ظلم های دشمنان خود اگرچه عظیم بود با بزرگواری صرف نظر می کردند و آنها را مورد عفو و بخشش قرار می‌دادند و حتی تکریم می کردند. مثل رفتار امام حسین – علیه السلام – درباره حرّ و بخشیدن و تکریم او.

جدیّت مقام امامت در عمل به احکام دینی و فرمان‌های خدا و خودداری از نزدیک شدن به آنچه نهی شده، علاوه بر آشکار شدن جلالت و عظمت احکام خدا و ایمان عمیق و گسترده صاحبان آن مقام، تأثیرات عمیقی در افکار و اعمال مردم دارد و آنها را به اخلاص درباره پروردگارشان دعوت می‌کند. یعنی آن ذوات مقدسه از طریق اعمال و رفتارهای خود بیشتر از طریق سخنان خود، مردم را بطرف دین خدا جذب می‌کنند و آن روش مؤثر را به پیروان خود هم یاد می دهند. بطوریکه امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – فرمود:

«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، [فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ] فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ؛ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا، أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ»(۴) یعنی: هر کس خودش را برای مردم پیشوا قرار دهد، لازم است قبل از دیگران به آموزش خودش بپردازد و لازم است آموزش با رفتار و اعمال خود را جلوتر و بیشتر از آموزش با زبان و سخنش قرار دهد! و آموزش دهنده خود شایسته‌تر است به تجلیل از آموزش دهنده دیگران.

امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در این چند جمله کوتاه روش بسیار پرفایده و اثرگذاری را برای آموزش مردم معرفی کرده است و آن روش دو رکن دارد، یکی: آموزش خود قبل از آموزش دیگران! یعنی: خود را برای معلمی و آموزش دیگران آماده کردن با کسب فضائل علمی و اخلاقی.

دیگری: آموزش مردم با سیره و اخلاق و عمل و رجحان آن نسبت به آموزش با سخن و کلام. و اشاره ای اجمالی به اینکه این روش یعنی آموزش با اخلاق و رفتار مؤثرتر از آموزش با سخن و کلام است.

 نکته سومی هم در کلام شریف امام – علیه السلام – وجود دارد و آن اینکه لازم است از مقام معلم و عمل و رفتار او تجلیل بعمل آید یعنی معلم در جامعه دینی باید مورد تجلیل و تکریم قرار بگیرد. اما شخصی که خود را آموزش داده و تربیت کرده بیشتر از کسی که دیگران را آموزش می‌دهد شایسته تجلیل می باشد یعنی صاحبان شخصیت اخلاقی و رفتار های تأثیر گذار، لازم است در جامعه مورد تکریم و تجلیل قرار بگیرند و این خود یک نوع آموزش تأثیرگذار است. و عامل اصلی جذب انسانها به طرف دین خدا و معارف و احکام آن رفتارهای شکوهمند معلمان آسمانی یعنی پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و اوصیاء و جانشینان او یعنی ذوات مقدسه امامان معصوم بودند.

این جریان مستمر مبارک ادامه همان روش مطلوب و جاذب وجود مبارک رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – بود که خدای سبحان در کلام خود و کتاب آسمانی آن را ذکر و مورد تکریم و تجلیل قرار داده است، بطوریکه فرمود:

«فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»( آل عمران/۱۵۹)  یعنی: از ناحیه رحمتی از الله نسبت به آن ها [مردم] ملایم (بسیار خوشرفتار و نرمخو) شدی و اگر سختگیر (خشن و سخت دل) بودی آن ها از دور تو پراکنده می شدند، پس آن ها را عفو کن و برای آن ها طلب غفران کن و با آن ها در «امر» مشورت کن، و وقتی در کاری تصمیم گرفتی پس به الله توکل کن، همانا الله توکل کنندگان را دوست می دارد.

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

۱- اصول کافی، شیخ کلینی، کتاب الحجه، باب «أَنَّ الْأَئِمَّهَ ع مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ»، ح ۴، (انتشارات علمیّه اسلامیّه، ج ۲، ص ۱۴)

۲- همان، ح ۵

۳- المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، سوره نمل، آیه ۴۰

۴- نهج البلاغه، حکمت شماره – ۷۳

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن