درس هائی از نهج البلاغه – ۴

شرح و تفسیر خطبه متقین (همام)*

بخش سوم*

در بخش دوم از سلسله مقالات مربوط به تفسیر خطبه متقین (همام) در توضیح کلام امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در ابتدای خطبه به بحثی در تفاوت بین احکام و دستورات خداوند، با امر و نهی های متداول والدین کودکان و معلمان آنها و عوامل حکومت ها و مجریان قوانین اجتماعی پرداختیم. در آن بحث متذکر شدیم که روش آموزشی که والدین کودکان در موضوع تربیت آنها و بعداً معلمان در مدارس و بعد مجریان قوانین اجتماعی و مأموران حکومت ها در مورد انسانها بکار می برند، گاهی اثر مورد انتظار را ایجاد نمی کند و بلکه یک روحیه مقاومت در مقابل امر و نهی ها و قوانین و مقررات و حتی یک نوع عصیان و نافرمانی در عده زیادی از انسانها ایجاد می کند، حتی در مورد امرها و نهی هائی که بطور کلی به نفع آنها می باشد!!

بعنوان مثال: بعضی از دستورات و توصیه های پزشکی در مورد کسانیکه مبتلا به نوعی بیماری شده اند یا در مسیر ابتلاء به آن حرکت می کنند، نقش حیاتی دارد و با بی اعتنایی به آنها دچار مشکلات عظیم خواهند شد و حتی گاهی این بی اعتنایی به از دست دادن سلامت آنها تا آخر عمر، حتی مرگ آنها منتهی خواهد شد، اما در عین حال عده زیادی به این نوع توصیه ها و دستورات بی اعتنایی می کنند تا وقتی که مبتلا به نوعی بیماری شوند که حتی در مراحلی، آن بیماری قابل معالجه هم نمی باشد! در نتیجه این گروه از انسانها از ناحیه آن بیماری مبتلا به دردها و سختی ها و پرداختن هزینه های سنگین برای معالجه یا جلوگیری از شدت یافتن آن بیماری می شوند و گاهی درد و رنج و مشقت و محرومیت های ناشی از آن بیماری هزاران برابر آن لذت خیالی و توهمی خواهد شد که آنها از ناحیه بی اعتنایی به آن دستورات احساس می کردند!! البته بی اعتنائی به دستورات بهداشتی در موضوع جلوگیری از ابتلاء به بیماری ها در اصل و در حقیقت لذتی همراه خود نخواهد داشت، بلکه بلحاظ روحیه ای که در اثر آموزش و تربیت نادرست در بعضی از انسانها بوجود آمده، آنها از این نوع تخلف یک نوع لذت توهمی و کاذب احساس می کنند. به عنوان مثال اگر کسی در اثر کم تحرکی و داشتن وزن زیاد و عوامل دیگر مبتلا به بیماری دیابت شود، او ناچار خواهد شد که رژیم غذایی خاصی را بکار ببرد که در آن از مصرف انواعی از غذاها ، حتی مصرف غذاها بصورت عادی و معمولی محروم خواهد شد. در آن صورت سختیها و مشکلاتی که برای درمان عوارض ناشی از آن بیماری متحمل می شود، بسیار سنگین تر از عمل به توصیه ها و دستورات پزشکی لازم در جهت پیشگیری از ابتلا به آن بیماری خواهد بود.

مثال دیگر: اگر یک راننده در خیابان های داخل شهر و یا جاده های خارج از شهر از بعضی قوانین و مقررات راهنمائی و رانندگی و توصیه های مأموران، تخلف کند و این تخلف در خیابان های شهر منتهی به یک تصادف از نوع متداول شود، و یا در جاده های خارج شهر منجر به تصادفی سنگین و بسیار خطرناک شود که در اثر آن کسانی جان خود را از دست بدهند و یا دچار نقص عضوی شوند، درد و رنج و ضایعه ناشی از تصادف خیلی سنگین تر از لذت توهمی و کاذب ناشی از سرعت زیاد و عدم تحمل مقداری مکث و صبر در رعایت سرعت مجاز و امثال آن خواهد بود.

اما مشکل عظیم تر آنجا است که این روحیه منجر به مقاومت و عصیان یا حد اقل بی اعتنائی یا کم توجهی به احکام و دستورات خداوند هم می شود؛ بطوریکه بعضی از انسانها عمل کردن به دستورات خداوند در آموزش های دینی را یک نوع محدودیت و ممنوعیت در مقابل خواسته های خود به حساب می آورند و در نتیجه گاهی از آنها تخلف می کنند و یا آنها را مورد بی اعتنائی قرار می دهند. درحالیکه بی اعتنائی به احکام و دستورات خداوند و تخلف از آنها با بی اعتنائی به امر و نهی های بین انسانها و قوانین و مقررات اجتماعی تفاوت های عظیمی دارد! بطوریکه گاهی خسارت ناشی از نافرمانی در مقابل خداوند و بی اعتنائی به دستورات او با هزینه کردن تمام آنچه در زمین است جبران نخواهد شد!!

جهت روشن شدن موضوع مورد نظر در کلام شریف امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به ذکر و توضیح چند نکته می پردازیم:

۱- اگر عده ای از انسانها در طول عمر خود بالخصوص در سنین کودکی به توصیه ها و سفارشات والدین خود توجه نکنند، از نتایج زحمات و محبت ها و تجربیات آنها در مسیر زندگی خود محروم خواهند شد! در این صورت راهی را که والدین آنها با صرف عمر خود و تحمل سختی ها و مشقت ها طی کرده اند، فرزندان ناچار باید خودشان طی کنند و متحمل سختی ها و هزینه هائی بشوند که والدین آنها تحمل کرده اند؛ اما در مورد والدین انسانها آنچه دارای اهمیت و ارزش اصلی است، محبت و خیرخواهی است که خداوند در دل های آنها نسبت به فرزندان قرار داده است و اینکه آنها بخاطر آسایش فرزندان حاضرند سختی های زیادی را تحمل کنند؛ هرچند در جهت علمی احتمال دارد یک فرزند خود را بی نیاز از علم و تجربیات آنها بداند و موقعیت خود را بالاتر از موقعیت آنها در نظر بگیرد، اعم از اینکه این تصور فرزند مطابق با واقعیت ها باشد یا صرف یک توهم!

۲- اگر بعضی از انسانها به توصیه ها و سفارشات و دستورات پزشکان در پیشگیری از ابتلاء به بیماری ها و رعایت اصول بهداشتی در زندگی خود نکنند و مطابق خواسته های نفسانی خود زندگی کنند، از فراورده های علمی و حاصل مطالعات و تحقیقات و تجربیات هزاران دانشمند در طول تاریخ علم طب محروم خواهند شد. این قبیل افراد در معرض انواع بیماری ها قرار خواهند گرفت که ابتلاء به آنها منشأ دردها و مشقت های زیادی خواهد شد و احتمال دارد آنها در اثر ابتلاء به بعضی بیماری ها جان خود را هم از دست بدهند و حتی عامل و سبب بیماری عده دیگری هم بشوند!! اما در عین حال امکان دارد عده ای از پزشکان در تشخیص بعضی بیماری ها و یا راه معالجه آنها دچار خطائی بشوند و بعد از مدتی در اثر تجربیات و مطالعات و کشفیات جدید علمی روش های کار قبلی خود را در تشخیص بیماری ها و معالجه آنها تخطئه کنند و آنها را نادرست و یا ناقص بدانند.

۳- بعضی از انسانها امکان دارد در راهنمائی انسانهای دیگر غیر از انگیزه کمک  و محبت به آنها، انگیزه های دیگری هم داشته باشند! بعنوان مثال: اگرچه مهر و محبت والدین به فرزندان خود، دارای باری از قداست و فداکاری ها در مورد آنها و همراه با اخلاص ها و تحمل سختی ها می باشد، و توصیه ها و امر و نهی های آنها غالباً از ناحیه محبت به فرزندان و جهت کمک به آنها انجام می گیرد، اما اطاعت فرزندان از آنها منشأ فوایدی هم برای خود آنها می تواند باشد و امکان دارد همان فوائد در بعضی وقت ها مورد نظر و خواسته آنها هم باشد. مثل اینکه پدر و مادری در عین حال که از ناحیه علاقه به فرزندان و محبت به آنها توصیه ها و دستوراتی بکار می برند، اما از ناحیه اطاعت فرزندان خود، از آنها فوائدی هم عایدشان می شود. مثل لذت روحی و کمتر شدن هزینه زندگی در اثر قناعت و آرامش از ناحیه خودداری فرزند از کارهای خلاف عقل و اینکه بین بستگان و دوستان به پدر و مادر موفق در امر تربیت مشهور شوند! و افتخار ناشی از موفقیت فرزند در امر تحصیل و اشتغال و ازدواج و امثال آنها! و اگر هم آنها چنین مقاصدی مورد نظرشان نباشد، حد اقل فرزند امکان دارد، چنین احتمالاتی را در نظر بگیرد. یعنی تصور کند که پدر و مادرش به اطاعت و فرمانبرداری او احتیاج دارند و از آن سود می برند! بهعنوان مثال دیگر: یک معلم را در امر آموزش کودکان و جوانان در نظر می گیریم که تلاش زیادی در جهت آموزش دانش آموزان بکار می برد و زحمات زیادی را متحمل می شود و توصیه های مکرر مصرانه در جهت پیشرفت در امر تحصیل به دانش آموزان بکار می برد، حال اگر هم، هدف اصلی او از تلاش در این زمینه رعایت منافع دانش آموزان و محبت به آنها باشد، باز هم منافع شخصی او هم می تواند در فعالیت های او دخیل باشد، حداقل لذت معنوی ناشی از موفقیت در امر تدریس و وجهه ارزشمندی که در بین همکاران و افراد جامعه پیدا می کند و یا از جهت شغلی به آن احتیاج دارد و امثال آنها. و اگر هم او همه تلاش های خود را صرفاً بجهت قداست شغل معلمی و کمک به دانش آموزان بکار ببرد حد اقل در جهت موفقیت در همین مسیر مقدس معلمی و رسیدن به مقاصد متعالی خود احتیاج به اطاعت دانش آموزان از دستورات او و عمل به توصیه هایش دارد و بدون اطاعت آنها از امرها و نهی های او به آن خواسته های متعالی و مقدس خود هم نخواهد رسید.

درس هائی از نهج البلاغه - 7
بخوانید

و باز بعنوان مثال دیگر: اگر در یک جامعه حکومتی برقرار باشد که مورد خواست عموم مردم یا اکثریت آنها باشد و آن حکومت بطور کامل جنبه مردمی داشته باشد و از ناحیه خواست و رأی مردم به قدرت رسیده باشد و قصد اصلی حاکم و هیئت حاکمه هم کمک به مردم باشد و خدمت به آنها. اما در عین حال آن حکومت برای برقراری خود و رسیدن به اهداف متعالی خود و دفاع از قدرت خود احتیاج به اطاعت مردم از دستورات و قوانین و خواسته های خود دارد و بدون اطاعت مردم قدرتش را از دست خواهد داد و به اهداف خود نخواهد رسید.

یعنی یک حکومت برای استمرار قدرت و رسیدن به اهداف خود، اعم از اینکه اهداف اصلی آن، کمک به مردم و پیشرفت جامعه و آسایش انسانها و در نتیجه رضای پروردگار عالمیان باشد و یا صرفاً حکومت بر مردم و رسیدن به خواسته های آنها، در هر صورتی احتیاج به اطاعت مردم از قوانین و دستورات حکومتی دارد.

حتی پیامبران خدا هم در اهداف مقدس خود و در جهت اصلاح زندگی انسانها و ایجاد آسایش و امنیت و فضای سالم زندگی بر آنها و توفیق کامل در آموزش معارف دینی به انسانها احتیاج به اطاعت مردم از دستورات دینی دارند، همچنانکه خداوند خطاب به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

«يا أَيهَا النَّبِي حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»(الأنفال/۶۴) یعنی: ای پیامبر! خدا و کسانی از مؤمنین که از تو پیروی کردند، تو را کفایت می کند.

لازم به توضیح است که خداوند نیاز به کمک مؤمنان نسبت به پیامبرش ندارد و خود او به تنهائی کفایت کننده است برای همه چیز و همه مخلوقات و کمک مؤمنان را هم نسبت به پیامبران، خود او برقرار می کند، الا اینکه او می خواهد نشر دین حق و پیروزی آن با دخالت بندگانش تحقق یابد. و خود او به مؤمنان این قدرت را عطا می کند و آنها را در مسیر یاری پیامبرش و تحقق اهداف مقدسش به راه می اندازد. به طوریکه در آیه ۶۲ همین سوره و قبل از آیه مورد استشهاد فرمود:

«وَإِنْ يرِيدُوا أَنْ يخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ»(الأنفال/۶۲) یعنی: اگر دشمنان تو بخواهند خدعه بکار برند خدا تو را کفایت می کند، همان که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند گردانید.

این آیه، یعنی آیه ۶۲ مربوط می شود به موضوع صلح با دشمن و در آیه قبلی فرمود که اگر دشمن تمایل به صلح نشان داد، تو هم پیشنهاد صلح آنها را بپذیر و به خدا توکل کن و اگر آنها در این پیشنهاد قصد خدعه داشته باشند، خداوند تو را کفایت می کند.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هم وقتی عهده دار اداره متعالی ترین و عادلانه ترین حکومت تاریخ انسانها بود – مثل حکومت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و تعدادی از پیامبران (علیهم السلام) – در جهت مبارزه با مخالفان حکومت دینی که دست به یاغی گری و سرکشی زده بودند، فرمود:

« لَكِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى اَلْحَقِّ اَلْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِ اَلْمُطِیعِ اَلْعَاصِیَ اَلْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّى یَأْتِیَ عَلَیَّ یَوْمِی»(۱) یعنی: من همواره به کمک انسانهای حق طلب، اعراض کنندگان از حق و با انسان های مطیع عاصیان آشوبگر را می کوبم تا آنگاه که روز رحلتم برسد. یعنی این کار همیشگی من خواهد بود.

۴- بی اعتنائی به دستورات خداوند و تخلف در مقابل آنها از جهتی موجب محرومیت از علم و قدرت بی پایان خداوند خواهد شد و از جهتی امکان دارد نتایج وخیمی به بار آورد، در حدی که با هزینه کردن تمامی آنچه در دنیا است، ضایعات ناشی از آن برطرف نخواهد شد.

۵- خداوند عالم بی نیاز مطلق است و حکومت همه عوالم وجود و همه مخلوقات و موجودات در دست اوست و او هیچ نیازی به اطاعت مخلوقاتش از دستوراتش را ندارد و سرکشی و نافرمانی هیچ موجودی هم زیانی به او نمی رساند.

امام (علیه السلام) بعد از این جمله به مقام خود هم در این زمینه اشاره ای کرده است و در ادامه کلام خود می فرماید:

« لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَلَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ» یعنی به جهت اینکه نافرمانی کسانی که او را نافرمانی کنند، ضرر و زیانی به او نمی رساند و همچنین اطاعت و فرمانبرداری کسانی هم که او را اطاعت کنند، نفعی به حال او نخواهد داشت. یعنی او بی نیاز مطلق است و اصل وجود و قوای آن را هم او به مخلوقاتش عطا کرده است و هر وقت لازم باشد، می تواند هم اصل حیات و هم قوای حیاتی را از همه مخلوقاتش بگیرد و در بین مخلوقات بیشماری که آفریده است بعضی از آنها با قدرتی که «آن به آن» از خداوند دریافت می کنند، اقدام به نافرمانی او می کنند. درحالیکه اگر او می خواست، همه موجودات عالم جبراً و از روی ناچاری از تمام دستورات او اطاعت می کردند و امکان هیچگونه نافرمانی برای آنها حاصل نمی شد، اما او به عللی و حصول حکمتی خواسته است که انسانها با میل و رغبت خود از دستورات او اطاعت کنند و به موقعیت متعالی از عبودیت پروردگارشان برسند.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۱۲/۱۹

پاورقی:

۱ – نهج البلاغه، خطبه ۶

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن